تبلیغات
korean-love - with you...ep7
تاریخ : سه شنبه 14 شهریور 1391 | 12:31 ب.ظ | نویسنده : Sani Kyu

 

سلام

قحطی نظر اومده تو وب؟نظرا اصلا خوب نبود اما من این پارتم گذاشتم که

زودتر بهار و کیمیا وارد داستان بشن!

اگه نظرا کم باشه خیییییییییییییییییییییییییییلی دیر میزارم

"به خیر گذشت....خدا جونم ممنونم...خیلی دوستت دارم...کم مونده بود کیو جونگ بو ببره...اما

هیچوقت نمیتونستتصور کنه من و هیونگ با هم زن و شوهر باشیم...

بعد اون موقع دیگه دوست دختر هیونگو ندیدم...هیچ وقت هم دلم نمیخواد ببینمش...

شبا که هیونگ میخوابه وسایلاش رو مرتب میکنم و اون بااینکه میدونه کاره منه هیچ عکس العملی

نشون نمیده...تصمیم گرفتم اونی باشم که هیونگ دوست داره...فردا شب تولدمه...قراره با لئا و ته یون

و یوری بریم بیرون...خرید...آرایشگاه و جاهای دیگه....

هیونگ یک روز تا سورپرایز صبر کن..."

 

لئا و ته یون جلوی مرکز خرید منتظر یوری و هارا بودن...که یوری خندان و سرخوش درحالیکه دست

وویونگ رو گرفته بود رسید

یوری:آنیووووو

ته یون:خیلی شادی...چیزی شده؟وویونگ چرا اینجاس؟

یوری:خب من و وویونگم یکم خرید داریم!

لئا:مثل اینکه جمعمون دخترونه بودا

وویونگ:فقط دخترا که خوب نیست...باید یه مردم کنارتون باشه

لئا:واسه چی؟من که نیازی به وجود یه مرد نمیبینم!

یوری:یااااا....لئاً!!تازه ری ووکم تو راهه

ته یون:اون چراا؟؟!!

ری ووک:من؟خب...منم دوست و همکلاسی شمام...نمیتونم تو جمعتون باشم؟

لئا:حالا که اومدی...هارا چرا نیومد!؟؟

هارا:من اینجام....ببخشید دیر شد...

 

هیچول و هیون تو کافی شاپ نشسته بودن و آبمیوه میخوردن که هیونگ هم

اومد پیششون...

هیچول:اهیون این کیه؟

هیونگ:احمق جون نمیخواد وانمود کنی تغییر قیافه ام خوبه

هیون:هیچوله دیگه امروز لئا رو ندیده سرگرمیش جور نیست!

هیچول:جدا چرا نیومده؟چرا اصلا هیچکودومشون نیومدن امروز؟

هیونگ:منظورت کیان؟

هیچول:لی لئا....جانگ یوری...کیم ته یون و پارک هارا...هیچ کودوم امروز نیومدن

هیونگ:واسه من بود و نبودشون فرق نمیکنه...من مثه شماها خودمو با دخترایی مثه

اونا سرگرم نمیکنم!

هیچول:چرا؟مگه چشونه؟

هیونگ:نکنه ازشون خوشت میاد؟

هیچول:من؟؟عمرا

هیونگ:راستی هیون نایونگو دیدی؟

هیون:نایونگ؟مگه برگشته؟جدی میگی؟

هیونگ:اوهوم...از فرودگاه مستقیم اومد پیش من

هیون:دختره ی بی عقل...به جای اینکه...اول بیاد پیش من..اومده پیش تو؟

هیچول:شما هنوزم با هم قرار میزارین؟بااینکه رفت پاریس؟

هیونگ:کروم...فکر کردی بهم زدیم؟من هیچ وقت با نایونگ بهم نمیزنم

 

عصر بود و همه تو کافی شاپ مجتمع تجاری جمع بودن و منتظر ته یون و هارا بودن

که هیون اومد و سر یه میز دونفره ی رزروی نشست...چند دقیقه بعد هارا و ته یون

اومدن....همه با دیدن هارا بلند شدن و درحالیکه لبخند میزدن براش دست زدن....

هارا با لباس آستین بلندش و کفشای پاشنه بلندش خوب بنظر میرسید...همچنین صورتش

باآرایش ملایم و موهای موج دار زیبا بود....

ته یون:بچه ها میبینین دوستمون چقدر خوشگله؟؟

لئا:چینجاااااااا....ایپودااا...

ری ووک:خب وقتش نشده بگین دلیل این زیبایی چیه؟

یوری:چرا....بچه ها....3....2....1

همه یکصدا "تولدت مبارک"رو برای هارا خوندن....هارا واقعا غافلگیر شده بود..

فکر نمیکرد دوستاش براش جشن بگیرن...در حال خوندن بودن که گارسون کیک کوچولوی

خوشگلی که به شکل قلب بود روی میز گذاشت و هارا چشماشو بست و آرزو کرد و شمع ها

رو فوت کرد و همه براش دست زدن...ته یون هارا رو بغل کرد و چند لحظه همونجوری موند..

تو گوش هارا گفت:امروز تو خوشگلترین دختر دنیایی هارا...پس بخند

هارا:کوماوو ته یونا....

ته یون لبخند زد وبه بقیه که داشتن کیک و قهوه میخوردن پیوست...درباز شد و یه دختربلند خوش

چهره وارد شد و رفت سمت هیون و روبروش نشست

لئا:ته یون....یااااااا....ته یون...برگرد پشت سرتو ببین

ته یون سرشو برگردوند و هیون رو دید که به دختره لبخند میزد...بلند شد و رفت سمت اونا

ری ووک:کجا رفت؟

یوری:رفت قرارشونو خراب کنه!

ری ووک:ببینم ته یون هیون جونگو دوست داره؟(ببینین چه باهوشه)

لئا:هههههههه؟؟غیرممکنه!

یوری:تاحالا بهش فکر نکرده بودم!یعنی همه ی اینا واسه اینه که باهاش لجبازی کنه؟

هارا:دختره خیلی آشناست...

لئا:قبلا دیدیش هارا؟

هارا:آهاااااااااااااان....این....این دوست دختره هیونگه!!

وویونگ:تو از کجا میدونی؟

هارا:هان؟خب...خب....یه بار تو دانشکده دیدمش...آره خودشه..

لئا:منظورت اینه هم با هیونگه هم هیون؟؟؟؟؟ههههههه؟؟

یوری:اوه!مگه ممکنه؟

 

ته یون آروم آروم به میزی که هیون نشسته بود نزدیک شد...رفت کنار میز وایستاد و هیچ

حرفی نزد...

-:اوپا این کیه؟میشناسیش؟

هیون:یااااا...کیم ته یون...دلیل اینجا بودنت چیه؟

ته یون رفت نزدیک هیون دستاش رو دور گردن هیون حلقه کرد و در حالیکه لبخند دروغی

میزد ...تو چشمای هیون نگاه میکرد و حرف میزد

ته یون:اوپا....این دختره کیه؟بهش نگفتی دوست دختر داری؟

-:هیون اوپا تو با این قرار میزاری؟

ته یون:معلومه!خیلی هم همدیگرو دوست داریم...مگه نه هیون جونگ اوپا(به حالت مسخره!)

هیون:این نمایش مال الان نیست کیم ته یون...برو بعدا با هم حرف میزنیم...

ته یون:تو حق نداری با این قرار بزاری

-:ما قرار نداریم...

ته یون:پس چی؟

همه بیرون منتظر بودن که ته یون اومد و بدون هیچ حرفی کنار یوری وایستاد

یوری:چیه؟چرا این شکلی شدی؟

ته یون:دوست دخترش نبود...

لئا:پس کی بود؟

هومممم؟بنظرتون کی بود؟؟؟




طبقه بندی: With you،

نمایش نظرات 1 تا 30

جاوا اسكریپت

جاوا اسكریپت

mouse code

كد ماوس