تبلیغات
korean-love - my lovely boyقسمت ششم
تاریخ : یکشنبه 5 شهریور 1391 | 07:12 ب.ظ | نویسنده : کیم جاندی

خب سلام دوستان مامان سانی خوش امدی نمیدون چقدر دل هممون برات تنگ شده بود مامااااااااااااااااااااان جووووووووووونممممممم(عقق)

خب فعلا برین ادامه دوستان

این قسمتم برا ورود مامان سانیه هااا یعنی به افتخارش..بزن کف قشنگرو

خب پررو نشین برین ادامه د برو دیگه میزنمتااا..برو

 

 

 

Port6:but i love you اما من دوستت دارم

من با  داد:چی؟عشقتو؟

همه بهمون زل میزنن و لبخندی میزنم و سرمو پایین میندازم. من چی بودم؟چی شدم..شین وو:بعله..مگه خودت نگفته بودی منو میخوای؟(میخوام خفت کنم هیونگ)

با عصبانیت جلوی همه یکی میخوام بزنم تو گوشش که دستمو میگیره و منو توی بغلش و به سمت پایین میگیره و سرشو به سرم بطوری که همه فکر کنن داریم همو میبوسیم چسبوند. همه چششماشون از حذدقه در میاد و آروم میگم:پدرتو در میارم

شین وو:کمکم کن آرانو تور کنم..اونوقت یکاری میکنم پولدار بشی

من:من برای پول برات هیچکاری نمیکنم..

شین وو:خیلی مغروری

من:میدونم ولم کنی ممنون میشم

شین وو:نمیتونم پس بخاطر اینکه دوست شینم کمکم کن اگه اون بهت دستور بده اینکارو میکنی؟

من:اه باشه ولی به اون چیزی نگو ازش متنفرم

شین وو:باشه

منو به سمت بالا میاره و همه یجوری نگامون میکنن و لبخند زورکی میزنم که متوجه ی نگاه یونگ سنگ میشم. لبخندی میزنه و سرشو با خنده میندازه پایین..دلم براش تنگ شده بود. این یونگ سنگه..دوستی که همیشه توی مدرسه باهم بودیم. متوجه ی نگاه پر از حرص آران میشم. واو چقدر داره با حرص نگام میکنه...حرکت اول حسادت! حسادتشو نشون داد هاها

داخل کلاس میشم که یه سطل آب روم ریخته میشه و یکی برام زیر پایی میگیره و روی زمین میوفتم. همه بچه ها باهم میخندن و میخوام بلند شم که یکیشون هلم میده و دوباره روی زمین میوفتم و دستم به یکی میخوره و ورقاش میوفته

چونهی با داد:یا چته تو..همش باید گند بزنی؟

یونگ سنگ:یا چونهیا با کارلی بد حرف نزن(داد)

چونهی:س..سونبه

همه بچه ها به یونگ سنگ خیره میشن که دستمو میگیره و بلندم میکنه و منو با خودش میبره..سرمو پایین میندازم. به پشت حیاط مدرسه میرسیم که ولم میکنه

یونگ سنگ:چرا چیزی نمیگی؟هان؟ااون کارلی ای که من میشناختم این نبود؟ تو مگه ضعیفی؟هان؟

بغض گلومو میگیره و داد میزنم:آره ضعیفم...همه ی اینا تقصیر خودمه..من باعث شدم که اونا ازم متنفر شن

که یونگ سنگ با عصبانیت دستشو بالا میبره و داد میزنم:بزن..میتونی بزن..م..من باید کتک بخورم چون به هیچ دردی نمیخورم..

که اشکام بی اختیار میریزن..یونگ سنگ دستشو پایین میندازه و سرشم پایین میندازه

آروم میگم:هیچکی از من خوشش نمیاد هیچی منو دوست نداره..من به هیچ دردی نمیخورم

یونگ سنگ سرشو بلند میکنه و شونه هامو میگیره:اما من دوستت دارم..تو خواهر و بهترین دوست منی..تو خواننده ی خوبی میشی..

بهش نگاه میکنم و لبخندی میزنم و میخنده و اشکامو پاک میکنه..

یکی با داد:هووووووووووووووووووووووه

 و میپره رو کول یونگ سنگ

یونگ سنگ:آیدا ولم کن...آیدا..یا آیداخانم

آیدا:سلام بر گل بنده

میخندم و بهشون نگاه میکنم.آیدا یه دختر فوق العاده مهربونیه که من زیاد اذیتش کردم هه هه

آیدا با تعجب:تووووووووووو؟دوس پسر من باتو چیکار داره؟هان؟

در حالی که سرم پایینه با تعجب:دو..دوس پسرت؟

یونگ سنگ:شما همدیگرو میشناسین؟این دوست صمیمیمه دوست دبستانم

من:اومم..بله همینه

آیدا:نمیخوام باهاش دوست باشی اون خیلی منو اذیت کرده

یونگ سنگ:آیدایا..میزنمتا

آیدا:هوم خب نمیخوام

من:بیانه!

آیدا:مووووووووووو؟(چی؟)دوباره بگو(بچه شاخ در اورده هه هه یکی بیاد شاخای اینو بر داره)

من:بیانهامنیدا..

 و تعظیمی میکنم و لبمو گاز میگیرم:من..بهتره که..ت..تنهاتون بذارم

آیدا:خوش اومدی بای

بدون هیچ حرفی بر میگردم و میدوم. به زمین نگاه میکنم. متوجه میشم ازشون دور شدم و آروم راه میرم. من چقدر دختر عوضی ای بودم..چقدر...چندش..اه!یدفه با سر میخورم توی بغل یکی!بهم نگاه میکنیم و دوتامون داد میزنیم

شین وو:یاااااا منو ترسوندی..قدتم که بلنده..چطور منو ندیدی؟

من:تو یعنی منو ندیدی؟زر...زرو؟هان؟

شین وو:زرزرو تویی و خاله هات

من:کاش خاله داشتم..

شین وو:او نداری؟

من:نه پ دارم

شین وو:بیانه..راستی میخواستم امروز بریم سینما

من:چرا باید باهات بیام؟

شین وو:همه فکر میکنن تو دوست دختر منی پس بهتره بریم

من:ایشش من کار دارم..

شین وو چشمکی میزنه و:من با شین حرف زدم اونم میاد

من با داد:ههههههههههههههههه!؟؟؟؟؟؟؟؟(به افتخار رفتار طناززززییی هه هه)

شین وو:همین که شنیدی

من:چیزی نشنیدم

شین وو:دفعه ی آخرت باشه(یعنی رو رو برم من.الهام بیا این شوی تو جمع کن)

وای نه..یی شینم بیاد اونوقت من..وای خدا من ازون میترسم

بنظرتون چی میشه؟؛آیا کارلی با سر بلندی میره؟یا بازهم گند دیگه ای میزنه که باعث عصبانیت شین وو و یا شین و یا دختری که همراه شین میاد میشه؟هاهاها

آنچه خواهید خواند:

بهم نزدیک میشه و شروع به بوسیدنم میکنه

...

داخل مراسم میشم که چچند نفر مثل ندیده ها نگام میکنن

....

-نمیخوام باهات باشم میفهمی؟

-اوممم اوپاااااا

-اه اه حالم ازین کثافت کاریا بهم میخوره شما دوتا چرا اینقدر زرزر میکنین

..

شین:بیا خونه پیش من

من:چییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟

....

بای تا های نظر هم فراموش نشود دوستان باییییی فعلا

راستی مامان سانی بخاطر اومدنت بازهم  یه دست قشنگ..محکم تر بابا شله

 




طبقه بندی: My Lovely Boy،

جاوا اسكریپت

جاوا اسكریپت

mouse code

كد ماوس