تبلیغات
korean-love - نفرین ارواح قسمت سوم
تاریخ : دوشنبه 6 شهریور 1391 | 06:08 ب.ظ | نویسنده : کیم جاندی

سلام به به ممنون از نظرات در ضمن این قسمتم ترسناک نیست زیاد ولی از قسمتای بعدی دیگه خیلی ترسناک و البته عشقی میشه چون ژانرش ترسناک /عاشقانه

هستش هه هه!!!!یاد اون صحنه افتادم که دیمون گردن جرمیو شکوند هه هه همون فیلم خاطرات خون آشام هه هه البته زیاد ندیدم فقط چند قسمت کوتاه دیدم هه هه

نرگس جان شما زیاد عصبانی نشو پوستت خراب میشه بامزه جانم...

برین ادامه دوستان این عکسه هم بی مربوط نیستا

این خونه هست که خیلی خیلی قدیمی شده البته و تازه دو طبقه است..مثل قصره خونه هه! اینم عکس یه دختره که بعدا میفهمین موضوعشو!

عکسهای پس زمینه ترسناک خون آشام www.Sargarmia.Com

قسمت سوم:

دادی زدیم و ناگهان دختره با تعجب گفت:شما دوتا چطونه؟

بهش نگاه کردیم و لبخندی زد و گفت:هه هه میدونستم میترسین..دوتا ترسو بهم افتادن..منم لئا

نفس عمیقی کشیدم و ناگهان گفتم:شما که قرار بود پس فردا بیایین

لئا زدتوی سرم و گفت:دیوونه شدی؟امروز  چهارشنبه است

پس..پس چرا من نمیدونستم؟موضوع چی بود؟ چرا اینطوری مثل احمقا رفتار کردم. اگه اونروز چهارشنبه بود پس چرا من فکر میکردم دوشنبه است و همینطور هیونگ!من و هیونگ باتعجب بهم نگاه کردیم ولی حرفی نزدیم. شاید همش خیال بود ولی اون زخم؟اون نشونه ی چی بود؟

همون لحظه نانا داخل شدو لبخندی زد و بغلم پرید.

نانا:دلم براتون تنگ شده بود

همون لحظه یکی از پشت نانا گفت:پس دلت براشون تنگ شده بود؟آره؟کیم نانا..زندگیت تغییر میکنه خودتم اینو میدونی

من و نانا برگشتیم و با دیدن همون پسر با ماسک سیاه دادی زدم و خواستم عقب برم که ناگهان از خواب پریدم..همش خواب بود..یه رویای احمقانه...همش رویا بود..به ساعت نگاه کردم..ساعت دو شب بود. به دستم نگاه کردم تا مطمئن شم زخمی روش نیست. نه..هیچ زخمی نبود..هیچی! همون لحظه به در پنجره که باز بود زل زدم. من که در پنجره رو باز نکرده بودم. به هیونگ زل زدم و تکونش دادم و گفتم:هیونگا پاشو بلند شو...بلندشو...

هیونگ با چشمای سرخش نگام کرد و خمیازه ای کشید و گفت:باز چیه؟

بهش زل زدم و گفتم:تو پنجره رو باز کردی

سرشو به علامت منفی تکون داد و دوباره سرشو روی بالشت گذاشت و خوابید. پس کی درو باز گذاشته بود؟ به اطراف نگاه کردم. به دفتر خاطراتم نگاه کردم ولی اون بغلم بود. چطور الان جلوی باد بودو ورق میخورد؟ بلند شدم و خواستم پنجره رو ببندم که صدایی گفت:ازش دور شو..به سمتش نرو...میمیری...

حس کردم کسی پشتمه..برگشتم و چیزی ندیدم. دوباره سرمو برگردوندم.به سمت پنجره رفتم که یکی سرشو از پنجره به داخل کرد و آروم و زیرلب  چیزی رو زمزمه کرد. از ترس خشکم زد. ناگهان دست از زمزمه کردن برداشت و بهم خیره شد..صورتش توی تاریکی شب معلوم نبود. ناگهان یکی از پشتم گفت:برو...بمیر..

سرمو برگردوندم و کسی رو ندیدم و همون لحظه انگار که کسی هلم داده بود روی زمین افتادم و در پنجره با شدت بسته شد. سرمو بر گردوندم و با دیدن خونی که  به پنجره پاشیده بود دادی زدم ولی هیونگ که خوابش سنگین بود ازخواب نچپرید. دستمو سمت خون بردم تا مطمئن بشم که خونه..اونو مزه مزه کردم و یدفه تفش کردم. خون بود.خون خالص...آهی کشیدم و دوزانو افتادم. ناگهان به خنجری که در دفتر خاطراتم فرو رفته بود زل زدم. سمت دفتر خاطرات رفتم و به اون کلمه که خنجر درش رفته بود خیره شدم..اون..اون نانا بود..اسم نانا!

شخص ناشناس:

به سمت تختم رفتم و عکس دیانارو نگاه کردم. اون منو به این حال و روز انداخته بود..باید میکشتمش ولی..قلبم نمیذاشت..هنوزم عاشقش بودم. دیانا...تو چیکارم کردی؟ همون لحظه نارا داخل شدو لبخندی زد و گفت:سلام داداش

لبخندی تلخ زدمو گفتم:کیم نانا اون دختره؟آره؟

سرشو تکون داد و گفت:متاسفانه بله و کیم نانا باید بمیره

بهش نگاهی کردم و گفتم:نه...الان وقتش نیست..اگه اون بمیره..دوباره زمان بهم میخوره و ممکنه دیانا به آرزوش برسه...

سرشو تکون داد و گفت:ولی یکی مواظب کیم ناناست...

بهش زل زدم و گفتم:ارواح؟یا اشباح؟

بهم خیره شد و گفت:بدتر از اونا...خون آشام ها

....

گروه magic girlsبرو که رفتیم..

سانی:همگی فایتینگ

بچه ها:فایتینگ

 و به سمت سن رفتن و شروع به خوندن کردن و مردم باهاشون میخوندن...داشتن آهنگ tasti blood رو میخوندن...یه آهنگ خیلی قدیممی که خیلی وقت پیش خونده نشده بود. آهنگ رو خوندن و واقعا مورد تحسین قرار گرفتن و مردم دست زدن..

سانی:آآآآآیششش چقدر خسته کننده بوداا

چونهی:حالا..حل میشه سانی جونم

تینا:خب دیه ول کنین این حرفارو..بنظرتون ما برنده میشیم؟

سویی:صددرصد گروه ما بهترینه

سانی:امیدوارم

مینا(بعدا موضوع رو میفهمین منو خفه نکنین داستانه):بنظر من ما عالی بودیم

رزا:صد در صد شک نکن

یکی از پشت:به به..چطورین دخترا؟ از طرح لباساتون که خوشتون اومده بود دیگه؟

سویی:بعله..هارا جان(سارای خودمون)

هارا:امیدوارم چون خیلی روش کار کرده بودم

موقع انتخاب کردن:

مجری بر نامه :و برنده گروه magic girlsباه آهنگtasti bloodتبریک میگم

همگی با خوشحالی خندیدن و سانی زیر لب گفت:بالاخره موفقیت..

 و همشون همدیگرو بغل کردن.گروه های دیگر تبریک گفتن.

مجری دوم که خیلی هم خوشتیپ بودو یه خواننده ی معروف بود سمتشون اومد و گفت:سلام میدونم منو میشناسین  تبریک میگم..

و میخنده..

سانی:من شمارو نمیشناسم راستش گروه ما تازه از خارج اومده

پسره:اشکال نداره معرفی میکنم..من پارک جونگ مینم



جاوا اسكریپت

جاوا اسكریپت

mouse code

كد ماوس