تبلیغات
korean-love - milkshake ep6
تاریخ : یکشنبه 5 شهریور 1391 | 08:04 ب.ظ | نویسنده : pargol
سلامممم....نظراتتون خوب بود و معلومه که دوس دارین داستانو هههههه بفرمائید ادامه... باهم به نهارخوری رفتیم ولی من دل تو دلم نبود الان مامانم چیکارم میکنه ؟؟جی یون چی بهش گفته؟؟؟وایییییی
جیون شین:راستی ..آجوماگفت که بابابزرگت چون تورو خیلی دوس داشته سونا صدات میکرده ..خوب من هم که تو رو خیلی دوس دارم میشه از این به بعد سونا صدات کنم؟
-چچچچچچی؟تو غلط ....نه یعنی من حتی مامانم هم جرات نمیکنه سونا صدام بزنه چون به عاقبتش نمی ارزه ولی حالا میل خودته..
جیون شین:اهههه نه من هم امتحان نکنم بهتره
لبخند موفقیت آمیزی زدم و به روی یکی از صندلی های نهار خوری نشستم نهار بگم بب بود من عاشق این غذام واز اونجایی که خیلی هم گرسنم بود بااشتهای زیادی خوردمش سرگرم خوردن بودم که جیون شین گفت:خیلی دوست داری نه؟نگران مامانت نیستی؟؟؟
-چچچچرا...... اهه اهه اهه اهه (اسم مامانشو شنید پرید گلوش ...)
جیون شین:نگران نباش با بابام هماهنگ کردم به مامانت بگه کلاس اضافه داری جی یون رو هم راضی کردم
-واقعا؟؟کی ؟؟؟
جیون شین:دیگه دیگهههه
-چچچچچچچ.... من دیگه سیر شدم کومائو پومی  
جیون شین:ولی من میخوام بازم بخورم...
-خب بخور به من چه؟؟
که ناگهان صدای آقای مدیر منو سرجام میخکوب کرد..
آقای مدیر:به به پارک سونگ جین ...کن چانا؟(بعلههههه چه جورم...)
تاجایی که میتونستم خم شدم و گفتم :انیو آجوشی.... کن چانا
آقای مدیر:به مادرت خبر دادم نگران نباش میتونی تا هر وقت که میخوای اینجا باشی جیون شین گفت که دلت نمیخواد به این زودی بری من هم با مامانت هماهنگ کردم تا نگران نباشه
سرمو به سمت جیون شین برگردوندم و چشم غره ا ی بهش رفتم که غذایی که داشت کوفت میکرد..نه نه ببخشید...داشت میل میکرد پرید گلوشو صورتش انقدر که سرفه کرد سرخ شد چند دقیقه ای طول کشید تا آروم شد و من هم تو اون فاصله یه عالمه توی دلم بهش بد وبیراه گفتم الان لابد آقای مدیر هم فکر میکنه من به پسرش علاقه دارم اه
بعد از اینکه آروم شد باهم به اتاق برگشتیم و من گفتم:خب امروز یکم درس کار میکنیم
جیونشین:باشه ..اهه اهه...موافقم
-خب از کجا بخونیم؟؟؟اصلا چی بخونیم؟؟
جیون شین:مسئله های خانوم سانگ
-خیلی به این مسئله هاعلاقه داری نه؟خوب مگه امروز همه رو بچه ها حل نکردن ورینا واست توضیح نداد؟
جیون شین:خوب موقعی که رینا داشت واسم توضیح میداد من داشتم به این فکر میکردم که چطوری سر کلاس کرم بریزم و وقتی هم بچه ها داشتن توضیح میدادن وحل میکردن من داشتم واسه تو شکلک درمیاوردم
-چچچچچ چه به کاراش هم افتخار میکنه بچه پررو..
جیون شین:اه خوب هی نگو بچه پر رو ...من کجام پرروئه؟(سر تاپات ههههه)
-والا چه عرض کنم...خوب حالا بیار تا باهم حلشون کنیم برای بار هزارم!!
جیون شین:باشه یه لحظه....
حدود چند ساعتی طول کشید خیلی کلافم کرده بود ولی من باید همه رو با ملایمت براش توضیح میدادم وای الان مامانم چه فکری میکنه با خودش نمیگه این چه بلا کلاسی بود؟؟؟
-من دیگه باید برم
جیون شین:کجا؟؟
-شهربازی...خب خونم دیگهههه
جیونشین:خب صبر کن تا برسونمت
-نمیخوام خودم با اتوبوس میرم(خیلی هم دلت بخواد )
ولی من که ایستگاه اینجارو نمیدونم اه سونگ جین خنگ
جیون شین:خوب باشه برو
وااااانه به اون اصرار اولش نه به این رک گفتنش وااااای پسره ی مزخرف
-باشه پس...تا بعد
جیون شین:اوهوم تا بعد
اه حالا ناز میکنه واسه من !!!
-میگم که چیزه..
جیون شین لبخندی زدو گفت :صبر کن آماده شم(بچه تیزهوشه قضیه رو میگیره زود ههههه)
-باشه (چه کوتاه و مختصر ...)
باهم سوار ماشین شدیم ودر فاصله ی خونه ی ما تا خونه ی اونا جیون شین آهنگ لاو لایک دیس دابل اس رو گذاشت من این آهنگو خیلی دوس دارم به خاطر همین ناخودآگاه باهاشون همراه به خوندن شدم(چه دختر ضایعی ایش ایش)
جیون شین:میدونستم که این آهنگو دوس داری
-اونوقت از کجا؟؟
جیون شین:خوب من خیلی تو نخ تو بودم برعکس تو که به من اهمیتی نمیدادی...
-بعله مشخصه ...بپیچ سمت راست
جیون شین:باشه الان..
-خب رسیدیم ...میگم که...مرسی بابت رسوندن
جیونش ین:مرسی بابت دوست شدن با من
بهش چشم غره رفتم که گفت :دوستهای معمولی البته
-اوهوم خب من دیگه میرم
و سریع به سمت خونه رفتم...کلیدو انداختمو در و باز کردم اولین نفری که جلوم سبز شد جی یون بود فکر میکردم مامانم باشه ولی انگاری مامانم اصلا خونه نبود!!
جی یون:وای دختر معلوم هست کجایی؟چی شد حالا؟؟
همه چی رو براش گفتم و اون هم گفت:راستش اون نیاز به یه دوست داشته وحالا بعد از اون اتفاق فرصت گفتنشو پیدا کرده
-آره خب
جی یون:راستی با مامانت راجب تئاتره صحبت کردم اولش مخالفت خودشو گفت ولی بعد یه کوچولو نرم شدو گفت بعد از مهمونی روش فکر میکنم
-مهمونی؟؟
جی یون:آره آخه خاله ات زنگ رد وگفت که دائیت برگشته والان هم خونه ی خاله اته واون هم یه مهمونی ترتیب داده
-پس تو چرا نرفتی؟؟
جی یون:خودت که میدونی...
-اون مسئله تموم شدس تو الان جزو مائی(مگه تیمه فوتباله؟؟)
جی یون :منو تو اینو میگیم ولی اونا منو اینجوری نمیبینن ..حتی مامانت هم گاهی یه جوری بامن رفتار میکنه (مامان من با خودش هم یه جوری برخورد میکنه هههه)
-آره خوب میفهمم حستو(آخه از کجا؟؟ها؟؟)
-خوب حالا به نظرت من چیکار کنم؟
جی یون:چی رو چیکار کنی؟
-این آقای افسرده رو
جی یون:نگران نباش اون خودش بهت میگه چی کار کنی!!!
-آره خوب خدا به خیر کنه...
صدای اس ام اس از گوشیم اومد :سلام سوک شین هستم میخواستم جوابتو بدونم(بااجازه ی بزرگترا...)
واااای حالا اینو چیکارش کنم؟اوتوکهههههه؟؟؟




طبقه بندی: Milkshake،

جاوا اسكریپت

جاوا اسكریپت

mouse code

كد ماوس