تبلیغات
korean-love - milkshake ep10
تاریخ : سه شنبه 14 شهریور 1391 | 04:47 ب.ظ | نویسنده : pargol

سلام
از دستتون ناراحتم...نظرات خیلی کمه...دفعه ی بعدی هم دیر میزارم گفته باشم هااا

بعد از اونجا سوک شین با من تا دم ایستگاه اومد و بعد از خداحافظی خودش پیاده رفت چون خونه شون نسبتا نزدیک بود

در خونه:

مامان:خوب تعریف کن ببینم چی کار کردین (با بچه ها باربی بازی کردیم ههههههه)

-ما...نمایشمونو اجرا کردیم و بچه ها هم خیلی خوششون اومد و ازم خواستن که بازم پیششون برم

مامان:واییی چه بامزه ...خیلی خوبه که بچه ها از همون روز اول ازت خوششون اومده بهت تبریک میگم

-کوومائوووو

جی یون هم همون موقع از پله ها اومد پایین....

جی یون:سلام خانوم بازیگر...نمایش چه طور بود؟

مامان:به نظر خیلی خوب بوده

جی یون:واقعا خوب باید همشو واسم تعریف کنی هاااا

-ههههه باشه بیا بریم توی اتاق...

.........................................................................................................................................................

اتاق خوابم:

جی یون:خوب بگوووو

همه چیزو براش گفتمو وقتی تموم شد دوباره ادامه دادم:ولیییی یه اتفاق بد

جی یون:اتفاق بد؟چی مثلا؟؟

-حدس بزن کی توی فست فود بود؟

جی یون:جیون شین؟؟؟؟

-نه کاش حالا اون بود ولی کی آنا رو دیدم

جی یون:واقعا؟؟خوب اینکه خبر خوبیه اون یکی از بهترین دوستای ما بود حالا این کجاش بده؟هومم؟

-اون قسمتش که با دوست پسرش بود

جی یون:دوست پسرش جیون شینه؟؟؟؟

-نههههه تو هم گیر دادی به این جیون شین (خوب لابد دوسش داره هههههههه)

جیون شین نفسشو بیرون داد وگفت:خوب پس کی بود؟؟

-سانگهو

جیون شین:سسسسانگهوووو؟همون خبرچینه که پارسال به خانوم مینگ تقلبمونو گزارش داد؟؟؟

-آره همون ...وبا ناراحتی سرمو لای پاهام پنهان کردم....

جی یون:وااای از اون بعید نیس که از فردا شماهارو ورد زبون همه کنه ...میخوای چیکار کنی؟؟؟

-نمیدونم ...سوک شین بهش گفت که ما دوست معمولی هستیم ولی مطمئنم که اون قانع نشده

جی یون:میگم که ....خوب به کی آنا گفتی واقعیتو؟؟؟

-میگیرم میزنمتاااااا...میگم من بااونا یه لحظه صحبت کردم اونوقت تو...

جی یون:باشه باشه غلط کردم...خوب بیا یه کار دیگه کنیم؟

-گوشم با شماست..

جی یون:گرو کشی کنیم..

-گروکشی؟؟؟مثلا چه جوری؟؟؟

جی یون:میتونیم یکی از ضعفاشو به رخش بکشیم و اون هم از ترس اون ساکت شه...فکر خوبیه نه؟

-آره بدک هم نیس مثلا من دیدم که سر امتحان قبلیه ی فیزیک کتاب باز کرد..این ضعف خوبیه نه؟

جی یون:آره چون اگه تو الان بری بگی نمراتو میتونن عوض کنن و تقلب اینجوری هم چند نمره ی منفی داره

-یکم زیادی بدجنسی نیس ؟؟

جی یون:خوب تو که قرار نیس فردا بری به معلمش بگی....قراره با این مدرک دهنشو ببندی

-امیدوارم موفق شم...

...............................................................................................................................................

حدودای ساعت 2 نصف شب بود ...به خاطر شوریه غذایی که خورده بودم خیلی تشنم بود....به طبقه ی پایین رفتم ..جلوی آینه ی سالن خودمو دیدم چشام قرمز شده بود....گاهی اینجوری میشه...یهو یاد جیون شین وچشمای قرمزش افتادم...میدونم که اون حالا حالاها بیداره ...به فکرم رسید که بهش یه اس بدم...بعد از نوشیدن آب به اتاقم برگشتم وبا موبایلم یه اس بهش دادم...

سلام فکر کردم که الان باید بیدار باشی...اگه دوس داری میتونیم باهام حرف بزنی(حالا اگه خواب بود چیبیییییی؟)

بعد از 5یا 6دقیقه جواب داد:وای باورم نمیشه که الان به فکرم باشییی

چییییی؟به فکرش؟من یهویی به فکرش افتادم!!!ولی راست میگه ..چرا باید الان به یاد اون بیفتمو بخوام بهش اس بدم...یعنی بهش توجه میکنم؟؟؟(از من میپرسی؟؟؟)

جواب دادم:خوب حالا که بودم...بهم میگی چی شده؟؟

جواب داد:امروز فهمیدم مامانم برگشته ولی فقط اومده که با بابام دعوا کنه اونم سر یه باغ قدیمی که اون موقع بابام به نامش زده بوده واون تازه یادش افتاده....اومده بود مدرسه ...من هم نمیدونستم وبرای کپی گرفتن از چیزی به دفتر بابام رفتم واونو دیدم ....اون اصلا منو یادش نبود...باورت میشه؟؟؟وقتی منو دید خیلی معمولی گفت:تو چقدر شبیه پسر منی...تازه با یه لحنی هم گفت....بعد هم گفت:خیلی وقته همو ندیدیم...بزرگ شدی نمیخوای بغلم کنی؟؟من مادرتما...و من هم با حالت دو از اونجا خارج شدم ونا خودآگاه گریم گرفت فکر کنم حق گریه برای همچین مسئله ای رو داشته باشم تو چی فکر میکنی؟؟؟

چقدر دلش پره ...فردا باید به حرفاش گوش بدم ....به خاطر همین براش نوشتم:فردا ساعت 7صبح مدرسه باش ..دم اون درخت بزرگ تا باهم درمورد مشکلات صحبت کنیم

خیلی سریع جواب داد:باشه ازت ممنونم که بهم اهمیت میدی

جوابم:خواهش میکنم حالا هم بهت حق میدم که نتونی بهش فکر نکنی ولی برای امشب هم شده یکمی بی خیالی طی کن

جوابش:باشه چون تو گفتی ...خوب بخوابی

نوشتم:تو بیشتر تا فردا

و گرفتم خوابیدم ....فردا باید حتما باهاش حرف بزنم

......................................................................................................................................................

من یکمی به خاطر آقای مین دلربا دیر کردم 7و10دقیقه رسیدیم ....من بدو بدو به سمت اون درخت رفتمو دیدم که نشسته وداره یه چیزی رو میخونه....اون درخت پشت مدرسه بود و جز اکیپ خودمون و جیون شین که پسر مدیر بود کسی نمیدونست به خاطر همین بهترین جای مخفی توی مدرسه بود که سانگهو خان پیداش نکرده بود!!!!

در حالی که نفس نفس میزدم گفتم:ببخشید بابت تاخیرم تقصیر سرویسم بود

جیون شین که عینکی زده بود که خیلی هم بهش میومد (ای کلکککک)لبخندی زد وگفت:باز خوبه که اومدی ...بشین

نشستمو گفتم:این چیه که میخونی؟؟؟

جیون شین:دخترچه خاطرات

-من که فضول نیستم ولییی مال کیه؟؟؟

جیون شین:مال مادرم بوده ...حرفایی که توش نوشته شده از روی احساساته ..نمیدونم اون احساسات الان کجا رفته؟؟اون شخص انگار دیگه وجود نداره

-یه چیزی بگم...ممکنه مسخره باشه ولی مطمئنی که اون زن مادرت بود؟شاید یکی دیگه بوده مثلا...نه هیچی ولش کن

جیون شین:نه اون مادرم بود عکساشو هزار بار دیدم دیگه اگه مادرمو نشناسم به درد لای دیوار میخورم

-اوهوم حق باتوئه(پ ن پ با توئه!!!)

جیون شین :در مورد اینکه مامانم مارو ول کرد شنیدی حتما نه؟

-آره راستشو بخوای

جیون شین چیزایی رو گفت که من قبلا هم شنیده بودم ولی چیزی نگفتم تا اون حرفاشو بزنه وسبک شه(آورین دختر خوب)

توی حرفاش یه بغضی بود با بعضی چیزایی که میگفت من هم بغضم میگرفت ..مثلا اینکه هرشب خودشو بامامانش نقاشی میکشیده که اون اومده واونو داره باخودش میبره...از باباش خیلی بدش میومده ولی کم کم فهمیده که مامانش هم توی جدایی بی تقصیر نبوده وحق رو به پدرش هم داده...میگفت پدرش نیاز های مادی اونو تمام و کمال رفع میکرده ولی نیاز های معنوی که مادرش هم باید در رفع اونا سهیم میشده چییی؟

بعد از تموم کردن کردن حرفاش سرشو به درخت تکیه داد وچند لحظه چشماشو بست(احیانا شماها الان کلاس ندارین؟؟)

-من دیگه میرم تو هم بعد از من بیا باشه؟

جیون شین:نه نمیخوام

-چیییی؟الان معلم میاد اونوقت تو نمیخوای؟

-نگران نباش تو با منی ...برات برگه ی اجازه میگیرم

-نمیخوام...میخوام خودم زودتر برسم...یادت نرفته که دوستی ما مخفیه؟؟

جیون شین:چیههه؟میترسی دوستات ببینن وناراحت شی؟چرا از اینکه بامن در ارتباط باشی بیزاری؟؟با سوک شین راحتی؟؟آره ؟؟از اون خوشت میاد؟؟

تا گفت سوک شین یادم افتاد که واااای خیر سرم قرار بود برم دهن سانگهو رو ببندم که الان هم حتما دیر شده و اون به بچه ها گفته..نههههههههه.....حالا چه کار کنم؟؟؟؟

-من دیگه میرم تو هم میخوای بیا نمیخوای نیا

که ناگهان دستمو خیلی محکم گرفت و گفت:حالا اگه میتونی بروووو

انقدر زورش زیاده که من نمیتونم مقاومت کنم ...چشام هم داره سیاهی میره وقتی استرس شدید  میگیرم اینطوری میشم.....واای دیگه هیچ جایی رو نمیبینم خدایااااا(کور نشداااا ....غش کرد بچمون...ههههههه یاد نهال عشق ممنوع افتادم هی زرت زرت غش میکرد!!!)




طبقه بندی: Milkshake،

جاوا اسكریپت

جاوا اسكریپت

mouse code

كد ماوس