تبلیغات
korean-love - magic love 2
تاریخ : یکشنبه 5 شهریور 1391 | 09:10 ب.ظ | نویسنده : Elh@M

اینم از قسمت دوم عشق جادویی اول خواستم ادامش ندم ولی بعد نظرم عوض شد امیدوارم خوشتون بیاد

تا كلاس تقریبا دوییدیم  لیتوك جلوتر از من بود در كلاس رو باز كرد و رفت تو ولی یهو وایساد و باعث شد من كه پشتش بودم محكم بخورم بهش و دوتایی پرت شیم وسط كلاس سرم رو كه آوردم بالا میخواستم از خجالت بمیرم استاد تو كلاس بود و همه ی دانشجو ها داشتن با تمسخر بهمون نگاه میكردن كه لیتوك زیر لب بهم گفت پابو.

- بووووووووو؟پابو؟(با داد)

- شما دو نفر برید بیرون

- استاد كیم  خواهش میكنم(من)

- امكان نداره هر جفتتون بیروووووووون

با داد استاد شیش متر از جامون پریدیم به لیتوك چپ چپ نگاه كردم و رفتم بیرون اونم دنبالم اومد.

- وایسا باهم بریم

- نمیخوام همش تقصیر توئه

- هوووووووی به من چه؟

من كه اصلا حوصله ی بحث باهاش رو نداشتم شروع به دوییدن كردم ولی نمیدونم یهو چی شد كه محكم خوردم زمین

-هه هه هه هه هه تا تو باشی تو سالنی كه تازه طی كشیدن هه هه هه ندویی هه هه

- لیتوك نخند بیا كمكم حس میكنم همه ی استخونام جا به جا شده

- كاش فیلم میگرفتم كلی با بچه ها میخندیدیم هه هه

- یااااااااااااااااااااا

خواستم خودم بلند شم ولی انقدر پام درد گرفته بود كه نمیتونستم دیگه نزدیك بود گریم بگیره لیتوك هم متوجه شد

- آران من غلط كردم تو رو خدا اینجا گریه نكن باشه؟

- بلندم كن زووووووووووووود

- با...باشه بیا فقط گریه نكن گریه ی تو مثل آجیر خطره كل دانشگاه با خبر میشن میریزن اینجا

- پابو.آجیر نه آژیر

- باشه هر چی تو بگی حالا پاشو آفرین

با كمك لیتوك از جام بلند شدم و به سمت كافه رفتیم

- حالا چرا بغض كردی؟بریم دكتر شاید جاییت شكسته باشه ها

- نمیخواد خوبم فقط واسه این امتحان كلی خونده بودم

- بیخیال بابا چیزی كه زیاده امتحان.اصلا بیا امروز با بچه ها بریم بیرون بگردیم هان؟شنیدم هیونگ جون هم برگشته به یاد قدیم

چی میشنیدم برگشته؟

- باشه موافقم.

لیتوك به هیچول زنگ زد و جای همیشگی قرار گذاشت.ما یه اكیپ دوستانه داشتیم كه از زمان دبیرستان تو مدرسه ی هنر با هم بودیم.من و  لیتوك,لئا و هیچول,نانا ,جونگ مین,هیون جونگ,كیو جونگ و البته هیونگ جون.

وقتی رسیدیم به قرار لئا و هیچول با جونگ مین و نانا  زودتر از ما رسیده بودن

- سلام خوبی؟شنیدم همه ی خر خونیای دیشبت بر باد رفته

- متاسفانه

- آران اشكال نداره لئا شوخی میكنه امتحان مهمی هم كه نبود بیخیالی رو از این لیتوك یاد بگیر.

- یاااااااااا كیم هیچول

- نگاه كنید كیو جونگ و هیونگ جون هم اومدن

با شنیدن این حرف نانا حس كردم تمام بدنم یخ كرده  بدنم مثل یه مجسمه سخت شده بود و نمیتونستم حركت كنم یه دفعه گرمای دست لیتوك كه دستمو گرفته بود با لبخندی كه بهم آرامش میداد كمی آرومم كرد.دیگه رسیده بودن سر میز از همه عقبتر وایساده بودم شاید امید داشتم منو نبینه ولی آخرش دید چند لحظه نگاهامون بهم گره خورد هیچ كدوم قدرت حرف زدن نداشتیم كه لیتوك دستشو انداخت دور گردنم و باهاش دست داد

- هی هیونگ جون چه بزرگ شدی دلمون واست تنگ شده بود.

- سلام مرسی توام هنوز خوشتیپی. و بعد بهم زل زد و گفت : دل منم واستون تنگ شده بود.

- س...س...سلام هیونگ جون

- سلام




طبقه بندی: Magic Love،

جاوا اسكریپت

جاوا اسكریپت

mouse code

كد ماوس