تبلیغات
korean-love - Leave me alone 11-1
تاریخ : شنبه 4 شهریور 1391 | 12:23 ق.ظ | نویسنده : Elh@M

سلام این هم از آخرین قسمت تنهام بزار امیدوارم خوشتون بیاد و اگه همه چیز یهویی شد معذرت میخوام نمیخواستم بیشتر كشش بدم.راستی به خاطر این كه این جوری تموم شد دعوام نكنید من آخرای این شكلی رو دوست دارم همچی سادیسمی وار  آهان چون این پارت زیاد بود مجبور شدم دو قسمتی بزارمش نظرات این پست رو میبندم تو بالایی نظر بدین.

هیونگ با چشای گرد شده به اون دو نفر نگاه كرد و گفت

- این...این كیو جونگه. اون دختره كیه؟

- نگاه كن دارن همو میبوسن(آران)

یه دفعه چشم هیون به یه خبر نگار كه پشت درخت بود افتاد و بلند گفت

:هیونگ بدو خبر نگار

هیونگ و هیون به سمت خبرنگار دویدن ولی خبر نگار كه متوجه شده بود سریع فرار كرد آران و نارا هم به سمت كیو و اون دختر رفتن

- شما ها اینجا چیكار میكنین؟

- كیو جونگ هیچ معلوم هست چیكار میكنی؟پس...پس آنا چی؟

دختر كه با تعجب به اون دو نفر نگاه میكرد گفت:

- اوپا اینا كین میشناسیشون؟

- آره بعد توضیح میدم.

كم كم سر و كله ی هیون و هیونگ هم پیدا شد هیون با وجود این كه به خاطر دویدن خسته شده بود و نفس نفس میزد به محض این كه رسید به كیو محكم زد تو گوشش و گفت:

- هیچ معلوم هست داری چه غلطی میكنی؟یه ساعت دیگه عكست تو همه جا پخش میشه هیچ به آنا فكر كردی؟

- هیون من..من نمیخواستم اینجوری بشه

- چی شد نتونستید بگیرینش؟(آران)

- نه فرار كرد.یااااااااااا كیو جونگا این چه كاری بود؟همه ی مردم آنا رو به عنوان دوست دخترت میشناسن حالا این دختر...(هیونگ)

كیو جونگ كه به نظر اصلا پشیمون یا شرمنده نمیومد گفت حالا باید به توام توضیح بدم؟ كه هیون با شنیدن این حرف خیز برداشت دوباره بزنتش كه هیونگ گرفتش.

- هیون ما الان جای بدی هستیم میخوای عكسای كتك كاریه دابل اس هم بیاد؟

-بچه ها بیچاره شدیم آنا داره میاد به كل فراموشش كرده بودیم(نارا)

- اون اینجا چیكار میكنه؟

- ما آوردیمش فكر نمیكردیم قرار باشه دوست پسر خائنش رو تو همچین جایی ببینیم(نارا)

- هیونگ تو و آران آنا رو از اینجا ببرین زود باشین كیو توام ایشون رو برسون خونشون من و نارا هم میریم پانسیون همتون زود برگردین پانسیون ببینیم باید چیكار كنیم با گند این شازده.

آران و هیونگ به نشانه ی تایید سری تكون دادن و به سمت آنا دوییدن.

- هی بچه ها اینم بستنی یكم دیر شد آخه كافه خیلی شلوغ بود.

- مرسی عزیزم.

- پس هیون و نارا كوشن؟اتفاقی افتا ده؟چرا انقدر قیافه هاتون گرفتس؟

هیونگ و آران یه لحظه به هم نگاه كردن كه آران لبخند الكی ای زد

- نه بابا چه اتفاقی مثلا؟نارا و هیون صلح كردن الان هم با هم رفتن بیرون بهتره ما هم بریم.

- باشه پس بیاین خودمون بستنی هارو بخوریم.

یه دفعه سر آران گیج رفت و افتاد زمین

- آران چی شد خوبی؟

 -  اره خوبم چیزی نیست فقط سرم گیج رفت لطفا كمك كن بلند شم.

- آران بازم...بازم خون دماغ شدی

- اوه جدی؟

- آران فردا یه سر بیا بیمارستان پیشم این حالت عادی نیست

- مگه تو دكتری آنا؟

- آره نمیدونستی؟

- چیزی نیست فقط به خاطر خستگیه

- چیزی نیست؟تو این هفته دفعه ی چهارمه

- داره راست میگه؟ همین فردا میای بیمارستان فهمیدی؟

- خودم میارمش

- نه...نه مرسی خودم با لئا میرم تو بهتره نیای كارای دیگه ای هست كه باید بهش برسی  میفهمی؟

- باشه.

اون روز بعد از رسوندن آنا با هم به پانسیون برگشتن همه منتظرشون بودن دوباره هیون و كیو دعواشون شد و بالاخره بعد از تماسهای زیادی كه هیون با چند نفر گرفت تونست كاری كنه كه حداقل اون خبر دیرتر پخش بشه.                                                     




طبقه بندی: Leave me alone،

جاوا اسكریپت

جاوا اسكریپت

mouse code

كد ماوس