تبلیغات
korean-love - MAGIC HIGH SCHOOL---___---___---26
تاریخ : جمعه 3 شهریور 1391 | 10:40 ب.ظ | نویسنده : TANNAZ

سلام بچه ها........

پارت 26 رو آوردم و البته یه سوال.......

میخوام عکس کسایی که گفتین رو بذارم ولی......

دوست دارین عکساشون ناز و بامزه باشه یا جدی و با ژست؟؟؟

حتما جواب بدین......

حالا برین داستان......

شیوون جلوشو گرفت
- گریه کردی؟؟؟
- اوهوم.......از جلسه ی امتحان بیرونم کردن......
- چرا؟؟؟؟؟کی؟؟؟؟؟
- چون تقلب کردم(خجالت زده)و معلم کیم(عصبانی).......
- هیونگ بیرونت کرده؟؟؟؟؟
- سونبه من باید برم عذرخواهی کنم.......وقت ندارم......
- باشه برو......من میرم سر کلاس......بهم خبر بده چی شد.......
- باشه......
لئا دویید سمت کلاس........هیچول داشت با برگه ها از کلاس میرفت بیرون......به نظر میومد امتحان تموم شده......لئا رفت جلوی هیچول و وایساد...
- چی کار میکنی؟؟؟؟
- معلم کیم.......غلط کردم......تو رو خدا این یه بار رو ببخشید......
- اگه میخواستم ببخشمت همون اول نمیگفتم بری بیرون......
- همین یه بارو........معلم کیم اگه بازم اخطاریه بگیرم چی؟؟؟
- خب وقتی داشتی تقلب میکردی باید به اینم فکر میکردی........
هیچول دست لئا رو گرفت و کشید به سمت دفتر مدیر........مدیر با دیدن لئا خندید و رو به هیچول پرسید
- چیکار کرده باز؟؟؟؟
- تقلب.......اونم با چه شگردی......
- واقعا؟؟؟؟خب باید یه اخطاریه بگیره.....
لئا زانو زد و از هیچول خواست از تصمیمش صرفنظر کنه.......ولی هیچول راضی نشد.......در آخر مدیر گفت
- اگه معلمت راضی شه بهت اخطاریه نمیدم......
- مدیر من راضی نمیشم.......شما هرکاری که لازمه رو بکنین........
مدیر برگه ی اخطاریه رو دراورد و خواست اسم لئا رو روش بنویسه که هیچول سرشو برگردوند تا به لئا که خیلی ساکت وایساده بود نگاه کنه.....ولی دید لئا داره تند تند با دستش اشکاشو پاک میکنه.......اشک های لئا پشت سر هم و بی وقفه میریختن.......هیچول بی اختیار به مدیر گفت
- احتیاجی نیست.......
- بله؟؟؟چیزی گفتین معلم کیم؟؟؟
- مدیر احتیاجی به اخطاریه نیست.....فقط یه تعهد بسه......
- پس راضی شدین.......
- بله......هرکی ببینه یه دختر اینطوری گریه میکنه راضی میشه......
- شما لئا رو به چشم یه دختر میبینین؟؟؟؟
- بله؟؟؟؟پس یه دخترو باید به چشم چی ببینم؟؟؟؟
- اون شاگردتونه......
- بله بله......متوجه شدم......حالا دیگه باید بریم سر کلاس......
- بفرمایید......
هیچول دست لئا رو گرفت که با خودش ببره کلاس که لئا با قدرت هرچه تمامتر دستشو از تو دست هیچول کشید بیرون.......هیچول با تعجب به لئا نگاه کرد.....
- چیکار میکنی؟؟؟
- مریضی؟مریضی مگه نه؟؟؟وگرنه وقتی من زانو زدم منو میبخشیدی......
- چی؟؟؟؟؟مریض؟؟
لئا به هیچول توجهی نکرد و رفت توی کلاس نشست.......هیچول هم بعد چند دقیقه رفت توی کلاس.......به لئا پوزخندی زد و گفت
- لی لئا صندلیتو بذار کنار من......یادت رفته تو تو این کلاس چیکاره ای؟؟؟
لئا با بی توجهی صندلیشو بلند کرد و گذاشت کنار صندلی هیچول......هیچول درس رو شروع کرد......اون روز تا آخر کلاس لئا سعی میکرد به هیچول نگاه نکنه ولی نمیتونست.......بالاخره کلاس تموم شد و هیچول دست لئا رو گرفت و کشید یه گوشه......
- کاری دارین؟؟؟
- ببین لئا.......اگه یه بار دیگه ازت تقلب ببینم.....
لئا نذاشت هیچول حرفشو ادامه بده و بی توجه به حرفای هیچول رفت......هیچول با تعجب بهش نگاه کرد و دوباره دستشو گرفت و کشید......
- دارم حرف میزنم......
- من تعهدمو دادم و تموم شد......چرا عادت دارین یه چیزو هزاربار تکرار کنید؟؟مثلا میخواین خجالت زدم کنید؟؟؟با هزار بار گفتن اینکه رفتم کلوپ و هزار بار میخواین بگین تقلب کردم......نظرتون چیه به مین وو هم بگین؟
- تو چته؟؟؟
- معلم کیم.........من دوستتون دارم.......
- چی؟؟؟؟؟
- واقعا متنفرم که رفتارتون با من مثل یه دختر کله شق و شر و شوره......
- ..........
- میدونم شوکه شدین ولی........ترجیح دادم بهتون بگم.......
- تو نباید منو دوست داشته باشی......
- ولی دارم......
- لی لئا........
- شما نباید سر من داد بزنید......
- ولی میزنم......
- من دارم میرم.....
لئا رفت سمت کلاس و هیچول رو با هزاران سوال تنها گذاشت.....همین که پاش به کلاس رسید دید چندتا دختر دارن با نارا حرف میزنن......
- ببین دختر جون.....کیم هیون جونگ رو ول میکنی.....فهمیدی؟؟؟
- به شما ربطی نداره.......
- اوهووووو........گفتم ولش میکنی پس بگو چشم.......
- گفتم که به شما ربطی نداره احمقا......
- چی احمق؟؟؟
دختر دستشو برد بالا تا بزنه تو گوش نارا که لئا دست دختر رو گرفت و برگردوندش و زد تو گوشش.....یکی از پشت گفت
- داری چه غلطی میکنی؟؟؟
- به تو ربطی.........اونی؟
- لئا؟چرا زدی تو گوش دوست من؟؟؟
- راستش.....میخواست بزنه تو گوش دوستم......منم......زدمش......
سانی رو به دختر که اسمش چون هی بود کرد و گفت
- میخواستی بزنی تو گوش نارا؟؟؟
- خیلی پرروئه......به حرفم گوش نمیده......منم خواستم ادبش کنم.....
- چون هی؟؟؟؟؟بیا بریم......
چون هی همراه سانی رفت ولی وقتی میخواست از در بره بیرون سرشو برگردوند و رو به نارا گفت
- به هم میرسیم......
لئا درحالی که اصلا حال خوشی نداشت نشست سرجاش و منتظر معلم شد......یسانگ اومد تو کلاس و از نارا خواست تکلیفشو بیاره.....نارا که از قبل خودشو آماده کرده بود تکلیفشو برای یسانگ برد و از بابت دفعه ی قبل عذرخواهی کرد......
- اگه دیگه تکرار نشه میتونم ببخشمت......
- ممنون معلم کیم(ای کوفت و زهر مار.....همه فامیلی ها کیمه من خودم قاطی میکنم......)
نارا خوشحال از اینکه یسانگ بخشیدتش بعد از تموم شدن مدرسه لئا رو برد بستنی فروشی ولی خواست اولین قاشق رو بخوره که موبایلش زنگ خورد.....
- بیا پانسیون........
- ها؟



طبقه بندی: MAGIC HIGH SCHOOL،

نمایش نظرات 1 تا 30

جاوا اسكریپت

جاوا اسكریپت

mouse code

كد ماوس