تبلیغات
korean-love - MAGIC HIGH SCHOOL---___---___---30
تاریخ : پنجشنبه 9 شهریور 1391 | 11:14 ب.ظ | نویسنده : TANNAZ

اینم پارت 30.......

فقط قبل از اینکه برین یه خواهش......داستانارو دو پارته نکنین........

باور کنین من عاشق درست کردن پست های شما نیستم.....تازه با

این سرعت کم دردسرم میشه........حداقل کاری که میتونین بکنین

درکه........من خیلی خستم و به خدا به زور پست های خودمو میذارم..

پس لطفا درک کنین(حالا بیشتر از درک دوپارته نکنین ممنون تر میشم)

ممنون دیگه حرفی ندارم.......

نارا رفت توی اتاق و با لئا که آماده ی بیرون رفتن بود روبه رو شد.......
- کجا میری؟؟؟
- مایو بخرم......
- مایو واسه کجا؟؟؟؟؟
- مگه بهت نگفتم؟؟؟
- نه.....
- اون دفعه معلم کیم از دهنش پرید گفت میخوان اردو ببرنمون دریا.....
- واقعا؟؟؟
- اوهوم......
- پس منم میام بریم مایو بخریم......
- باشه.......
لئا و نارا رفتن خرید......تمام فروشگاه ها رو گشتن و دونه دونه مغازه ها رو چک کردن......آخر نارا یه بیکینی سبز خرید و لئا هم یه مایوی دوتیکه دامن دار بنفش(از این دهاتی ها نه ها......از این دامن کوتاه خوشگلا)خرید.......بعد تقریبا شب برگشتن خوابگاه و کلی ذوق زده به هم مایوهاشون رو نشون دادن و مایوی همدیگه رو پوشیدن و نظرخواهی کردن......ساعت دوازده بود که یه اس ام اس واسه لئا فرستاده شد......لئا پرید روی موبایلش و دید از طرف ناشناسه......با مضمون:
- سلام شمارتو از گوشی هیونگ کش رفتم.....ناراحت که نشدی؟
- شما؟
-  شیوونم.....
-  إإإإ سونبه تویی؟؟؟نه ناراحت نشدم......
-  من یکی از سوالای امتحان فردا رو دیدم ولی مال مقطع شما بود......
- وااااااااای.....
- چیزی شده؟؟؟
- سونبه بدبخت شدم......کل روز بیرون خرید بودم اصلا درس نخوندم......
- الان بخون.......
- باشه.....پس من میرم درس بخونم.....میشه اون سواله هم بعدا بفرستی؟؟؟
- باشه.....واست میفرستم......شب به خیر......خوب بخوابی......
- شب به خیر سونبه^__^
لئا مشغول درس خوندن شد و تقریبا دوساعت مشغول درس خوندن بود......روز بعد روز امتحان بود که نارا هیچی نخونده بود ولی از روزی که درس داده بودن یادش بود ولی لئا خیلی خوابالود بود........معلم مراقب یسانگ بود......همین که ورقه ها رو داد لئا مشغول نوشتن جواب سوالا شد......توی ده دقیقه ی اول جواب سوالا رو نوشت و ورقه رو داد......سرشو گذاشت روی میز و پیش خودش گفت:یکم استراحت کنم تا امتحان تموم شه........ولی همین که خواست چشم هاشو ببنده........
- لی لئا تو که امتحانتو دادی برو دفتر و به کارای کامپیوتری تقاضانامه های اردو کمک کن.....
با شنیدن اسم اردو همه جیغ زدن ولی یسانگ ساکتشون کرد لئا هم از سر ناچاری رفت دفتر مدیر......
- من اومدم واسه کارای کامپیوتری تقاضانامه های......
- خب خوبه.....برو اونجا و از این ورقه ها کپی بگیر......
- بله.........
تا تموم شدن امتحان لئا مشغول کپی گرفتن از ورقه ها بود که تقریبا زمانش یک ساعت میشد......وقتی تموم شد لئا با خستگی تمام برگشت توی کلاس.....نمیدونست چرا امروز اینقدر دیر میگذره.......درس خیلی خسته کننده بود و معلم هم حواسش جمع......نه لئا میتونست به درس گوش بده نه میتونست بخوابه.......بالاخره مدرسه تموم شد و لئا تلوتلوخوران خودشو رسوند به خوابگاه.......همین که رسید مین وو رو دستمال به سر بسته دید.......
- اوپا این چه قیافه ایه؟؟؟؟
- لئا موش.......
- چـــــــــــــــــــــــــــــــــــی؟(با جیغ)
- توی خوابگاه موش پیدا کردم......من از فردا میرم شرکت دیگه وقت نمیشه......پس تو هم دست به کار شو اینجا رو تمیز کنیم......
- اوپا من خسته ام.......
- لئا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
- تو رو خدا بذار فقط پنج دقیقه بخوابم......
- باشه برو یه چرت بزن بیا......

لئا لباسشو عوض کرد و همین که رفت روی تخت و سرشو گذاشت رو بالش صدای جاروبرقی بلند شد.......بعدش هم صدای جیر جیر تمیز کردن شیشه.....چشم های لئا کاملا باز بود که مین وو اومد تو اتاق و گفت
- بسه تنبل چقدر میخوابی؟؟؟پاشو بیا کمک.....
- آره خیلی خوب خوابیدم......الان میام......
لئا با خستگی و مین وو با خوشحالی تقریبا تا شب داشتن خونه رو تمیز میکردن......نارا هم به بهانه ی امتحان از زیر تمیز کردن در رفته بود.......لئا هم چون هیچی درس نخونده بود مجبور شد تا دم دمای صبح درس بخونه چون امتحان خیلی سختی در پیش بود........بعد از خوندن درس سرشو گذاشت روی بالش و همین که چشم هاشو بست صدای در اومد......
- بچه ها بلند شین امروز منم باید برم شرکت.....زودباشین صبحانه بخورین.......
- اوپا......فقط پنج دقیقه.......
- لئا اصلا امکان نداره.....دیر کنم اخراج میشم......پارچ آب میارم اگه بلند نشی......
لئا با شنیدن پارچ آب مثل برق بلند شد و لباس پوشید......چشم هاش پف کرده بود و قرمز شده بود.......نارا و مین وو با تعجب نگاش میکردن.......
- چیه؟؟؟؟خوشگل ندیدین؟؟؟؟
- خیلی هم امروز خوشگل شدی......اصلا نمیتونم چشم هاتو ببینم.......
- چرا؟؟؟
- از بس پف کرده........
- واقعا؟؟؟
- آره دیشب خواب بد دیدی؟؟؟
- اصلا نخوابیدم......
- خا خفه شو......
نارا و لئا رفتن مدرسه.......زنگ اول با هیچول به خیر و خوشی گذشت ولی زنگ دوم با تاپ کار داشتن........لئا لرزان لرزان رفت که تکلیفشو بخونه(اونا تکلیفا رو میخونن.....هه هه هه)همین که دهن باز کرد یه خمیازه......همه خندیدن لئا هم خجالت زده از معلم خواست بعد از امتحان بخونه.......سر امتحان لئا اصلا هیچی نمیدید......فکر میکرد برگه سفیده.......ولی به زور هرچی تونست نوشت......سرشو گذاشت که بخوابه که.......
- خب بچه ها......برگه ها بالا.......
بهترین کار این بود که به صورتش آب بزنه.....از کلاس که خارج شد
- سلام لئا......امتحان چطور بود؟؟؟
- سلام سونبه.......(شیوونه)
- حالت خوب نیست؟؟؟
- نه.......خوبم.......
- چرا چشم هات پف کرده؟؟؟نخوابیدی؟؟؟
- هومم.......
- لئا؟؟؟؟لئا خوبی؟؟؟؟؟
- هوممم......
لئا سرگیجه گرفت و افتاد تو بغل شیوون(اهم اهم)
- لئا حالت خوبه؟؟؟لئا؟؟؟لئا؟؟زنگ بزنین اورژانس......(خا حالا)




طبقه بندی: MAGIC HIGH SCHOOL،

نمایش نظرات 1 تا 30

جاوا اسكریپت

جاوا اسكریپت

mouse code

كد ماوس