تبلیغات
korean-love - Play with your toy,It's mine..........6..........
تاریخ : دوشنبه 6 شهریور 1391 | 04:25 ب.ظ | نویسنده : TANNAZ

سلام بچه ها........

ببخشید دیگه این پارت خیلی دیر شد.......

هوهوهوهوهو.......یه خبر خوب........

اینترنت پرسرعتم درست شد دوازده روز دیگه میگیرمش.......

هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا........

چخ چخ چخ......راستی بچه ها........یه ژانر جدید یافتم

ژانر پلیسی.......اگه کسی میخواد بنویستش البته کسایی که درباره ی

گروه داستان ننوشتن هاااا........اگه کسی هست بگه......اگه نه هم

خودم مینویسم......ببینید چقدر فعالم(به قول الهام)

خب برید ادامه دیگه........

- چی؟؟؟هیچول؟؟؟؟(بعد یکم مکث).....آره پیش من بود......الانم اینجاست.......خوابه......اگه کارش دارین بیدارش کنم......
- نه......بیدارش نکنین......بذارین بخوابه........
هیچول در حالی که قرمز شده بود به لئا نگاه کرد......لئا هیچی نگفت و فقط خواست از خونه بره بیرون که هیچول دستشو گرفت......
- ولم کن......
- بهت میگم.....
- بگو.......تند باش.......
- دیشب تو اتاق خودم بودم.....
- پس اون چه وضعی بود؟؟؟
- من مست بودم......ولی صبح که بیدار شدم.....صبح که بیدار شدم.......
- هیچول؟؟؟نگو که.......
- اوهوم......
- هیچوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووول.........
- گفتم که مست بودم........
- من با تو چیکار کنم؟؟؟ها؟؟؟من نمیرم......نمیرم دانشگاه......
- لئا؟؟؟
- کوفت.......
لئا برگشت خونه ی خودش و چمدونش رو باز کرد......تلفن رو برداشت و به دانشگاه زنگ زد.......
- بفرمایید......
- ببخشید میخواستم درباره ی اس ام اسی که واسم فرستادین صحبت کنم.......
- اس ام اس؟؟؟
- من لی لئا هستم.....از طرف دانشگاه شما یه اس ام اس دریافت کردم واسه ادامه ی تحصیل.......
- صبر کنید بررسی کنم......
بعد دو دقیقه
- همچین اس ام اسی فرستاده نشده.......
- هههههههههههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
- متاسفانه باید افراد سودجو اونو واسه ی.......
لئا دیگه بقیه ی حرفای اون زن رو نشنید و روی زمین نشست......با خودش فکر میکرد دختر آوردن هیچول باعث شد اون نجات پیدا کنه........دویید سمت پانسیون سوجو.........(قابل توجهه که پانسیون سوجو و خونه ی لئا خیلی بهم نزدیک بودن و نارا هم مطب بود)همین که در رو باز کرد شیوون جلوی در بود که رفت تو بغل شیوون.......
- خوبی؟؟؟
- اوهوم.......هیچول کو؟؟؟؟
- بالا.......
لئا دویید سمت اتاق هیچول در رو وا کرد و پرید تو بغل هیچول......هیچول با تعجب نگاش کرد......
- ها؟؟؟؟
- هیچی......محض تنوع.......
- ولی اون چیزی که گفتی.....که نمیری دانشگاه......واقعی بود؟؟؟
- اوهومم.......نمیرم.......
- به خاطر من؟؟؟
- تقریبا......
- تقریبا؟؟؟؟
- زنگ زدم بگم نمیرم که گفتن اس ام اس سرکاری بود......
- چی؟؟؟؟؟؟هاهاهاهاها
هیچول پخش زمین شد و از ته دل قهقهه میزد........همه توی اتاق هیچول جمع شدن و با تعجب به هیچول نگاه کردن.....
- هیونگ اتفاقی افتاده؟؟؟
- نمیره دانشگاه.......
- اینقدر خوشحال شدی؟؟؟
- آخه باید دلیلشو بشنوین.......
لئا پرید و دستشو گذاشت جلوی دهن هیچول و گفت......
- فقط چون دلم واسش تنگ میشد......هه هه هه......
- اینطوری به نظر نمیادها......
- کیوهیون شی......چوگوشیپویو؟؟؟؟؟(دلت میخواد بمیری)(رسمی)
- اّنیو.......
- خوبه پس بهتره دنبال دلیل نباشی.....من فقط دلم واسه ی.....
یه دفعه وسط حرف لئا سونگ مین افتاد روی زمین......درحال خنده گفت
- سرکاری بود؟؟؟
- هیچووووووووووووووووووووووووووووووووووووووول........
همین که سونگ مین دلیل رو گفت کیوهیون و ایون هیوک که اونجا وایساده بودن هم به سونگ مین و هیچول ملحق شدن......بعد چندثانیه کیوهیون بلند شد و خواست از اتاق بره بیرون که لئا جلوشو گرفت......
- میخوای چیکار کنی؟؟؟
- مطمئنم بقیه هم خیلی خوشحال میشن بفهمن نمیری......و خوشحال تر میشن وقتی دلیلشو بفهمن......
- خیلی ممنون نمیخواد بگی.....میترسم پارکت سوراخ شه......درضمن اگه هرکدومشون بخوان بیوفتن رو زمین یه دفعه دیدی ساختمون خراب شد...
- نگران نباش......همه رو جمع میکنم یه دفعه بهشون میگم......
- چوی کیوهیون.........
- شرمنده لئا......نمیتونم این خوشحالی رو ازشون دریغ کنم......
- صبر کن......صبر کن.......
کیوهیون دویید تو اتاق لیتوک......توی اتاق لیتوک و شین دونگ و کانگین نشسته بودن........کیوهیون همه ی قضیه رو خیلی پرحرارت براشون تعریف کرد.......لیتوک و شین دونگ افتادن روی زمین ولی کانگین درحالی که پوزخند میزد اومد و دستشو گذاشت رو شونه ی لئا
- اشکال نداره......از این اتفاقا زیاد میوفته......تو خودتو خیلی ناراحت نکن...
لئا با عصبانیت دست کانگین رو از رو شونه اش برداشت و گفت
- نکن......ایششش.......
کانگین هم با دیدن عکس العمل لئا پخش زمین شد......کیوهیون که دید همه ی این اتاق با خبر شدن رفت سراغ اتاق بعدی......توی اون اتاق شیوون نشسته بود روی تخت و داشت با آی پدش ور میرفت.......
- شیوون هیونگ.....دانشگاه رفتن لئا سرکاری بود.....یعنی سرکارش گذاشته بودن......
- خب؟؟؟
لئا پخی زد و رو به کیوهیون گفت 
- دیدی؟؟؟این قضیه برای همه خنده دار نیست......
ولی کیوهیون با دست به شیوون که از پشت افتاده بود روی تخت و غلت میزد اشاره کرد........
- سونبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه.......
- بیان بیان........نمیتون.......م خودمو.....هه هه هه.....کنترل کنم......
- ایشششش نمیخواد.......
لئا به حالت قهر از اتاق رفت بیرون و دید همه روی زمین افتادن پس بلند داد زد
- خوشحالم که کار امروزمو تمام و کمال انجام دادم و باعث شدم همچین شاد شین.......اگه دیگه کاری ندارین من برم.......
و با عصبانیت از پانسیون سوجو خارج شد.......



طبقه بندی: Play with your toy,It's mine،

جاوا اسكریپت

جاوا اسكریپت

mouse code

كد ماوس