تبلیغات
korean-love - MAGIC HIGH SCHOOL---___---___---29
تاریخ : چهارشنبه 8 شهریور 1391 | 09:17 ب.ظ | نویسنده : TANNAZ

اینم پارت29........امیدوارم خوشتون بیاد........راستی

 من عکس گروهمون رو ساختم ولی نمیتونم آپلود

 کنم چون سرعتم کمه.........حالا بعدا آپلودش

 میکنم........نظر فراموش نشه.........

- گریه نکن........گریه نکن........
- چرا گریه نکنم؟؟؟نکنه باید قبل از گریه کردن از معلم کیم اجازه بگیرم؟؟؟
- مگه معلم کیم لولوخورخورس؟؟؟
- آره.......چون معلم کیم همیشه داد میزنه.......
هیچول با دست موهای لئا رو نوازش کرد و آروم گفت
- چرا تو باید عاشق من بشی؟
اون شب هیچول لئا و نارا رو(با وضعیت بدی)برد خوابگاه و مین وو از عصبانیت خون خون خودشو میخورد.....صبح که لئا و نارا از خواب بیدار شدن مین و بالا سرشون وایساده بود......
- شما دوتا خرس گنده خجالت نمیکشین؟؟؟
- آاآاآااااآآه.......سرم.......اوپا چیزی شده؟
- نه فقط دیشب معلم کیم آوردتت خونه.....
لئا و نارا با هم داد زدن
- کدوم معلم کیم؟؟؟
- کیم هیچول......
نارا نفس عمیقی کشید و خوشحال از اینکه یسانگ یا هیون جونگ نبوده رفت تا صبحونه بخوره ولی لئا که دنیا روی سرش خراب شده بود شروع به خودزنی کرد.......
- نکن دیوونه......
- بذار یکم زخم و زیلی شم معلم کیم فکر کنه تو منو زدی......
- مگه مریضی؟؟؟
- باید یکم احساس گناه کنه......
- وااای خدا.......بیا برو صبحانه اتو بخور تا واقعا نزدمت......
اون روز تا لئا و نارا وارد مدرسه شدن برگه ی دومین اخطاریه اشون رو دریافت کردن.......بخاطر مست کردن.......لئا که نزدیک بود غش کنه با عصبانیت رفت توی کلاس و تند به هیچول یه اس ام اس پر از فحش نوشت و فرستاد......بعد نفس عمیق کشید و گفت
- خالی شدم.......
بعد چند دقیقه که زنگ خورد هیچول وارد کلاس شد درحالی که باید به یه کلاس دیگه میرفت.....همه با تعجب نگاش کردن ولی هیچول دست لئا رو گرفت و کشید.......لئا با بی توجهی گفت
- چیزی شده؟؟؟آیا؟؟
- تو حالت خوبه؟؟؟این چه اس ام اسی بود؟؟؟
- اس ام اس؟؟؟
- بله......اس ام اس با کلی لطف و مهربونی......
- ها؟؟؟وااای نکنه اون اس ام اس رو واسه شما فرستادم؟؟؟واااااای....
- خب؟؟
- باور کنید عمدی نبود......میگم چرا اون طرف جواب نداد......
- پس عمدی نبود؟؟؟
- نه به جان شما.......
هیچول خندید و دست لئا رو پیچوند......داد لئا بلند شد......هیچول گفت
- عمدی بود یا نبود؟؟؟
- آاااآاااآآآآاآآآخ........نبود.......
- بود یا نبود؟؟؟
- اگه بگم بود ول میکنید؟؟؟
- راستشو بگو......
- نبود........
- واقعا؟؟؟
- آره.......
- پس چرا فحش هات رسمی بود؟؟؟مگه داشتی واسه بزرگترت میفرستادی؟؟؟
- ها؟؟
هیچول دست لئا رو محکم تر پیچوند و گفت
- عمدی بود یا نبود؟؟؟
یه دفعه یه نفر دست لئا رو از تو دست هیچول دراورد......
- هیونگ داری چیکار میکنی؟؟؟
- تو داری چیکار میکنی شیوون؟؟؟چرا سر کلاس نیستی؟؟؟
- چون تو نیومدی......لئا خوبی؟؟؟دیشب خوب نبودی.....
- ها؟؟؟آها.....آره......خوبم.......
- خب هیونگ بریم؟؟؟
- تو برو من میام......
- پس منم منتظر میمونم تا تو بیای.......
- شیوون.........
- بله؟؟؟
هیچول با عصبانیت به حرفاش با لئا خاتمه داد و همراه شیوون رفت کلاس.......لئا هم برگشت توی کلاس.......اصلا حس خوبی نبود که دوتا اخطاریه تو دستش بود.......اون روز هم آخرین امتحان رو داد و برگشت خوابگاه......اونروز نارا خیلی به حرفی که چون هی بهش زده بود فکر کرد....
فلش بک یه ساعت پیش
چون هی وارد کلاس شد و کتابای نارا رو از رو میزش پرت کرد یه گوشه......
- مگه به نگفتم دیگه دوروبر اوپای ما نپلک؟؟؟شنیدم دیروز بودی پانسیون اونا؟؟؟
- خیلی هم خوش گذشت.....
- چی؟؟؟
- ببین دختر وقتی رفتم اونجا تحقیرم کردن و غرورمو شکستن......بعد هم منو انداختن بیرون......واقعا دوست داشتی جای من میبودی تا اوپات رو ببینی؟؟؟
چون هی ساکت شد و هیچی نگفت.....نارا با عصبانیت از کلاس رفت بیرون و خواست بره تو حیاط که چون هی دستشو گرفت......
- واقعا باهات اینکارارو کردن؟؟؟
- اوهوم.......
- راستش من خیلی کیم هیون جونگ رو دوست دارم......واسه اون اومدم این مدرسه و وقتی شنیدم بخاطر تو از اینجا اخراج شده ازت متنفر شدم.....خیلی بیشتر ازت بدم اومد وقتی جلوی اونهمه خبرنگار همو بوسیدین........و وقتی فهمیدم یه هفته تو پانسیون دابل اس بودی....
- تو از کجا میدونی؟؟؟
- من خیلی خبرا زود بهم میرسه......
- واسه چی اینقدر دوسش داری؟؟؟؟؟
- چی؟؟؟
- کیم هیون جونگ......چرا اینقدر دوسش داری؟؟؟
- نمیدونم.....فقط از همون اولین باری که دیدمش......احساس کردم واقعا عاشقشم.....احساس کردم بهش گره خوردم ولی......ولی.......
- راستش من اونطوری عاشقش نیستم......اونطوری که تو عاشقشی......پس نگران نباش.......
- واقعا؟؟؟قول میدی؟؟؟
- آره.....بهت قول میدم.......
- ممنون......واقعا ممنونم نارا.......
همینجور که نارا داشت به حرفای چون هی فکر میکرد رسید دم در خوابگاه....... وقتی وارد خوابگاه شد سراغ لئا رو از مین وو گرفت......
- رفته تو اتاقش داره آماده میشه.......
- کجا میخواد بره؟؟؟
- خرید مایو......
- مایو؟؟؟واسه چی؟؟؟
- مگه نمیخواین برین اردو؟؟؟؟
- ها؟؟؟
نارا رفت توی اتاق و با لئا که آماده ی بیرون رفتن بود روبه رو شد.......



طبقه بندی: MAGIC HIGH SCHOOL،

نمایش نظرات 1 تا 30

جاوا اسكریپت

جاوا اسكریپت

mouse code

كد ماوس