تبلیغات
korean-love - LOVE LIKE THIS(قسمت دوم)
تاریخ : شنبه 4 شهریور 1391 | 05:03 ب.ظ | نویسنده : tina

تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست...!

زیرا عشقه دروغی در آن نیست...!

تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کرده ام...!

تنهایی!!دوستت دارم!!

در باز شد و یه مرده میانسال وارد اتاف شد،هیون و من خیلی سریع از همدیگه جدا شدیم.هیون از رویه تخت بلند شد و آقایه وو که مدیر برنامه هاش بود گفت

آقای وو:پس همه ی شایعه ها حقیقت دارن!!!فکر نمیکردم بدونه اطلاعه من کاری بکنی کیم هیون جونگ!!!

هیون:چی؟؟؟کدوم شایعه ها؟؟؟در مورده چی داری حرف میزنی؟؟

آقای وو روزنامه هایی که تویه دستش بود رو محکم به سینه ی هیون کوبید و گفت

آقای وو:این شایعه ها!!!خوب بخونشون،اگه زودتر راهه حلی واسشون پیدا نکنیم تمامه زحمتایه این چند وقتت نابود میشه میفهمی؟نابووووووود!!!مدیره کمپانی از دستت خیلی شاکیه!!!من یکم ازش وقت گرفتم و گفتم اگه خودمون نتونستیم درستش کنیم اونوقت خودشون هر کاری که دوست داشتن بکنن!!!!

 

هیون که دهنش از تعجب باز مونده بود سریع شروع کرد به خوندنه روزنامه ها و هر لحظه تعجبه تویه صورتش بیشتر میشد!!!!تا اینکه چشماشو از رویه روزنامه ها برداشت و به دیواره روبرو نگاه کرد و روزنامه ها رو با تمامه توانش به دیزار کوبید!!!من هم از ترس خودم رو تویه تخت مچاله کرده بودم!نمیدونستم چی شده اما میدونستم که اصلا وقته خوبی واسه سوال پرسیدن نیست به همین خاطر ترجیح دادم صبر کنم تا یکم آروم بشه!!!

هیون با کلافگی دستش رو تویه موهاش برد و بهمشون ریخت و بلافاصله از اتاق بیرون رفت!!وقتی که هیون رفت منم از رویه تخت بلند شدم و روزنامه ها رو از رویه زمین برداشتم!!!

وایییی نهههههه!!خدایه من اینا دیگه چی بودن؟؟؟نه نه نه!!امکان ندارهاینا عکسایه خونه ی من بودن و کنارشونم عکسایع خونه ی هیون!!چرا این عکسا رو با هم مقایسه کردن؟؟؟چی؟؟؟دوستیه کیم هیون جونگ با دختری از پایین ترین رده ی اجتماعی؟؟؟؟اصلا اینا عکسایه خونه ی منو از کجا آوردن؟؟؟به چه اجازه ای از خونم عکس گرفتن؟؟؟؟لعنتی ها!!!

روزنامه ها رو رویه زمین گذاشتم و از اتاق بیرون رفتم!هیون تویه هال داشت با عصبانیت راه میرفت و آقای وو هم رویه مبل نشسته بود و سرش رو تویه دستاش گرفته بود!!!رفتم و از کناره آقایه وو،کیفم رو که رویه زمین بود رو برداشتم!!!

هانا:هیون من میرم تا ببینم چطوری از خونه من عکس گرفتن!!اگه لازم باشه ازشون به جرمه ورود غیرقانونی به خونمم شکایت میکنم!!

بعد هم سرم رو کمی خم کردم و بعد از خداحافظی با هیون و آقایه وو از خونه بیرون اومدم!!وقتی به خونه رسیدم با عصبانیت در رو باز کردم و داد زدم

هانا:چون هی!!چونهیا!!!!یااااا....پارک چون هی...!!!

چون هی در حالی که مسواک تو دستش بود با دهنی پر از کف از دستشویی بیرون پرید

چون هی:آآآآ]!هانایا!!چی شده؟چرا داد میزنی؟؟

هانا:کی به این خبرنگارایه احق اجازه داده بیان تو این خراب شده و عکس بگیرن؟؟کییییییی؟؟؟

چون هی:هانا!!آروم باش!بخدا من نمیدونم!!!

هانا:چی؟؟؟تو نمیدونی؟؟؟پس کی میدونه؟؟؟ها؟؟؟میدونی چقدر واسه هیون بد میشه؟؟؟من نمیخوام به هیچ طریقی باعث ناراحتیش بشم!!!

چون هی:آجی جونم!هانا!آروم باش عزیزم و آروم همه چیزو واسه خواهرت تعریف کن باشه؟؟؟




طبقه بندی: Love like this،

جاوا اسكریپت

جاوا اسكریپت

mouse code

كد ماوس