تبلیغات
korean-love - Play with your toy,It's mine..........7..........
تاریخ : سه شنبه 14 شهریور 1391 | 09:08 ب.ظ | نویسنده : TANNAZ

اینم از پارت هفت.......راستی بچه ها حواستون

باشه من میخوام داستان پلیسی مربوط به گروه رو

بذارمااااااا........نبینم شخص دیگه ای بنویسه.......

درست میبینم؟؟؟این هیچول منه؟؟؟در این موقعه که باید گفت کت شلوارت تو حلقم........(حلقم که چه عرض کنم تو لوزوالمعده ام.....)

و با عصبانیت از پانسیون سوجو خارج شد.......رفت سمت خونه و دید نارا روی مبل نشسته و داره با هیون جونگ حرف میزنه.......
- اومممممم......فهمیدم........پس تا شب........
لئا با عصبانیت و حسودی رو مبل کنار نارا نشست و گفت
- هیون جونگ بود؟؟؟
- آره.......امشب میخوایم بریم کلوپ.......
- آها......دوتایی؟؟؟
- آره......اول دوستاشم میخواستن بیان ولی نشد......
- آها.......
لئا بلند شد و رفت توی اتاق.......موبایلش رو برداشت و چک کرد......هیچی نبود.......نه میس کالی......نه اس ام اسی......هیچی.......دوباره بلند شد و رفت سمت کمد لباساش و در کمد رو باز کرد و لباسارو نگاه کرد......هنوز دو دست پیراهن داشت که نپوشیده بود.......با اعصاب خورد در کمد رو بست و نشست رو تخت.......هدفن رو برداشت و گذاشت تو گوشش.......
نارا رفت توی اتاق لئا و دید لئا تو حس آهنگیه که داره گوش میده برای همین خیلی آروم در کمد لئا رو باز کرد و یکی از پیراهنای جدید لئا رو برداشت و در کمد رو بست.......آروم و با قدم های گربه ای از اتاق رفت بیرون و با خوشحالی لباس رو پوشید و جلوی آینه چرخید با کلی ذوق موهاشو درست کرد و آرایش کرد همون موقع هیون جونگ زنگ زد به موبایلش.......
- سلام کجایی؟؟؟
- من هنوز سرکارم......
- چی؟؟؟؟ولی من آماده شدم.......
- ببخشید نارا امروز نمیشه.......بچه ها هم که نمیان دیگه ولش کن......
- ها؟؟؟؟؟؟باشه.......راست میگی ولش کن......
نارا گوشی تلفن رو با عصبانیت کوبوند روی تلفن و با عصبانیت داد زد
- فکر کردی بهت نشون میدم که ناراحت شدم......برام اصلا هم مهم نیست......ایششش.......مهمه......آشغال.....تازه کلی خوشگل شده بودم.......
نارا لباسشو عوض کرد و اشکاش رو پاک کرد و دوباره رفت توی اتاق و پاورچین پاورچین لباس رو گذاشت سرجاش و به لئا که داشت میخندید اونم با چشم بسته نگاه کرد.......
..........................................................................................................
هیچول دستشو آورد جلو و گفت
- افتخار میدین؟؟؟
لئا خندید و دست هیچول رو گرفت.......خیلی خوشحال بود که داشت با هیچول میرقصید.........همون موقع بود که یه صدای عجیبی اومد.......لئا به دور و برش نگاه کرد و دید با هیچول روی جسد یه عالمه آدم با لباسای خونی وایساده......لبای هیچول هم خونیه......یه دفعه جیغ کشید و فرار کرد و هیچول هم دنبالش کرد........
- صبرکن لئا......نمیخورمت.....من با تو کاری ندارم......لئا......لئا.....
- لئا.......لئاااااااا......
صبر کن ببینم.......چرا صدای هیچول یه دفعه زنونه شد؟؟؟لئا چشم هاشو باز کرد و با صورت وحشتناک نارا که ریمل و خط چشمش به لبش رسیده بود و رژ لبش هم به گوشش رسیده بود(از بس گریه کرد آرایشش خراب شد)مواجه شد و بلند جیغ کشید......نارا هم جیغ کشید و افتاد روی تخت......
- منو نخور......منو نخور.......تو رو خدااا......
- لئا خل شدی؟؟؟چه مرگته؟؟؟؟
- خواهش میکنم.......منو نخور.......
- لئاااااا.......لی لئاااااااااا.........داشتی خواب میدیدی؟؟؟
- ها؟؟؟خواب؟؟؟پس تو چرا این شکلی هستی؟؟؟
نارا رفت و توی آینه خودشو نگاه کرد......خندش گرفت و رو به لئا گفت
- احمق جون آرایشم پخش شده.....
- آخه داشتم خواب میدیدم با هیچول روی یه عالمه جسد خونی وایسادیم و هیچول هم دهنش خونیه و.......
- لئا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
- بله؟
- تو فیلم برکینگ داون رو دیدی؟؟؟
- آره........
- آخه چرا؟؟؟تو که جنبه ی فیلم ترسناک نداری چرا میبینی؟؟؟(حالا برکینگ داون کجاش ترسناکه خدا میدونه)
- راست میگی ها......چقدر این صحنه شبیه اون صحنه ای بود که بلا با لباس عروس خونی رو جسد خانوادش و دوستاش وایساده بود و لب ادوارد هم خونی بود........
- بسه......خفه شو......
- باشه......فقط تو چرا آرایشت پخش شده؟؟؟
- چون گریه کردم.......
- چرا گریه کردی؟؟؟
- چون هیون جونگ با بدترین شکل ممکن قرار امروز رو کنسل کرد......
- وااااااااای آخ جون......
- لئا؟؟؟؟؟
- نه منظورم اینه حالا بیا دوتایی خودمون بریم کلوپ......
- راست میگیا.......
- منم اون پیراهن جدیدمو میپوشم.....
- اهم اهم......آره بپوش.......
نارا نفس عمیقی کشید و رفت دستشویی تا آرایشش رو پاک کنه......وقتی برگشت دید لئا جلوی در دستشویی وایساده جیغی زد و گفت
- ترسیدم حیوون اینجا چیکار میکنی؟؟؟
- پیراهن منو پوشیدی؟؟؟
- ها؟؟......چیز.......نه.......نه.......
- کثافت پوشیدی به درک چرا کثیفش کردی؟؟؟؟
- کثیف؟؟؟
- روش ریملیه........میخواستم خبر مرگم اینو بپوشم.......
- حالا خودتو ناراحت نکن......اون یکی رو بپوش........
- آخه اون یکی تنگمه......
- تنگ؟؟؟؟؟؟؟؟همونی که واست گشاد بود؟؟؟؟
- اوهوم........چاق شدم........
- واقعا؟؟؟پس بیا به جای کلوپ بریم باشگاه........منم میخوام وزن کم کنم........
- با........شه(با ناراحتی)
لئا و نارا رفتن توی باشگاه.......نارا یه بلوز شلوار ورزشی پوشیده بود و لئا هم یه شلوارک با تاپ مشکی که خیلی چسبون بود........همین که لئا رفت روی تردمیل بغل دستیش گفت
- لئا؟؟؟
- شیوون سونبه؟؟؟؟
- اینجا چیکار میکنی؟؟؟
- تو باشگاه چیکار میکنن؟؟؟ورزش دیگه.......
- تو که نیازی به ورزش نداری.......
- جدیدا خیلی چاق شدم اتفاقا......
- چچ.......



طبقه بندی: Play with your toy,It's mine،

نمایش نظرات 1 تا 30

جاوا اسكریپت

جاوا اسكریپت

mouse code

كد ماوس