تبلیغات
korean-love - i'm coming to you ?.ep 8_1
تاریخ : شنبه 4 شهریور 1391 | 10:21 ق.ظ | نویسنده : .::HAni Y㋡unG::.


hello
mello

 این قسمت خیلی زیاد بود  حجمش کشت منو بس که هی میهن گفت بالاس.....مجبور شدم دو قسمتش کنم......
این تیکه ی اول  داستانه..بسی جالبه......راستی جاندی بیا بخون نقشت پر رنگ گشت هه....

از هیو ریم فاصله گرفت همین طور که عقب میرفت به افراد بر خورد و میکرد و بلافاصله معذرت میخواست......سمته  هیون ووک و یونگ سنگ رفت......آهسته گفت: هیون ووک....هیون در خطره.....

هیون ووک به سویی نگاه کرد:من چیکار کنم؟؟

_یعنی چی من چیکار کنم اون دوستته.....یونگ سنگ هیون در خطره.....الان گفت که اگه دستش به هیون ووک نرسه هیون و بدبخت میکنه.....ببین...اگه به هیون برسه.جاندی هم  اسیب میبینه....

یونگ سنگ فقط گوش میداد که یهو هیون ووک گفت:خوب یه کاری بکنید دیگه....

سویی لبخند زد و گفت:یعنی کمکمون میکنی  هیون و نجات بدیم؟؟

_خب آره......منم گوله هیو ریمو خوردم........ سویی با همون لبخند به یونگ سنگ نگاه کرد و گفت:پس چرا وایسادیم.پس بریم دیگه......

هیون ووک:الان  وسطه مراسمیم که خنگول......

سویی  لبخندش محو شدو  زمزمه کنان به هیون ووک گفت:میشه جلوی یونگ سنگ منو ضایع نکنی؟؟ اییش.....

یونگ سنگ  خندش گرفت و گفت:میخوای من برم ؟؟

_نههههه باید منم باشم.......

-تو دیگه کجا خودش میره.....

_هیون ووک؟؟ میشه تو هی این وسط تیکه نندازی؟

_خیلیه خوب بابا...اگه بری مامان گیر میده....بقیه چه فکری میکنن....به خودت فشار نیاری یه وقت فک کنی؟؟

سویی سرشو انداخت پایین...سمته مامانش رفت اجازه گرفت که بره....

سویی:دماغت سوخت؟؟ اجازه داد بریم...تو هم اگه میای بیا که حرف در نیارن....

هیون ووک:خوب خنگول هیو ریم شک میکنه......

_اه اصا هیو ریمم میبریم.....

یونگ سنگ که نمیتونست خودشو کنترل کنه  روشو طرفه دیگه ای کرد و شروع کرد خندیدن......

_کوره....من میرم.....بهت زنگ میزنم.....

_باشه....بعد با یونگ دست داد و  سویی و یونگ سنگ سمته خونه ی یونگ راه افتادن.

هیو ریم  چشماشو ریز کرد اروم از بین جمعیت سمته ماشین رفت.......با سرعت حرکت کرد تا رسید به ماشین یونگ سنگ.....

یونگ اروم حرکت کرد...اما با دیدن ماشین عقبی یه کم شک کرد......:این همون ماشینه نبود که دمه خونه پارک بود؟؟

سویی نگاهی کرد و گفت:اااا آره راست میگی.....

_این.......این ماشینه هیو ریمه......داره تعقیبمون میکنه............

سویی هل کرده بود تا حالا این طوری نشده بود......

_وای اوی....خب چیکار کنیم؟؟ نکنه مارو بکشه ؟؟ یونگ سنگ یه کاری بکن.....چیکار کنیم وای....

با تعجب نگاهش کردو گفت:سویی آروم باش .......الان  یه کاری میکنم گممون کنه.......

_نه یونگ سنگ باز این ماشینم  میزنیم داغون میکنیم ورشکست میشی....

_سویییییییی؟؟

_چیه؟

_آروم باش.......
فقط  به جلو  خیره بود و دستشو روی داشبرد ماشین گذاشته بود......

یه کم به پداله گاز فشار اورد..هیو ریم  سرعتشو زیاد کرد و  یونگ سنگ یه دفعه پیچید تو یه کوچه......همین طور دور هم میپیچیدن که یه دفعه هیو ریم از پشتشون غیب شد....... سویی عقب و نگاه کرد و نفس  عمیقی کشید:هوووووووف نزدیک بودا....... اروم حرکت کردن و پشته چراغه قرمز ایستادن...... شیشه ی ماشین بغلی پایین اومد  یونگ سنگ به سمته چپش نگاه کرد ....ترسید و برگشت سمته سویی.......

_سویی.....هیو ریم کنارمونه.....

سویی نگاهش کرد و گفت: کوش کو کجاش ؟

_هیسس تو هم که....میفهمه....

 یونگ سنگ آروم فرمون و پیچوند سمته راست و گازشو گرفت....کم بود تصادف کنن...هیو ریم شناختشون  اما خواست حرکت کنه که ماشینه دیگه ای جلوش پیچید:اه.....لعنتی........

با سرعت حرکت کرد و رسید......سویی  با استرس پیاده شد و سمته خونه رفت........ خواست در بزنه که یونگ سنگ گفت:سویی ؟؟ منو ببین؟؟

سویی با نگرانی استرس نگاهش کرد......دستاشو دوطرفه صورته سویی گذاشت و گفت:از هیچی نترس....اون فقط یه تهدید حساب میشه.......ولی نمیتونه هیچ کسو از بین ببره.......نترس......من پیشتم......به چشمای سویی خیره شد.... اشک توی چشماش جمع شده بود...... کمی نزدیکش شد و گفت:قول بده از هیچی نترسی......باشه؟؟

_سرشو تکون داد و گفت:قول.......

 لبخندی زد و  اروم سمته در رفت......در زد.....

جاندی:کیه؟؟

_یونگ سنگم جاندی..درو باز کن......

درو باز کرد و  گفت:سلاااااااام........به سلاااااام....خوبی سویی؟؟ بیاین تو...

.

.

.

جاندی فقط روی کاناپه با بهت به سویی و یونگ نگاه میکرد.....

:م م من باید چیکار کنم؟؟

_باید سعی کنی که هیون سمته هیو ریم نره.....باشه؟؟

_ولی من ازش متنفرم.......اون منو دوس نداره من وبا اون دختره ی ایکبیری عوض کرد.....

_هی جاندی......چرا جو زده میشی.؟؟ فقط اگه این کارو بکنی......هیون به خودش میاد...اون اگه این حرفا میشنید و جای تو بود فقط  به کاره خودش فک میکرد......سعی نمیکرد که هیو ریمو پس بزنه....الانم داره سعی میکنه که بازم عاشقه هیو ریم بمونه..اما اگه این طوری بشه..... هیون از دست میره جاندی........یه بارم که شده.........به حرفه داداشت گوش کن......باشه؟؟

جاندی مکث کرد و گفت:.........خب..........باشه.حالا الان چیکار کنم؟؟

_فقط سعی کن خودتو برای هیون لوس کنی.....طوری که دوست داره رفتار کنی........

_چی؟؟ امکان نداره من غرورم خورد میشه.....

_جاندیییییییی؟؟؟

_هان؟؟

_کوفت....بهت میگم باید اینکارو بکنی.....غرورتو بزار کنار......احمق نشو......

_اه........خیلو خوب.........

.

.




طبقه بندی: I'm coming to you،

جاوا اسكریپت

جاوا اسكریپت

mouse code

كد ماوس