تبلیغات
korean-love - (SPIRING GIRL(봄 소녀 (قسمت دوازدهم)
تاریخ : چهارشنبه 8 شهریور 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : Choon Hee

حرفی نیست فقط..................

نظر بدید لطفا!!!!!!!!!!!!!!

قسمته دوازدهم:::::::::::::::J (چقدر زود گذشتا!!!!!)

جونگ مین-بچه ها میخوام امروز دوست دخترمو بهتون معرفی کنم!!!!!!!!

هیونگ-اوففف!!!جونگمین خرگوشه دوست دختر داره!!!چه بدبختیه اون دختر!!!

یونگی-هی هیونگ اذیت نکن!!!کیه جونگی؟؟؟

جونگمین-همه میشناسنش پس نیاز به معرفی نیست!!!دوست دختره من سان هیه!!!!

همه شروع کردن به دست زدن!!!!

بوم-پس ناهار امروز به این مناسبته!!!میگم چه دستودلباز شدی!!!

جونگمین-من ولخرجی کردم حالا فکر نمیکنی نوبته توئه؟؟؟

هیون-دریته همه ما میدونیم تو و جین باهم دوستین!!!

بوم-باشه همه مهمونه من شهربازی!!!!

سانی-هوراا پس ناهارو شروع کنیم که قراره امشب حسابی خوشبگذرونیم!!!!!

کیو-خوب منم یه چیزی بگم؟؟؟

چونهی-نه کیو!!!بزار بعده ناهار!!!!

کیو-چسب!!!!

همه شروع کردن به خوردن!!!رستوران روی یکی از پل های رودخونه هان بود!!!!چونهی از همه عذر خواهی کردو رفت بیرون!!!!

میدونست امروز همه چیز تمومه!حالا اون متعلق به کسی دیگه میشه!دیگه این حقو نداشت بهش فکر کنه!!!دیگه اون حس لذتبخشو هنگام بوسه از لباش نداشت!!!حالا اون مونده بودو حسرته این عشق...

هیون-مطمئنی؟؟؟هنوز وقت هست پشیمون شی!!!بگو که تو امتحان قبول شدمو همه ی این کابوس تمومه!!!

چونهی-منم دوست داشتم این حرفارو از تو بشنوم اما مثل اینکه قرار نیست هیچی عوض شه!!!!

هیون-اینکارو نکن!خواهش میکنم!

چونهی-برو هیون جونگ شی!نزار بیشتر از این عذاب بکشم!

هیون-وجودم انقدر عذاب آوره؟

چونهی-برو!خواهش میکنم برو!

هیون-خیلی بیرحمی!خیلی!

وبه طرف رستوران برگشت!حالا میتونست به اشکاش اجازه جاری شدن بده!این دومین بار بود اما اینبار کسی رو نداشت که بهش پناه ببره!هیچ جایی!

کیو-چونهی همه منتظره توئن نمیخوای بیای تو؟چونهی...چیشده؟چرا داری گریه میکنی؟

چونهی-منو ببخش!بخاطره همه چی!

کیو-چیشده؟داری منو میترسونی!

چونهی-فقط بگو که منو میبخشی!

کیو-نکنه پشیمونی؟اگه اینطوریه بگو!نمیخوام بهت فشار بیارم!درسته برام سخته ولی نمیخوام تو سختی بکشی!

چونهی-نه پشیمون نیستم!

کیو-پس چی؟

چونهی-فقط بگو میبخشی!

کیو-بااینکه نمیدونم چیشده ولی من هیچوقت از دست تو ناراحت نمیشم پس نیاز به بخشش نیست!

چونهی-گومائوووو....بخاطره همه چی!

کیو چونهی رو بغل کرد!دیگه ماله خودش بود!اما نمیدونست چی باعث میشه این دختر انقدر اذیت بشه!این موجب عذابش بود!اون عاشقش بودو همه چیز رو حس میکرد!

چونهی-بهتره بریم!

کیو-آه، کره!

و باز هم این چشمانه پر از حسرته هیون بود که به اونها دوخته شده بود!!!(فدای چشمای پر حسرتت....( L

 

جونگمین-کجا رفتین شما دوتا؟

کیو-فضولاش؟

جونگمین-نگو!

هیونگ-بهتر نیست بریم؟

کیو-دسر نمیخواید؟

یونگی-تو میخوای بدی؟به چه مناسبت؟

سانی-هی کیوجونگ شی قضیه چیه؟

سان هی-ولخرج شدین؟

کیو-بالاخره نیمه گمشدمو پیدا کردم خوب!

جین-بو؟؟؟؟؟

بوم-کی هست اون بدبخت؟

سانی-باید خوشبخت باشه!

کیو-منکه خوشبختم!و دوست دختره من... کیم... چونهیه!!!!

(و به نظرتون چیشد؟؟؟معلومه دهنا کف زمین چسبیده بود!!!!)

همه تبریک گفتن بجز هیونو سانی!که درنهایت سانی جلو رفتو گفت:

چوکاهه کیوجونگ شی!!!چوکاهه چونهیا!!!

کیو-گومائووو سانی شی!!!!

هیون به چشمای چونهی خیره شده بود!

چونهی(توی فکرش):

بیانه هیونا!!!چومل بیانه.....نانون....آه چیجا..... یعنی کتابه عشقه ما اینجا بسته میشه؟؟؟

هیون(توی فکرش):

بالاخره همه چی تموم شد!از عشق متنفرم!چون باعث جدایی ما بود!من مطمئنم بازم ماله هم میشیم!!!! مطمئنم!!!چوکاهه چونهیا!!!!امیدوارم خوشبخت شی!!!!

هیون-پس منم باید امروز از یکی درخواستی بکنم!!!!اجازه هست؟؟؟

جونگی-از کی؟؟؟شیطون چه درخواستی؟؟؟

هیون رفتو جلوی شوکا زانو زد!!!نمیتونست خودشو راضی کنه و به چشماش نگاه کنه!!!!فکره اینکه چشمای چونهی داره نگاش میکنه براش عذاب آور بود!!!!اما اون قول داده بود و بخاطر عشقش هر کاری میکرد!!!!

هیون-شوکاشی....دوست دخترم میشی؟؟؟

شوکا-بو؟؟؟؟آه...چیجا؟؟؟اوممممم....یه!!!

چونهی-چوکاهه شوکا یادونگ سنگ!هیون جونگ شی مراقبه خواهرم باشیدا..اذیتش نکنید!!!!

هیون-یه......یاکسوک!!!!!!!

 

دفتر خاطرته عزیزم سلام:

الآن دو ماه از اون قضیه میگذره!فکر کنم هردومون عادت کردیم!شوکا که اصلا ناراضی نیست و به نظر شاده شاده!خدارو شکر!برای من شادی خواهرم خیلی مهمه!منو کیو جونگم رابطه خوبی داریم!اون خیلی مهربونه والبته یه مرد فوق العاده و به تمام معنا!کسی که خیلی از دخترا آرزوشو دارن!به نظرم اگه اونو زودتر از هیون دیده بودم قطعا عاشقش میشدم!

البته من الان خیلی دوسش دارم ولی هیون همیشه عشقه ابدیم باقی میمونه!!!نمی دونم کیو این قدرتو داره که رنگه اونو توی قلبم کمرنگ کنه یا نه اما امیدوارم نتنه!!!

نگی بیرحمما اما من هنوزم دوسش دارم ولی سعی میکنم بهش فکر نکنم وتنها پیشه تو از هیونو احساسم بهش میگم!!!!

چونهی-یاااااااااا کیو جونگ!!!من اومدم!!!ببخشید که منتظر موندی!!!!

کیو-....................

چونهی-صبر کن ببینم....اون...اون دفتر خاطراته منه....تو...تو....چطور تونستی اینکارو کنی؟؟؟

کیو-....................

چونهی-همشو که نخوندی؟؟؟ببین فراموشش کن....اصلا انگار نه انگار که وجود داره خوب؟؟؟؟؟

اما کیو حاضر نبود به حرفای چونهی گوش کنه و از در رفت بیرون!!!!!!!

آه چیجا....تو تا کجاشو خوندی؟؟؟؟

 

واینهم از دردسره اون دفترخاطراته مزاحم!!!!!!!!برا همین من دفتر خاطرات ندارم دیگه!!!!!!!حالا چیمیشه خدا میدونه و من پس اگه شماهم میخواید بدونید نظر زیاد بدید!!!بالییییییییییییی...............




طبقه بندی: Spring Girl،

نمایش نظرات 1 تا 30

جاوا اسكریپت

جاوا اسكریپت

mouse code

كد ماوس