تبلیغات
korean-love - milkshake ep8
تاریخ : چهارشنبه 8 شهریور 1391 | 06:01 ب.ظ | نویسنده : pargol

سلااااااااااام.....بفرمائید قسمت جدید....

بالاخره رسیدیم مدرسه...زنگ اول هنر داشتیم....طبق معمول پشت سر ایون می نشستم..جی یون هم بغل دستم....ردیف اونورم هم
جیون شین نشسته بود....آقای گو وارد شد....آقای گو مرد باحال و شوخی بود کلا برای درس دادن هنر ساخته شده بود...آدم توی کلاسش احساس خوبی داشت...با خنده و شوخی نقاشی میکشید ...من که تا سال پیش زیاد علاقه ای به نقاشی
نداشتم ولی از وقتی که آقای گو معلممون شد...علاقم به نقاشی خیلی زیاد شد .....
آقای گو با خنده وارد کلاس شد(یه خورده شیرین عقله شما به دل نگیرین!!!)
آقای گو:بچه ها سلاااااام....روز خوبیه نه؟جون میده برای کشیدن یه شاهکار زیبا...موافقین؟
همگی:بعلههههه
آقای گو:هههههه خوب اول نقاشی هاتونو بزارین
جیون شین شونه ی جلوییشو تکون داد وگفت:کانگ مین میتونی واسم یه دونه بکشی؟خواهششششش
کانگ مین:چچچچچ آقارو باش...مال خودم هم یکی دیگه کشیده ...
جیون شین:اه خاک تو سرت که یه نقاشی هم نمیتونی بکشی
کانگ مین:اگه خودت خیلی میتونی چرا نکشیدی؟؟؟
جیون شین:برای اینکه ...برای اینکه...
من پریدم وسط بحثشون(آخه مگه تو فضولی؟؟ها؟؟):برای اینکه دفترش پیش من جا مونده بود و نقاشی رو لای یکی ازدفتر هام گذاشتمو بهش دادم:بیا اینم دفترت خیلی به دردم خورد
جیون شین:دفتر من؟
یه دونه از اون چشم غره های معروفم بهش رفتم که قضیه دستش اومد:آهان...آره مرسی که برام آوردیش قابل نداشت
کانگ مین:ههههه از کی تا حالا تو دفتر جیون شین رو قرض میگیری؟
-از وقتی ایرانسل اومده(ههههه حالا شما فکر کنین کره سله ههه)
کانگ مین:چچچچچ به حق چیزای ندیده جعل الخالق
جیون شین دفترو باز کرد ونقاشی رو دید ...یادداشتی هم براش گذاشته بودم که نوشته بودم:اینو برای جی یون کشیده بودم ولی اون خودش کشیده بود پس...قسمت تو بود
جیون شین لبخندی روی لبش نشست و بهم نگاه کرد ...من هم یه لبخند بهش زدم ...اونم که انگار قند تو دلش آب شده بود هی به من نگاه میکرد قافل از اینکه آقای گو هم داشت با خنده اونو نگاه میکرد
آقای گو:منظره اش قشنگه آقای کیم نه؟
جیون شین:بله؟؟با من هستین؟(پ ن پ با خرزو خانه)
آقای گو:بله بله دقیقا با خود خود خود شما هستم
با این حرف همه شروع به خنده کردن(آخه کجاش خنده داشت؟؟)
جیون شین که معلوم بود خجالت کشیده سرشو پایین انداختو به میزش چشم دوخت....نمیدونم کار درستی کردم...باید نقاشی رو براش میکشیدم...یا مثل همیشه ازش سوتی میگرفتمو تا آخر کلاس بهش میکوبوندم که نقاشیتو نکشیدی؟؟نه..دیگه اونجور حس اذیت کردنو ندارم...احتمالا به خاطر دردودل هاشه ....با شنیدن حرفاش دیدم نسبت بهش 180درجه تغییر کرد....دیگه نمیخوام اذیتش کنم...میخوام کمکش کنم...چون فکر کنم به کمکم نیاز داره(فکر نکن ...مطمئن باش هه هه)
آقای گو تک تک نقاشی هارو دید وبهش امضاءزد ...عادتش بود....همیشه تک تک نقاشی هارو با دقت بررسی میکرد واشکالاتشو میگفت و امضائش میکرد....به نقاشیه من که رسید نگاه متفکرانه ای به خودش گرفت وگفت:خیلی خوب کشیدی انقدر طبیعی کمه فکر میکنم از روی نقاشی کپی کردی!!!این کارو که نکردی؟؟؟
-من هیچوقت کپی نمیکنم...قسم میخورم
آقای گو خندید وگفت(روی آب..... زهره امو ترکوندی چچچچ):میدونم پارک سونگ جین ...تو شاگردی هستی که همیشه بهش اطمینان دارم
نفس راحتی کشیدم...واقعا ترسیدم ها(بی خود...آدم واسه کاری  که نکرده نمیترسه)به نقاشی جیون شین که رسید گفت که همه براش دست بزنن چون واقعا خوب کشیده...خوب خدارو شکر این یکی هم به خیر گذشت
بعد از تموم شدن نقاشی ها آقای گو گفت:خوب موضوع امروز نقاشیمون کشیدن کسیه که دوسش دارین البته این فقط شامل پسر ها میشه ....دخترها با من میان به حیاط وپسرها دختریو که توی کلاسشونه ودوسش دارن ومیکشن....من این نقاشی هارو نگه میدارم وبه دختر ها هم تاروز ولنتاین که چیزی هم بهش نمونده نشون نمیدم...اون روز توی جشنتون بهشون نشون میدم تا بفهمن کسی که واقعا دوسشون داره کیه
پسر ها همه موافقت کردن این فرصت مناسبی برای پسرهای بزدل کلاسمون بود که جرات ابرازعلاقه نداشتن....مثل.....
آقای گو مارو باخودش به حیاط برد وگفت که از سنجابی که با خودش به مدرسه آورده بود نقاشی بکشیم سنجاب نازی بود...من که دوسش داشتم...کاش میتونستم نقاشی هارو ببینم..ولی نمیشه که(بعلهههه دیگه ما که فضول نیستیم)
زنگ خورد و ما به کلاس اومدیم...نقاشی اونا هم تموم شده بود...خیلی دلم میخواست بدونم پسرهای تودار کلاس کی هارو دوس دارن؟؟؟
یومی:به نظر شما کانگ مین کی رو کشیده؟؟
ایون می:خوب معلومه مین سوکو دیگههه
یومی:ایشششش از کجا معلومممم؟
جی یون:برای اینکه همش پیش اون می پلکه خیلی ضایعس یعنی تو اینو نفهمیدی؟؟
-یومی اگه چیزی رو نخواد نمیفهمه مگه نه چینگو؟
یومی:اوهوم
-خودم بهم میرسونمتون  نگرا ن نباش(تو اول خودتو به یه جایی برسون لازم نکرده واسه بقیه آستین بالا بزنی!!!)
یومی:خیلی خوبی سونگ جین
-تو بیشتر هههههههه
و همگی خندیدیم ....زنگ تفریح سر جای خودمون نشستیم و سوک شین هم سمت ما اومد(طرف گیر داده هاااا)
سوک شین:سلام ..میشه پیشتون بشینم؟؟
یومی:اههههه بله بفرمایین
سوک شین:مرسی یومی جون(چه زود پسرخاله شده چچچچ)
یومی:خخخواهش میکنم ...(ذوق مرگ شدهااا)
جی یون:سوک شین شی شما حالتون خوبه؟
سوک شین:بله مگه باید چیزیم شده باشه؟؟؟
جی یون:آخه....شما...هیچوقت پیش ما  نمی اومدین
سوک شین:اومممم...آره خوب ...میخوام از حالا دور از اکیپ مین سوک اینا باشم وبه نظرم اکیپ شما اکیپ خوبیه ...شما با این مسئله مشکلی دارین؟از اومدن من ناراحتین؟؟
ایون می:نه بابا تازه خوشحال هم هستیم
که من بهش از زیر لگدی زدم...آخه داشت زیادی حرف میزد...حالا پسره به خودش غره میشه فکر میکنه کی هست!!!!
-میگم که ...ما که فضول نیستیم ولی میشه بگی تو هم نقاشی کشیدی؟؟(پ ن پ نشسته بقیه رو نگاه کرده!!)
سوک شین:ههه خوب معلومه مگه من نباید کسی رو دوس داشته باشم؟
یومی:یعنی...شما هم از دختری توی کلاس خوشتون میاد؟؟
سوک شین:آره دیگه پس چی؟؟مگه من دل ندارم؟(همینوبگو)
-خوب آره راست میگی..ههه من هم چه چیزی پرسیدم ها
سوک شین:آره دقیقااا ههههههههههه(مررررررگ)
و بقیه هم خندیدن...ولی من کنجکاوی ام گل کرده بود خداییش موضوعی بود برای خودش..البته من که اصلا اصلا اصلا فضول نیستم!!!!!!!!!
زنگ هم خورد والان زبان داشتیم...اه دوس ندارم معلمشو ...خیلی مشق میده وسخت گیره...و اصلا هم خوب درس نمیده ...یه زن پیره غرغرو ی بداخلاق...
زنگ تفریح جیون شین رو ندیدم....وقتی هم سرکلاس اومدیم هم نبود...لابد رفته پیش بابا جونش...ما که از این شانس ها نداریم 5دقیقه دیر کنیم دیگه جامون بیرونه کلاسه ای روزگار....
خانوم مینگ که من بهش میگم منگ تشریف فرما شد...ایشششش عین وزغ میمونه با اون عینکش(یکی از معلمام واقعا اینجوری بود ...باور کنید!)
خانوم منگ نه ببخشید مینگ همه رو حضور غیاب کرد وبه جیون شین رسید که جیون شین اومد سر کلاس..چشاش پف آلود بود معلوم بود گریه کرده...ولی آخه چرا؟؟اون که تابه حال توی مدرسه سر بزرگترین موضوعات گریه نکرده بود اما حالاااا....





طبقه بندی: Milkshake،

جاوا اسكریپت

جاوا اسكریپت

mouse code

كد ماوس