تبلیغات
korean-love - milkshake ep7
تاریخ : دوشنبه 6 شهریور 1391 | 09:22 ب.ظ | نویسنده : pargol
سلام....
اهم اهم...چرا نظرات قسمت قبل کم بود؟؟؟اگه کم باشه دیر میزارم هااا

نمیدونستم چی براش بفرستم بالاخره نوشتم:سلام سوک شین ...من بامادرم صحبت کردم قراره که بهم جواب بده ببخشید که الان نمیتونم جواب قطعی بدم(ایش رفته تو جو خواستگاری هههه)
بعد از چنددقیقه جوابش برام اومد:بسیار خوب پس منتظرم اگه مامانت اجازه داد فردا باهام بیا تا با کارمون آشنات کنم شب به خیر خوب بخوابی
چه صمیمی جواب داد انگار نه انگار که تا همین چند وقت پیش جواب سلام همو با سر میدادیم هیییی چه روزگاریه مردم چه زود باهم صمیمی میشن(آره میبینی تو رو خدا چه دنیاییه؟؟!!)
.........................................................................................................................................................
فردا صبح:
امروز یکمی زود پاشدم(چه عجب واقعااا!!)جی یون هنوز خواب بود آخه فعلا زود بود ...یادم افتاد نقاشی امو نکشیدم آخه امروز هنر داشتیم عدت دارم کارای هنری رو با شنیدن یه آهنگ انجام بدم(واقعا هم عادتمه ههه)آی پادمو توی گوشم گذاشتم و یکی از آهنگای بک استریت بویز رو پلی کردم (عاشق این گروهم خیلی خوبه آهنگاشون)طرح رو کشیدم یه کمی سخت بود ولی بدک نشد آهنگ بعدی یکی از آهنگای دابل اس بود (اگه گفتین کدوم بود؟؟)آهنگ فایتر درسته که قدیمیه ولی باز قشنگی خودشو داره بالاخره تمومش کردم خوب از آب دراومده بود فکر کنم نمره ی کامل رو بگیرم ..جی یون حتما کشیدتش آخه اون که دیروز خونه بود ..نمیدونم چرا دلم میخواد یه دونه دیگه هم بکشم (مرض داری دیگه!!)راستی جیون شین کشیدتش؟؟اون که دیشب اصلا وقت نکرده تازه نقاشی اش هم خوب نیس..دفعه ی پیش هم تا اون جایی که یادمه بد کشیده بود و نمره منفی گرفت.....براش بکشم؟؟نه پررو میشه!
ولی دلم واسش میسوزه با حرفای دیروزی اش نمیدونم چرا یه قیافه ی دیگه ای از خودش توی ذهنم کاشته(مگه باغبونه که بکاره؟؟)
من که وقت اضافه دارم بزار بکشم فوقش یا بهش میدم یا نمیدم....
اون یکی رو هم کشیدم ..کم کم آماده شدم ..جی یون هم آماده شده بود....با هم با طبقه ی پایین رفتیم ..نمیدونم آفتاب از کدوم طرف دراومده بود که مامانم هم بیدار بود وداشت قهوه میخورد به سمتش رفتم ..الان بهترین موقع برای مطرح کردن درخواستم بود پس...
-سلام به مامانی خودم
مامان:صبح به خیر سونگ جین خانوم چه عجب یکم اعصابتون بالای خط فقره!!
-واااا من کی باشما بد اخلاقی کردم؟؟
مامان:با حرفات که هیچوقت ولی هر وقت چشم غره به کسی میری آدم نصف جون میشه(من واقعا چشم غره هام معرو فه هه)
جی یون:میگم که...دیروز آقای لی چطور  بودن؟(دایی پارازیت رو میگه)
-آره راستی دایی چی میگفت؟
مامان:هیچی دلش خیلی تنگ شده بود به همه هم سلام رسوند برات یه عطر هم آورده(هنر کرده!!!)
راجی حرف دیروز سونگ جین هم باید بگم که....من فکرامو کردم به نظرم کار خوب و قشنگیه مخصوصا اینکه برای اون بچه های یتیمه ...بابابزرگت هم همیشه به اون بچه ها کمک میکرد
-واااای کومائوووو اومااااااا
جی یون:ازت ممنونم که به خواسته اش گوش کردین
مامان:ممنون از تو که انقدر مهربونی(خیله خوب دیگه شماها هم انقدر از خودتون تعریف در نکنین بسه دیگه)
آقای مین صدای زنگ رو فشار داد ....
-خوب ما دیگه بریم ...راستی امروز باید برم اونجا ها دیر میکنم
مامان:خیله خوب به سلامت ...خداحافظ جی یون جان...مواظب خودتون باشین
جی یون:خداحافظ
.............................................................................................................................................
توی سرویس:
ایون می داشت به بچه ها عکس پسرخاله اش رو نشون میداد که تازه به دنیا اومده بود...خیلی ناز بود چشماش درشت بود وجوری به دوربین زل زده بود که حس میکردی نگاش به توئه.....
جی یون:حالا اسمش رو چی گذاشتن؟
ایون می:سونگ کی
یومی:آیگو..انیو سونگ کی ...
خندم گرفت...چه باحال سلام کرد...انگار الان اینجاس...
یومی:راستی دیروز کجا بودی ؟
دلم نمیخواست به کسی ماجرا رو بگم ...جی یون هم چیزی نگفته بود
-دایی ام اومده بود...باید میرفتم پیشش ...از مدرسه نزدیک تر بود...
ایون می:چندتا از دوستام دیده بودن که جیون شین بلندت کرده بود آره؟
-چیزه...امممم...آره ولی من نزاشتم منو ببره
جی یون هم با سر تائید کرد...
یومی:آره بابا پسره ی پررو خوب کردی آفرین
لبخندی زدم (مرررگ نیشتو ببند..)ولی اگه اونا هم حرفای دیروزشو میشنیدن دیگه بهش نمیگفتن پررو اتفاقا اون در ظاهر پرروئه ..درباطن عین بچه های خجالتی میمونه
مین سوک خانوم هم تشریف آوردن...خونه ی بعدی خونه ی سوک شین بود ...میخواستم زودتر بهش بگم که باهاش هستم وکمکش میکنم
آقای مین در خونه ی سوک شین نگه داشت ..از اون خونه قدیمی ها بود که خیلی باحاله ...سوار شد ویه کار عجیب کرد که هیشکی مخصوصا خودم انتظارشو نداشتم....
 سوک شین برای ما دست تکون دادو به سمت ما که ته اتوبوس نشسته بودیم اومد...
سوک شین:صبح به خیر ...جابرای نشستن من هست؟
یومی:سسسسسلام
ایون می:چطور میخوای اینجابشینی؟
من که دیدم اگه یه ذره دیگه اینا سوال کنن بدبخت از حرفش پشیمون میشه گفتم:اینجا کنار من جا هست بیا بشین
سوک شین:مرسی
جی یون که میخواست ایون می ویومی رو سرگرم کنه تا من به سوک شین بگم جوابو گفت:راستی نقاشیه رو کشیدین؟من رفتم توی اینترنت زندگیه نقاشش رو درآوردم میخواین ببینینش؟(چی نقاشه رو ببینن؟؟؟)
تا اونا سرگرم صحبت بودن سوک شین پرسید:با مامانت صحبت کردی؟
-بله بله ...اجازه داد ...به نظر اون کار قشنگیه که واسه اون بچه ها نمایش اجرا کنیم
سوک شین لبخندی زد وگفت:خوب خیلی خوبه پس امروز باهم میریم یتیم خونه چطوره؟؟
-خیلی خوبه
و به هم لبخند زدیم .....البته نگاه یه نفر  روی ما شدید سنگینی میکرد واون مین سوک بود که بااون نگاه سرشار از حسادتش به ما چشم دوخته بود(بترکه چشم حسود ایشاالله
سوک شین هم که متوجه نگاه اون شده بود گفت:ولش کن اون عادتشه عین خفاش به همه زل بزنه(آی گفتی...)
-آخه خوب حق داره ..هرچی باشه تو یه مدت دوست پسرش بودی!!!
سوک شین:چیییییی؟دوست پسر؟؟
-خوب آره مگه نبودی؟؟
سوک شین:اما از دست شماها که هنوز ندونسته حرف درمیارین!!!
-خوب پس مین سوک چه نسبتی با تو داره؟یکی از دوستام خودش شماهارو که داشتین باهم بهم میزدین رو دیده ..
سوک شین:ههههه دوستت هم اشتباه فهمیده...مین سوک خواهر ناتنی منه....مادر اون با پدر من ازدواج کرده ...اما خوشبختانه چندوقتی هست که از هم جداشدن ..ازدواجشون یه سال هم نکشید چون مامان مین سوک یه چیزی 10برابره خودشه!!!
-ووواقعا؟؟پس چطور هیشکی از این قضیه توی مدرسه چیزی نمیدونست؟؟حتی مین سوک هم چیزی نمیگفت؟؟
سوک شین:چون نمیخواستن کسی چیزی بفهمه ..اما مین سوک روزهای اول دلش میخواست به همه بگه ولی با اصرار من منصرف شد...بعد از جداییه مامان وبابامون مین سوک میخواست بار با من مثل قدیم در تماس باشه که من اون چیزارو بهش گفتم...حالا فهمیدی؟
-آآآره فهمیدم ...ولی یکمی عجیبه قبول داری؟
سوک شین:آره حق داری اینجوری کپ کنی!!!
یومی:بچه ها شماها راجب چی میحرفین؟؟
من وسوک شین:راجب درس!!!
ایون می:کدوم درس؟
سوک شین:فیزیک
وای سوک شین الان همه تعجب میکنن چون من اصلا از این درس خوشم نمیاد!!!
یومی:هههه سونگ جین و فیزیک!!!چه جالب..
-داشت واسم از فیزیک میگفت..شاید یه معجزه ای شه من به فیزیک علاقمند شم
سوک شین:آره داشتم براش از شیرینی این درس میگفتم
ایون می:ما هم از این درس زیاد دل خوشی نداریم میه برای ما هم یکم توضیح بدین؟؟
سوم شین ک ه توی رودربایستی گیر کرده بود گفت:بله بله حتما خوب....
وشروع کرد توضیح دادن عین کامپیوتر..انگاری که واقعا داشتیم راجب همون موضوع حرف میزدیم..تا رسیدن به مدرسه هی
راجب فیزیک گفت به طوری که فکر کنم یکمی از درس فیزیک خوشم اومد(به این سرعت؟؟؟؟؟؟؟)

نظر زیاد باشه تا زیادتر بزارم

 


 


طبقه بندی: Milkshake،

جاوا اسكریپت

جاوا اسكریپت

mouse code

كد ماوس