تبلیغات
korean-love - my lovely boy-port8
تاریخ : سه شنبه 14 شهریور 1391 | 08:52 ب.ظ | نویسنده : کیم جاندی

به به سیلام این قسمتم بسی زیبا بوووووووووووود البته از نظر من خب آخه نویسندشم بسی زیبا و جذاب میباشیه...خب...بقول الهام خا..برین ادامه...طناز ببین چه نویسنده ی خوبیم زود به زود بخاطر غیبتم گذاشتمش

 

 

قسمت هشتم:live whit meبا من زندگی کن(درسته آره؟)

ب دیدن هم دهنامون باز میشه...یا..وویانگ اینجا چه غلطی میکنه؟وویانگو یبار یادم میاد با پاشنه زدم تو سرش و یبارم مجبورش کردم کف مدرسه رو لیس بزنه..کلا آدم عوضی ای بودم..پوزخندی میزنه و به صورتم نگاه میکنه و بهم طعنه میزنه و میره...آیششش..من چرا اینقدر بدبختم؟ ناگهان یکی آروم از پشتم:زندگیت خوب نیست؟

بر میگردم و با دیدن چونهی دهنم باز میشه..باز چی میخواد؟میخواد منو بزنه؟ یا تحقیرم کنه؟ پوزخندی میزنم:به لطف شما بدترم شده

چونهی:فکر نمیکردم اینقدر زندگیت بد بشه فقط فکر میکردم که..هنوزم دختر لوس و مغروری و خودتو بهترین میدونی..ولی تو عوض شدی آره؟

ریشخندی میزنم:که چی؟دلت بحالم میسوزه؟میخوای کمک مالی کنی؟نیازی نیسنت

خودم هم از خودم تعجب میکنم.چونهی:نه..فقط میخواستم باهات آشتی کنم..میشه دوباره باهم دوست باشیم؟

بهش خیره میشم و سرمو تکون میدم.امروز چه خبره؟نکنه سرطانی مرضی چیزی دارم که بیشترا باهام مهربونن؟ آروم میگم:باشه

چونهی لبخندی میزنه و میپره بغلم.

سانی:بالاخره باهم آشتی کردن..بزن دست قشنگرووو هوووووووه

حنا:خب حالا سانی شلوغش نکن دوباره میای تو گروه؟

من:خب...من...حتما...

و همشونو بغل میکنم

لئا:ولمون کن خفمون کردی

ولش میکنم و لبخندی میزنم..وای باورم نمیشه..من دوباره به گروه موسیقی پیوستم..با خنده بهشون زل میزنم..بعد از تموم شدن کلاس داخل اتاق تمرین میشم و گیتارمو بر میدارم و شروع به زدن میکنم.چقدر دلم برای گیتار زدن تنگ شده بود...آهی میکشم و اونو کناری میذارم...من کی بودم؟کی شدم؟خدایا!مامان..بابا..دلم براتون تنگ شده..دانشگاه تموم میشه و همونطور از پله ها پایین میرم که میبینم کیوهیون و یه دختره در حال بوسیدن همدیگه اند..بوء؟اون کیوهیونه آره؟و اون دختره؟یا...یجورایی قلبم درد میگیره و بهشون زل میزنم..سرمو پایین میندازم و میخوام راه برم که یدفه متوجه میشم که دختره میزنه تو گوش کیوهیون و یدفه کیوهیون داد میزنه:خب چیکار کنم؟من دوستت دارم و بدون تو میمیرم

من با داد:چییییییییییییییی؟

دوتاشون بهم زل میزنن و میزنم توی سرم.کیوهیون:یا..تو چرا اینجایی؟

اییششش یا این چرا امروز اینقدر با من بده؟بهش زل میزنم:هیچی..هیچی..آمممم به کارتون برسین..منم..

یدفه یکی دستمو میگیره و میگه:من و کارلی کار داریم..کارلیا بریم

 و تند ازشون دور میشیم و خودمو توی یه آئودی تیتی میبینم. واو...با دهن باز به ماشین نگاه میکنم و با دیدن شین دهنم بیشتر باز میشه..یا چرا همش این سر راه من قرار میگیره؟آیشششش.. آروم آدرس خونمو میپرسه و تند میپچه جوری که نزدیکه بیوفتم بغلش..به خونه میرسیم و پیاده میشم.:متشکرم..

یدفه پیاده میشه و آروم میره تو خونه..چچ..پسره ی پررو.داخل خونه میشم و کولمو میذارم روی میز..

من:قهوه میخورین  اربابزاده؟(چچچ...اربابزاده هم نیستشاا)

شین:آم..نه..تو تنها زندگی میکنی؟

من:خب آره

شین:برای یه دختر خیلی بده که تنها زندگی کنه...بیا با من تو اتاق من زندگی کن..این یه دستوره

من:چییییییییییییییییییییییی؟ولی..ولی تو پسری و من دختر..خب نمیشه که...نه من حاضر نیستم

 و دستامو با ترس و تردید دور سینه هام ضربدری میگیرم و اون جلو میاد و عقب میرم تا اینکه به دیوار میچسبم و سرشو جلو میاره آروم میگه:من انتظاراتم بیشتر از ایناست دختره ی خارجی...

زبونمو براش در میارم:خب منم همینطور چرا باید بیام باتو زندگی کنم؟

شین:چون من رییستم یادت رفته؟

-آیشش میشه بروم نیاری

-نه نمیشه..اینقدر از حرص خوردنت لذت میبرم

-مگه..آم..باش..ببخشید..

-این شد حرفی زود وسایلتو بردار تند باش

-ولی..ولی

-تو همین الان میای با من زندگی میکنی آراسو؟

-ولی..

-ولی بی ولی این یه دستوره چند بار بگم؟

-آخه...اه باشه..

و  تند چمدونمو در میارم و همه ی لباسامو توش میندازم و خرس کوچولومو بر میدارم و وسایل آرایشیمو میندازم توی کولم و درسام و نتامو بر میدارم. چمدونو بزور با خودم میکشم

شین:خب بیا

من:یه کمکی هم کنین بد نیستش

شین:آممم...اون کلاهتو بده من

من:چی؟کلاهم؟بعله..برو نخواستم

 و دنبالش میرم و بزور گیتار و چمدونمو خرسمو کولمو نتامو توی ماشین میندازم و سوار میشم. یعنی چی میشه؟اگه با اون توی یه اتاق زندگی کنم؟نه من نمیتونم با اون بااشم اونم توی یه اتاق..یه حسی دارم که تا حالا نداشتم..حس ترس...نمیدونم..آآآه..

آنچه خواهید خواند:

کیوهیون:تو چرا اینطوری رفتار میکنی؟

........

چشمامو  باز میکنم و با دیدن اینکه توی بغلشم و لبامون روی همه دادی میزنم که نزدیکه خودم هم از صدام تعجب کنم..

....

شین:تو منو دوست داری؟

.....

خب نظر یادتون نره آنیووووووووووووووووووووو




طبقه بندی: My Lovely Boy،

جاوا اسكریپت

جاوا اسكریپت

mouse code

كد ماوس