تبلیغات
korean-love - Leave me alone 11-2
تاریخ : شنبه 4 شهریور 1391 | 12:27 ق.ظ | نویسنده : Elh@M

اینم ادامش

فردا صبح بیمارستان:

- لئا مرسی اومدی ولی لازم نبود

- نه بابا این چه حرفیه راستش دیشب آنا بهم زنگ زد و گفت باید هرچی زودتر چكاب بشی

- خانوم گو آران لطفا برین داخل

- باشه مرسی

اران و لئا با هم رفتن داخل و آنا بعد از شنیدن علائم بیماریه آران قیافش توهم رفت و گفت كه باید هرچه سریعتر آزمایش انجام بده و جوابش رو نیم ساعت بعد براش بیارن

- آنا من...من مشكلی دارم؟

- هنوز نمیدونم به یه چیزی شك دارم ولی بهتره مطمئن شیم من به آزمایشگاه زنگ میزنم و میگم اول كار تو رو انجام بدن.

- باشه مرسی

بعد از نیم ساعت آران و لئا برگشتن پیش آنا كه بعد از خوندن جواب آزمایش گفت:

- آران میشه چند لحظه من رو با لئا تنها بزاری؟

- میخوام بدونم.آنا من چم شده؟خواهش میكنم بگو این حقه منه

_مطمئنی؟

- آره

- چطور بگم.من از اول هم این حدس رو میزدم ولی امیدوار بودم تشخیصم اشتباه باشه.آران تو...تو مبتلا به سرطان خون هستی.

- سرطان؟چطور آخه؟

- خب راستش این نوع از سرطان معمولا تا وخیم نشده اثری نداره واسه همین هم معمولا دیر میفهمن.

- وخیم؟آنا راستش رو بگو.من...من چقد وقت دارم؟

- متاسفم ولی....ولی حداكثر دو ماه البته با شیمی درمانی این زمان بیشتر هم میشه

دیگه بقیه حرفای آنا رو متوجه نمیشد به لئا كه بی صدا اشك میریخت نگاه كرد پس حقیقت داشت انگار هنوز امید داشت كه الكی گفته باشن احساس كرد داره خفه میشه هوا براش كم شده بود از جاش بلند شد و به سمت در رفت ولی پاهاش توان همراهی كردن جسمش رو نداشتن  افتاد زمین لئا به سمتش دویید و خواست بلندش كنه ولی آران دستش رو پس زد به حیاط كه رسید رو یه نیمكت نشست لئا هم اومد و پیشش نشست هنوز هم داشت گریه میكرد.

- همیشه بی صدا گریه میكردی و من متوجه نمیشدم چقدر بد دیگه نمیتونم پیشت باشم و برای این كه گریه كردی دعوات كنم.

- آران بس كن تو خوب میشی آنا هم گفت با شیمی درمانی بهتر میشی

- آره احتمالا جای دو ماه دیگه سه ماه دیگه میمیرم.لئا ازت یه خواهشی دارم

- چه خواهشی

- نمیخوام هیچ كس حتی هیونگ متوجه بشه با آنا هم صحبت كن قول میدی بهم؟

- ولی هیونگ حق داره بدونه اون دوست داره

- نه اون هیچ حقی نداره این زندگیه منه باشه؟

-بسیار خوب.

روزها به سرعت میگذشتن و آران ناتوانتر میشد دیگه كمتر با هیونگ بیرون میرفت میترسید متوجه بشه هر چی لئا و آنا برای شیمی درمانی اصرار میكردن قبول نمیكرد.

-الو بفرمایین

- سلام لئا خوبی؟

- سلام اران من خوبم تو چه طوری؟

- هنوز زندم.راستش من یه تصمیمی گرفتم

- چی؟

-من...من  امشب برمیگردم ایران با آرمان هماهنگ كردم و همه چیز رو بهش گفتم

- آران چرا انقدر یه دفعه پس هیونگ چی؟

- من براش یه نامه نوشتم و توش گفتم برگشتم ایران تا با آرمان ازدواج كنم و...و اینكه اون فقط واسم یه سرگرمی بوده.ازت میخوام این نامه رو بدی بهش

- آران این نامردیه چرا نمیزاری تو این مدت كم پیشت بمونه؟

- نمیخوام منو این شكلی ببینه و همیشه در سوگ من باشه ترجیح میدم فكر كنه منم مثل بقیه بودم و ازم متنفر باشه.خواهش میكنم.

- بسیار خوب.

............

 یه هفته بعد ایران:

- الو بله؟

- سلام آران حالت چطوره؟

- سلام میخواستی چطور باشه؟بدتر از قبل.تو خوبی؟هیونگ چه طوره؟

-منم خوبم ولی هیونگ....اصلا خوب نیست بعد اینكه نامه رو بهش دادم تا صبح جلوی در خونت نشست تا شاید بر گردی خیلی زار زد دلم واسش میسوزه.از اونشب به بعد هم انگار كه یه آدمه دیگه شده كارش شده مشروب خوردن و بار رفتن مثل یه دیوار سرد و زمخت شده چند شب پیش هم با یه مرد مست دعواش شد این خبر رو وجهش اثر بدی گذاشت.آران برگرد...

با پشت دست اشكاشو پاك كرد و گفت

- نمیتونم دیگه به آخر خط رسیدم اینو حس میكنم.و بعد تلفن رو قطع كرد

.......................

باورش نمیشد همه چیز به این سادگی تموم شده باشه  باورش نمیشد مجبور شده كسی كه این همه سال عاشقش بوده رو حالا خاك كنه انگار كه نیمی از وجودش رو چندمتر اونورتر جا گذاشته هرچند كه همیشه پس زده شده بود به سمت خونه ی آران حركت كرد دلش هوای اون رو داشت.وقتی رسید متوجه شخصی شد كه جلوی در نشسته و سرشو بین زانوهاش گرفته.

- شما هیونگ جون هستید؟اینجا چیكار میكنین؟

- اوه سلام.بله خودم هستم.لئا ماجرای آران رو برام گفت هزار بار به خودم لعنت فرستادم كه چرا زودتر نفهمیدم میخوام ببینمش اون كجاست؟

- متاسفم دیر رسیدی اون دیروز برای همیشه از پیشمون رفت.

هیونگ با شنیدن این حرف سرش گیج رفت و افتاد زمین نمیتونست باور كنه برای همیشه از دستش داده.

.............

حالا سالها از اون ماجرا میگذره ارمان چند وقت بعد برای همیشه از ایران رفت سوئد میخواست از خاطراتش دور باشه.آنا بعد از با خبر شدن از رسواییه كیو جونگ برای همیشه اون رو ترك كرد و به ایران برگشت.گروه دابل اس هم به خاطر مشكلات زیاد و اختلاف اعضا باهم از هم پاشید هیون و نارا ازدواج كردن و برای همیشه به ژاپن رفتن و اما هیونگ جون هنوز هم اگه به قبر آران سر بزنید در همون حوالی پیرمردی خمیده قامت و خسته از روزگار رو خواهید دید كه در انتظار پیوستن به عشقش در دنیای دیگر هست.


                                                              پایان




طبقه بندی: Leave me alone،

جاوا اسكریپت

جاوا اسكریپت

mouse code

كد ماوس