تبلیغات
korean-love - (SPIRING GIRL(봄 소녀 (قسمت سینزدهم!!!!)
تاریخ : پنجشنبه 9 شهریور 1391 | 04:09 ب.ظ | نویسنده : Choon Hee

سلووووووووووووووووم به همه!!!حال احوال خوبه آیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

برید ادامه که من واقعا حالم بده!!!!!!!!!!خودم که اشکم درومد شمارو نمیدونم چیکار میکنید!!!!!!!!!!!!!!!

آجی سانی تلفنو بزار بغل دستت در صورت نیاز زنگ بزنی ارژانس!!!!!!!!!!!

سروی جون تو هم بدو همون کارارو بکن چون خیلی غمگینه این قسمت!!!!!!!!!!!!!!!

دلتنگم...دلتنگ نبودی تا بدانی بهترین خاطرات بی رحم ترینشان میشوند......

و آما.......قسمته سیزدهم:::::::::::::::::::::L(ناراحتم)

چونهی-آه چیجا....تو تا کجاشو خوندی؟؟؟؟کیم کیو جونگ.....

جین-سلام چونهی، پس کیو کو؟؟؟

چونهی-...........

جین-هی دختر چرا داری گریه میکنی؟؟؟؟

چونهی دفتر خاطراتشو سمت جین گرفتو گفت:

کیو....اهه اهه....کیو جونگ ....اهه اهه....همشو خوند اونی که باید .....اهه اهه...میخوندو....اهه اهه....نخوند....

جین شروع کرد به ورق زدن دفتر خاطراتو خوندن بعضی صفحاتش....

جین-خاک بر سرت با این خاطره نوشتنت نباید فکر اینجاشو میکردی؟؟؟؟

چونهی-آه جینا...اتوکه؟؟؟

جین-برو دنبالش پیداش نکردی زنگ بزن به هیون جونگ...اون به احتماله زیاد میدونه!!!!!!!!

چونهی-بو؟؟؟اهه اهه..نمیتونم......

جین-بخوای نخوای باید اینکارو بکنی بالییییییی چونهیاااا...

چونهی-پس من رفتم به اوپا هم بگو....

جین-باشه...

بعداز رفتن چونهی جین روی تخت نشستو گفت:

آه از دسته این دختره خنگ اون از رد کردن هیون جونگ اینم از این دفتر خاطرات!!!یکی نیست بگه آخه خنگه خدا تو که میگی میخوای فراموشش کنی چرا دربارش مینویسی!!!نیگا کن چیم نوشته...حالا خوبه به کیو جونگ فحش نداده ها!!!این چیه:

امروز حس میکنم دوباره دارم متولد میشم!!!دیگه حتی یه روزم نمیتونم ازش بیخبر بمونم!!!اون...آخ کیم کیو جونگ چه بلایی سره من آوردی تو؟؟؟خیلی وقت بود اینقدر نخندیده بودم!!!با سان هیو جونگ مینو کیو رفته بودیم بیرون!!!!خیلی خوش گذشت!!!وای چقدر اینا دوستای خوبین!!!میدونی حس اینکه فکر کنی جوونه میزنی چقدر خوبه؟؟؟شاید نتونم عشقه هیون جونگو خاموش کنم اما میتونم یه عشق جدیدو شعله ور کنم که گرمای جرقشو حس میکنم!!!!

کیم کیو جونگ سارانگه!!!

جین-وای خدای من!!!چشام درست میبینه؟؟؟

بوم-هی جینا اینجایی؟؟؟میدونی چقدر دنبالت گشتم؟؟؟

جین-امکان نداره...یعنی؟؟

بوم-چی میگی تو؟؟؟

جین-چونهی....

بوم-چونهی چی؟؟؟اتفاقی براش افتاده؟؟

جین-نه یعنی آره....(بمیری با این خبر دادنت...)

بوم-بگو کشتی منو تو....

جین-چونهی عاشقه کیو جونگ شده.....

بوم-خوب مگه بده؟؟؟

جین-ولی حالا کیو از رابطش با هیون باخبر شده!!!!

بوم-مهم اینه چونهی الان دوسش داره!!!

جین-ولی کیو نمیدونه!!!الانم خیلی عصبیه!!!!

ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

چونهی-سلام ببخشید کیو جونگ امروز اینجا نیومده؟؟؟

مدیر(دوسته کیو)-نه امروز قرار بود بیاد اما نیم ساعت پیش زنگ زد میزو مراسمو کنسل کرد!!!

چونهی-میز؟؟؟مراسم؟؟؟براچی؟؟؟

گارسون-بینه خودمون میمونه؟؟؟

چونهی-بله حتما!!!

گارسون-مثله اینکه میخواست از کسی خواستگاری کنه!!!

چونهی-بو؟؟؟

مدیر-یاااااا صد دفعه نگفتم فضولی نکن تو کاره مشتریا!!!

گارسون-ولی کیو جونگ دوستته مشتریت نیست!!!

مدیر-دیگه بدتر!!!

چونهی-ببخشید من میرم!!!

مدیر-خوش اومدید!!!روانی این همون دختره!!!

گارسون-همون دختر؟؟؟

مدیر-آره همونی که میخواست ازش خواستگاری کنه!!!

سریع از کافی شاپ زد بیرون!!!اونجا کافی شاپه مورده علاقه کیو جونگ بود!!!زد زیره گریه!!!!

چونهی-أه دیگه نمیدونم باید چیکار!!!اگه اینجا نیست پس کجاست؟؟؟آخ ببخشید آقا!!!

هیون-هی چونهی تویی؟؟؟حالت خوبه؟؟؟چرا گریه میکنی؟؟؟

چونهی-ها؟؟؟کیم هیون جونگ......

هیون-چی شده؟؟؟بیا بریم تو ماشینه من همین نزدیکیاست!!!!

چونهی-من خراب کردم!!!!

هیون-باشه اول بیا بریم تو ماشین وقتی آروم شدی باهم حرف میزنیم!!!

توی ماشین:::::::::::::::::

هیون-آروم شدی؟؟؟

چونهی-آره ببخشید!!!!مزاحمه کارتون شدم!!!

هیون-من یه نفرم پس جمع نبند!!!درضمن تو هیچوقت مزاحم نیستی!!!

چونهی به چشمای شفافه هیون خیره شد!!!

چونهی-من...من نمیتونم خودمو ببخشم!!!اگه اتفاقی برای کیو جونگ بیفته....

هیون-کیو جونگ؟؟؟کیو جونگ چی شده؟؟؟

چونهی-نمی دونم ولی از رابطه ی ما باخبر شده!!!اون کیوی مهربون که هیچوقت با عصبانیت بهم نگاهم نمیکرد امروز انقدر عصبی بود که منو ترک کرد!!!!خدایا منو ببخش!!!

هیون-هنوز که اتفاقی نیوفتاده!!!این منفی بافیارم تموم کن!!!!

چونهی-فکر کنم گوشیت زنگ میخوره!!!!

هیون-آخ درسته!!!چند لحظه.....الو.......

جونگمین-یا هیونگ(برادر)کجایی؟؟؟

هیون-جونگمینا چیشده؟؟؟

جونگمین-کیو...کیو جونگ.....

هیون-چیشده مثل آدم حرف بزن!!!!چرا گریه میکنی ؟؟؟

چونهی-اتفاقی افتاده؟؟؟

یونگی-الو هیون....

هیون-یونگ سنگ چی شده؟؟؟

یونگی-چونهی رو پیدا نمیکنیم برا کیو هم اتفاقی افتاده!!!!

هیون-چند لحظه گوشی....... من یه لحظه میرم بیرون!!!

چونهی-باشه برو..........

هیون-اون الان پیشه منه!!!تو خیابون اتفاقی دیدمش حالش اصلا خوب نیست!!!!!!!!!

یونگی-مراقبش باش!!!!

هیون-برا کیو چه اتفاقی افتاده؟؟؟

یونگی-تصادفه شدیدی کرده!!!(قربونه خبر دادنت داداشی.......!!!)

هیون-چی؟؟؟؟الان خوبه؟؟؟

یونگی-چونهیو بردار ببر یجایی دور از شهر!!!!!!!!!!! بالییییییییییی....

هیون-آخه چرا؟؟؟الان کیو رو ببینه براش بهتره!!!!!!

یونگی-دیگه نمیتونه ببینش!!!!!!!!!!!!!(گفتم قربونتاااا...آخه عزیزم الان پس میفته که....)

و در نهایت صدای گریه و بوقه ممتدد تلفن!!!!!!!!!!

هیون دستو پاش شل شده بود!!!!نمیتونست چیزی که شنیده باور کنه!!!!یعنی کیو جونگ....داداشش....نه...این امکان نداشت!!!!!!

چونهی-یااا هیون جونگ!!کینچانا؟؟؟

هیون به خودش اومدو چونهیو کناره خودش دید!!!

هیون-آآآآآآآآآ کینچانا!!!!!!!!!بهتره بریم!!!!

چونهی-کجا آخه؟؟؟

هیون-بیا بریم میفهمی!!!!!!!!

چونهی-اما باید دنباله کیو جونگ بگردم!!!!!!!!

هیون-نه نیاز نیست پیدا شده!!!!!!!!!

چونهی افتاد بغله هیونو گفت:

آخ جون!!!!!!هیوناااا!!!!!!!آخ خدا من خیلی خوشحالم!!!!!زودتر بریم پیشش!!!!!!!!!اهم....(سرفه...)ببخشید خیلی خوشحال بودم!!!!!!!!

و از هیون جدا شد!!!!

هیون به گفتنه اشکال نداره اکتفا کرد و رفت توی ماشین!!اما چونهی انقدر خوشحال بود که متوجه این رفتاره سرده هیون نشد!!!!

شوکا-إإإإإ اوپا تو اینجا چیکار میکنی؟؟؟

چونهی-شوکا یا دونگ سنگ.... تو هم اینجایی؟؟؟

شوکا-چ...چی؟؟؟؟اونی تو؟؟؟؟چ...چرا اینجایی؟؟؟

چونهی-هیون جونگ شی منو آورد!!!!

جین-هیون چرا چونهیرو آوردی اینجا؟؟؟

چونهی-هی شما چتونه؟؟؟برید اونور میخوام کیورو ببینم!!!!باید یچیزی بهش بگم!!!!!!!!!

وارد خونه شد و با قیافه درهمه بقیه مواجه شد!!!!!!!!و در آخر اون چیزیو که انتظارشو نداشت دید!!!!!!!!!!عکس کیو جونگ با اون لبخنده همیشه مهربونش با یه ربانه مشکی!!!!!!!!!

چونهی-نه...این امکان نداره!!!!!!!!!!!کیو جونگ....کیم کیو جونگ کجایی تو؟؟این مسخره بازیا چیه؟؟؟اصلا شوخیه خوبی نیست!!!!میخوای بدونی چقدر دوست دارم؟؟؟من....من عاشقتم!!!!!!!!!!دوست داری بت بگم اوپا؟؟؟؟میگم...باشه هرچی تو بگی ولی بیا!!!بیا و بگو همش دروغه!!!!!!!!!

در تنهاترین لحظه هایه تنهاییم تنهایم گذاشت...میبینی تنهایی منرا.......

هیون-چونهی آروم باش!!!!!!!!!!!!خودتو کنترل کن!!!!!!!!!

چونهی-هیون دیدی چی شد؟؟؟؟اوپا؟؟؟کیو اوپا....دیدی گفتم!!!!!!!هیون من عاشقش شدم!!!!!!!عشقتو فراموش کردم!!!!!!!!!!!تا اونو کناره خودم داشته باشم!!!!!اما چی شد؟؟؟آخرش این بود؟؟؟؟چرا؟؟؟عشق همیه انقدر تلخه؟؟؟؟

گریه هایم بی صداست عشقه من بی انتهاست رد پای اشکهایم را بگیر تا بدانی خانه عشقت کجاست.......

هیون-چونهیا آروم باش!!!!!!!تو الان شوکه شدی!!!!!!!!سعی کن آروم باشی!!!!

چونهی-من....من مغرور بودم که زودتر بهش نگفتم!!!!!!!تقصیره منه!!!!! من کشتمش!!!!!!!!

ای کاش میدانستی بهار وقتی زیباست که بارانش از دستهای تو ببارد............

هیونگ-هیونگ(برادر) نباید میاوردیش!!!!!!!

یونگی-من بهت مگه نگفتم از اینجا ببرش!!!!!!!

جین-اونی.....................................

و تاریکیه محض.................

خدایی خوب بود یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نظر زیاد باشه ها..........................

 




طبقه بندی: Spring Girl،

نمایش نظرات 1 تا 30

جاوا اسكریپت

جاوا اسكریپت

mouse code

كد ماوس