تبلیغات
korean-love - i'm coming to you ?.ep 8_2
تاریخ : شنبه 4 شهریور 1391 | 10:21 ق.ظ | نویسنده : .::HAni Y㋡unG::.

اینم از این قســـــــــمت.......هوووووووووف.....
جالبه هااااا.... هیو ریم که همین بارانه خودمون داستانو نمیخونه  جالبهه....هووووف...
میگم بیا بخون میگه حوصله خماری ندارم تموم شد از اول تا اخرش میخونم ههه.....
ازم کفری شده  خخخخخخ

.اروم در زد......

در باز شد:سلام عزیزم......

هیون عقب رفت تا هیو ریم بیاد تو......

_ای خوابالو.....ببینم....چیزی خوردی؟؟

هیون در حالی که صورتشو دست میکشید تا کسلی از سرش بره گفت:نه هنوز.......

جلو رفت و دستاشو دوره هیون حلقه کرد و گفت:ببینم؟؟ دوست داری با هم بریم یه چیزی بخوریم؟؟

_اوهوووم......

اروم جلو رفت.......چیزی نمونده بود  که ببوستش که در زدن....هیون  سمته در رفت و نگاهی به بیرون انداخت:اوه اوه...جاندیه......

هیو ریم از پله ها بالا رفت و گفت:هیچی نگو........ درو باز کرد.جاندی اومد تو.......بدونه هیچ سلامی گفت:باید باهات حرف بزنم.....

_خوب بیا تو........

_تو بیا بیرون.......

_جاندی خوابم میاد.....بیا با هم حرف میزنیم دیگه........

_بهت میگم تو بیا ........با  همین لباسا میکشمت بیرون جلو جمع ها........هیون تسلیم شد و سمته لباساش رفت و عوضشون کرد و برگشت پیشه جاندی .........

_خوب اومدم بیرون..چیکار داری؟؟

_میگم که....جدیدا  بهت خیلی علاقه مند شدم.....یعنی این که.دوستدارم بیشتر با هم باشیم....

_خب .... یه واقعیتی رو باید بگم.......منم خیلی دوست دارم......اما یه چیزی رو میدونی؟؟

_چی رو؟؟

_اگه من ولت کنم؟ تو ناراحت میشی......

_نه په میام جشن میگیرم.....بچه پررو.....اما به خودش مسلط شد و گفت:خوب هیون جونگ... میخوام..با هم بریم بگردیم.....میای که نه؟؟

_چاره ای نیست بریم.......

سوار ماشین شدن........هیو ریم هنوز نگاهشون میکرد و وقتی رفتن  همون جا توی خونه ی هیون منتظر موند تا برگرده...

تقریبا چند کیلو متری از خونه دور شدن که یونگ سنگ و سویی از صندلی عقب بلند شدن و نشستن. هیون از جاش پرید:شما اینجا چیکار میکنید؟

_میخوایم باهات حرف بزنیم هیون جونگ.......

_میگم چرا جاندی یهو مهربون شد

_یااااااا من مهربون نیستم ....خیلی نامردی......حقت بود میزدم تو دهنت.....

_نمیتونی که فسقلی.....

_نمیتونم؟؟ الان میتونم خواست بزنش که یونگ دستشو جلو برد و گفت:جاندی بس کن دیگه ما واسه زدنه هیون نیومدیم دنبالش واسه یه حرفه درست اومدیم.......

.

.

.

توی کافیشاپ بودن.هیون کلافه بود با مشت روی میز کوبید و گفت:امکان نداره......من بهش شک کردم اما ........فک نمیکردم انقد نامرد باشه...........

_حالا باید جلوش در بیایم......باید در موردش چیزی رو سرچ کنیم تو اینترنت.....شاید جز ما کسه دیگه رو هم  احمق فرض کرده......

سویی:اااارههههههه چرا به فکره خودم نرسیییییید بعد  چشماشو ریز کرد و به بازوی یونگ سنگ زد:یونگ سنگی دیگههههه..... بعد شروع کردن خندیدن....یه کم که گذشت از کافیشاپ بیرون اومدن......هیون تازه یادش افتاد تو خونش هیو ریم منتظرشه....... یهو تو ماشین گفت:راستی..هیو ریم خونه ی منه.....

جاندی برگشت و بهش نگاه کرد:هوووووی پس بگو چرا انقد دیر درو باز کردی.....بیشعوووور....

هیون جونگ_یونگ سنگ این خواهرتو تربیت نکردی؟؟ جلوشو بگیر باهاش دعوام میشه ها.......

جاندی_تو غلط میکنی....

یونگ سنگ_جاندی........بس کن زشته...خب برا چی اومده بود؟؟

هیون جونگ_گفت میخواد بریم بیرون بچرخیم و اینا......یه بارم......توی پارک چندروز پیش.......(برای حرص دادن جاندی گفت)منو بوسید.......

_جاندی پاشو روی ترمز گذاشت که باعث شد  یونگ سنگ  سویی بخورن به صندلی جلویی......

_تو غلط کردیییییی من باید این هیو ریمو ببینم.........من اینو میکشم حالا ببینید......

هیون جونگ که غش کرده بود از خنده گفت:چیه حسودیت میشه حسود؟؟

_من؟؟ من حسودیم شه؟؟ به یکی بگو که برات میمیره.........من ازت متنفرم پسره ی کله شق........

یون سنگ_جاندی؟؟  تا کی میخوای با هیون جونگ سره لج بیوفتی؟؟ اروم باش دیگه.......

جاندی_اه.....فقط به خاطره یونگ سنگ ها....وگرنه الان نصفت میکردمممممممم........

هیون جونگ اروم پیاده شد و گفت بهتره یه کم هوا بخوریم......سویی پیاده شد و  جاندی و یونگ سنگ تو ماشین نشسته بودن....... سویی اروم کنارش ایستاد و گفت:میخواستم. .. بگم که.....برادرم

_اون هنوزم از من بدش میاد.......حق داره.........اما میخوام رو در رو ازش معذرت بخوام..برای همه چیز......

_اون شما رو بخشیده......امروز میخواست بیاد پیشتون....اما بخاطره مراسمه فوت پدر بزرگم نتونست بیاد......

_متاسفم...... اگه میدونستم  هیو ریم این جور آدمیه....هیچ وقت ترمز رو نمیبریدم.......

_خوب شما جونه برادرم رو هم نجات دادین......بابت این قضیه ازتون ممنونم.کیم هیون جونگ..........

هیون برگشت سمته سویی..... لبخندی زد و بغلش کرد......سویی با تعجب سمته ماشین نگاه کرد.....یونگ سنگ و جاندی با دهنه باز به هیون نگاه کردن........(هه هه )

ازش جدا شد  و گفت:خیلی خوشحالم که تو رو توی جمع انتخاب کردیم ......توی اون کنسرت.......فک نمیکردم .... انقد بهت مدیون بشم........تو واقعا بهمون کمک کردی .........هم به من هم به برادرت.....هم به جاندی.........اروم تر  و با خنده گفت:مخصوصا یونگ سنگ یه دختره خوب گیرش اومد.....و دوتاشون خندیدن..یونگ سنگ که دیگه کلافه شده بود پیاده شد و گفت:اقای هیون جونگ خان.....هوا خوری تموم شد......؟؟ بیا دیگه......

رو به سویی کرد وگفت:ببین حسودی میکنه که دارم باهات پچ پچ میکنم......ههه...... سمته ماشین رفتن...... حرفی نمیزدن تا این که جاندی با حرص از روی دست انداز رد شد....سویی کلش به سقفه ماشین خورد  و گفت:آخخخخخخخخ جاندی کلم داغون شد .....

یونگ سنگ برگشت سمته سویی و گفت:چیزیت شد؟؟ ببینم؟؟

هیون خندید و گفت:دیدی گفتم سویی؟؟

سویی سرخ و سفید میشد.....که جاندی  تحملش تموم شد  و گفت چی به سویی میگفتی تو ؟؟

هیون:در مورده ابرازه علاقه......

_تو خیلی بیجا کردی......

_بزار ادامهش و بگم بعد فوش بده......

_هوووووف....

_در مورده ابرازه علاقه ی یونگ سنگ خان به سویی داشتم صحبت میکردم....... که یهو یونگ سنگ سیخ شد و گفت:در مورده چی؟؟

_هیچی هل نکن یونگ سنگ .......خب تو زبون نداشتی من گفتم...چیه؟؟ چرا اینجوری نگام میکنی؟؟

یونگ سنگ  قرمز شده بود  به بیرون نگاه میکرد......... که دوباره رفتن رو دست انداز ....این دفعه یونگ سنگ و سویی با هم خوردن به سقف و با هم گفتن :آخخخخ جاندیییییی.........جاندی خندش گرفت ....هیون جونگ دستش و روی دسته جاندی گذاشت و گفت:نگه دار .......

_برا چی؟؟

_نگه دار بگم........

ایستاد.......

_چیه؟؟

پیاده شد و گفت جاتو عوض کن با من..... وقتی جا به جا شدن    و هیون  شروع کرد حرکت کردن  و گفت: از حسودی داشتی دوتا کفتره عاشقه به کشتن میدادی......منم فرشته ی نجاتم جامو عوض کردم که کشته نشن.......

جاندی تکیه داد به ماشین و گفت:هیون جونگ؟؟ چرا انقد  کفره منو در میاری؟؟

_چون که .........چون که.........

یونگ سنگ  و سویی با هم :عاشقته.......

هیون:آ باریکلاا.....دنباله همین بودم.........هه هه......

جاندی لبخندی روی لبش اومد اما سریع خودشو گرفت و به بیرون خیره شد.......

تقریبا  رسیده بودن.... هیون  اروم ترمز کرد و دستی رو کشید.....ایستاد به جاندی نگاه کرد  که خوابش برده....به یونگ سنگ و سویی نگاه کرد....واقعا صحنه ی دیدنی ای بود...... سویی سرشو روی پای یونگ سنگ گذاشته بود و خوابیده بود...یونگ هم دستش روی شونه ی سویی بود و سرشو به لبه ی صندلی تکیه داده بود و خواب بود.....

هیون پوذ خندی زد و گفت: همتون یه پا عاشقید بابا.......پیاده شد که متوجه ی زنگ تلفنش شد...

بله؟؟

_هیون جونگ؟؟ پس تو کجایی؟؟

_خ خ خوب من.....با جاندی و یونگ سنگ رفته بودیم بیرون خرید....ببخشید....کجایی؟؟

_توی خونت نشستم......بیا کلی کار داریم؟؟

_م من  الان خونه ی یونگم.....داریم روی آهنگ جدید کار میکنیم با بچه ها......

_خیله خوب......باشه......بعد باهات تماس میکیرم......

_باشه خدافظ.

سریع سواره ماشین شد و  گازشو گرفت ..اما هیو ریم دیگه دیده بودتش......

_کارت تموم هیون جونگ.........

از خونه بیرون رفت....... انقد سرعتش زیاد بود که  باد شدید باعث شد یونگ از خواب بیدار شه.چشماشو به سختی باز کرد و اروم گفت:چی شده هیون جونگ؟؟

از توی اینه به یونگ نگاه کرد و گفت: هیو ریم تو خونه بود.پیچوندمش تا از خونه بره بیرون.....هووووووف......

_باشه.....یه کم اروم برو دنبالمون که نیست تو ی خونس......

_ازاون بعید نیست که.....

_ای بابا....باشه........یه دفعه  سرعتش رو زیاد تر کرد.....یونگ سنگ دستشو روی شونه ی هیون گذاشت و گفت:هیون اروم تر برو...الان ما رو به کشتن میدیا...

10 دقیقه بعد دمه خونه ی یونگ سنگ....

_فک کنم  ماشینه یاتاقان  ترکوند با این سرعتت......

_یونگ سنگ ....میام لپاتو میکشما.....

_اگه میتونی بکش....

_هوووف.پیاده شو بریم  ببینم چه گلی به سرم بزنم.....

 هیون اروم جاندی رو تکون داد و بیدار شد.....سویی خود  به خود بلند شد و گفت:رسیدیم؟؟

یونگ سنگ: خونه ی من البته......

.

.

.

توی اینترنت سرچ میکردن.... که با یه مورد بر خوردن.....

لی هیو ریم......

سویی_بچه ها پیدا کردم بیاین.....

سه تایی دوره صندلی  سویی جمع شدن و بعد به  مانیتور نگاه کردن....

سویی:_ببینید؟؟ این هیو ریمه....2 سال تو زندان بوده.......همون موقع که فک میکردیم کماس...نگو زندان بوده.......حالا به کنار....37 نفر رو مثله  هیون ووک و هیون جونگ سره کار گذشته و پول به جیب زده.... هیون عقب رفته و گفت:یعنی ......وای خدایا.دارم دیوونه میشم......

جاندی _من اینو میکشم .......سویی دستشو گرفت و گفت:نههههه نریااااا......

یونگ سنگ _خب....حالا چیکار کنیم...؟؟

سویی_باید زنگ بزنیم پلیس.....

هیون_نه.باید خودمون دست به کار شیم میدونی چرا ؟؟ چون اگه پلیسا بگیرنش  چند سال میگیرنش بعد میاد بیرون باز   شروع میکنه........

جاندی_ولی خودمونم تو خطریم....اگه اسلحه داشته باشه چی؟؟

هیون_ مگه فیلم پلیسیه......

یونگ سنگ_از اون بعید نیست.......

سویی_بچه ها .....میگم همون زنگ بزنیم پلیس......

.

.

.

جاندی_فک میکنی  این راه درسته.....

هیون:اره........ این طوری بهتره....

یونگ سنگ_به نظرم خطر داره......

سویی_ولی هیجان داره.....

همه سمته سویی برگشتن.

سویی:چیه؟؟ خب یه چیزی گفتم فضا عوض شه.....

.

.

.

 سمته خونه ی هیون رفتن....هیو ریم توی خونه نشسته بود....... تا هیون اومد تو اسلحش رو پشتش گرفت.......

_سلام هیو ریم...... چطوری دختر؟

_دیگه دختر شدم؟؟ببینم؟؟ برا خودت تیم جمع کردی؟

_برای کشتنت آره......

_چی؟؟

خب تمومید نظررررررررررر........بدید...




طبقه بندی: I'm coming to you،

جاوا اسكریپت

جاوا اسكریپت

mouse code

كد ماوس