تبلیغات
korean-love - MAGIC HIGH SCHOOL---___---___---28
تاریخ : دوشنبه 6 شهریور 1391 | 11:24 ب.ظ | نویسنده : TANNAZ

خب بچه ها........من برگشتم اونم با پارت بعد داستان.......

حالا که داوطلبی واسه ژانر پلیسی پیدا نشد خودم مجبور میشم

بنویسم.......مجبور میشمااااا فکر دیگه نکنید که مثلا دوست دارم

یا دلم میخواد نه........فقط مجبورم.........حالا برید ادامه.........

یه دفعه یه نفر دست لئا رو گرفت و گفت
- ولش کن.......
لئا برگشت و با تعجب به هیچول نگاه کرد.......هیچول با عصبانیت دست لئا رو گرفت و کشوند بیرون از کلوپ.......
- داری چه غلطی میکنی؟؟؟
- اونطوری که فکر میکنید نیست......من داشتم......
- دیدم داشتی چیکار میکردی.....نمیخواد توضیح بدی......وقتی بهت گفتم تو کلوپ پلاسی و تو اونطوری عصبانی شدی پیش خودم گفتم حتما اشتباه میکنم......ولی مثل اینکه من درست فکر میکردم......خیلی کلوپ رو دوست داری؟؟؟برو......برو دیگه......هر کثافت کاری که دوست داری میتونی بکنی.....نگران من نباش به کسی نمیگم.......
لئا همینطور با تعجب به هیچول نگاه میکرد......هیچول هر لحظه عصبانیتش بیشتر میشد و بلندتر داد میزد......لئا به هیچول نگاه کرد و آروم گفت
- متاسفم.......
سرشو برگردوند و در جهت مخالف پانسیون حرکت کرد......اصلا حالش خوب نبود.....مین وو بهش زنگ زد ولی حتی صداش در نمیومد که با مین وو بتونه حرف بزنه......رفت کنار رودخونه.......یکم سوجو(سوپرجونیور نه بابا مشروب)از سوپر خرید و کنار یه سنگ نشست......اولین شیشه رو سر کشید......سرش گیج رفت و روی زمین دراز کشید......به آسمون خیره شد و چند قطره اشک از کنار چشمش لیز خورد و افتاد پایین.......هیچول که اصلا از کارش پشیمون نبود بی توجه به لئا که داره میره رفت سمت پانسیون.......ولی یادش اومد که یه چیزی رو توی مدرسه جا گذاشته......ولی چون حوصله نداشت بره اونجا یسانگ رو فرستاد......(فکر کن یسانگ یه درصد این همه راهو پاشه بره مدرسه واسه یه جزوه که اونم مال هیچوله......زهی خیال باطل).......یسانگ وارد کلاس شد و از توی کشوی میز معلم جزوه رو آورد بیرون و با عصبانیت بهش نگاه کرد و یکم غر غر کرد و خواست بره که متوجه یه نفر شد که رو صندلی نشسته......
- هی......تو........چرا اونجا نشستی؟؟؟
- هووممم.......
- با توام.......آهای.......
- اذیت نکن معلم کیــــــــــم.......حالم خوب نیست.......
- مشروب خوردی؟؟؟؟
- إ.......معلم کیم از کجا فهمید؟؟
یسانگ رفت سمت دانش آموز و بلندش کرد.......سرشو بلند کرد و با تعجب گفت
- لی نارا؟؟؟
ولی نارا اصلا به هوش نبود.......یسانگ که نمیدونست خوابگاه اون کجاست چاره ای ندید که اونو ببره پانسیون و از هیچول محل خوابگاهشو بپرسه......همین که رسید پانسیون کیوهیون و ریوووک با چشم هایی از کاسه درومده بهش خیره شدن......
- اصلا تو شخصیت من هست دختر بیارم خونه؟؟؟ها؟؟این خواهر همون دخترس که میومد پیش هیونگ درس یاد میگرفت.......
- چرا شما دوتا اینقدر به این خواهرا گیر دادین؟؟؟یا بهتره بگم شما سه تا.......
- سه تا؟؟؟؟
- شیوون......کاملا شیفته ی اون یکی شده........
- واقعا؟؟؟؟؟حالا هیونگ کجاست؟؟؟اینو باید بفرستم خوابگاهش.......
- تو اتاقه.......امروز خیلی عصبانی بود.......
- چرا عصبانی بود؟؟؟
- فکر کن هیونگ به من دلیل عصبانیتشو بگه......فکر کن.......
- باشه بابا......
یسانگ نارا رو گذاشت روی مبل و رفت توی اتاق هیچول......
- قبل اومدن باید در بزنی(با داد)
- ببخشید هیونگ.....ولی عجله داشتم......این دختره لی نارا.....خواهر همون دختره که میومد پیشت درس یاد میگرفت توی مدرسه مست افتاده بود.......
- چی؟؟؟؟
هیچول بدو بدو اومد بیرون و با دیدن نارا پوزخندی زد و گفت
- این دوتا چرا اینقدر مشروب دوست دارن؟؟؟
یسانگ سرشو برگردوند و با تفکر به نارا نگاه کرد.....بعد چند دقیقه مشغول گشتن نارا شد.......
- چیکار میکنی؟؟؟
- دارم دنبال موبایلش میگردم.....شاید پدر و مادرش نگران شده باشن.....
- اون پدر و مادر نداره.......
- چـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی؟
- چرا اینقدر تعجب کردی؟؟این اولین یتیمیه که تو زندگیت میبینی؟؟؟
- پس با خانواده ی لئا زندگی میکنه؟
- لئا هم پدر و مادر نداره.......
- پس با کی زندگی میکنن؟؟؟
- مگه قراره تو خوابگاهشون به غیر از اونا کس دیگه ای هم باشه؟؟؟
- یعنی اونا هیشکی رو ندارن؟؟؟؟؟؟؟
- چرا......برادر بزرگ لئا هست.......که از نارا خوشش میاد.......
- نارا چی؟؟؟
- نارا دوسش نداره......مثل برادر میبینتش......
- چقدر پیچیده......
هیچول و یسانگ در حال حرف زدن(حرف زدن که چه عرض کنم تبادل اطلاعات خانواده ی ما)بودن که گوشی نارا زنگ خورد.......آهنگ زنگ گوشیش باعث شد یسانگ یه لبخند بزنه و بعد گوشی رو برداره(آهنگ cinderella's sister ost اگه نشنیدین فقط بدونین یسانگ خونده)
- بیوبوسیو؟؟؟
- گوشی لی نارائه؟؟؟نارا چرا صدات مردونه شده(چقدرم صدای یسانگ مردونه اس)
- من یسانگم......نارا پانسیون ماست.....
- ماست؟؟؟مگه ماست هم پانسیون داره؟؟؟
- لئا تو هم مستی؟؟؟
- از کجا فهمیدی من لئام؟؟؟چچ......
هیچول گوشی رو از دست یسانگ کشید و بلند داد زد
- کجایی؟؟؟؟
- إإ......معلم کیمه......بازم داری سرم داد میزنی؟؟؟باشه داد بزن.....
- جواب منو بده.......
- من کنار رودخونه ام......اینجا خیلی خوشگله......
هیچول گوشی رو پرت کرد روی مبل و کتشو پوشید و حرکت کرد سمت رودخونه......وقتی رسید به لئا زنگ زد.......ولی کسی برنداشت......دستشو برد توی موهاش و با عصبانیت داد زد
- لی لئا کدوم گوری هستی؟؟؟؟
یه دفعه یه نفر از پشت سنگ بلند شد و گفت
- معلم کیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم.......دوستت دارم......
هیچول پوزخندی زد و بدو بدو رفت و از پشت دهن لئا رو گرفت.....
- ساکت باش.......دیوونه شدی؟؟؟
- معلم کیم؟؟؟همون معلم کیمی که من عاشقشم......
- یا لی لئا؟؟؟؟؟تو هیچ غروری نداری؟؟؟
- من غرور دارم ولی........فکر کنم ندارم.......اگه داشتم نمیذاشتم بخاطر اینکه تو کلوپ دنبال نارا میگشتم اونطوری سرم داد بزنی......
- ها؟؟؟؟
- چیه؟؟پشیمونی؟؟؟از اینکه سرم داد زدی پشیمونی؟؟؟
لئا همینطور که حرف میزد گریه میکرد(عمرا اگه من اینطوری خودمو پیش یه پسر خار کنم به هیچ وجه)هیچول که اصلا فکرشو نمیکرد لئا دنبال نارا بوده باشه با آشفتگی سرشو خاروند.......بعد چند لحظه لئا رو بغل کرد و گفت
- گریه نکن........گریه نکن........



طبقه بندی: MAGIC HIGH SCHOOL،

نمایش نظرات 1 تا 30

جاوا اسكریپت

جاوا اسكریپت

mouse code

كد ماوس