تبلیغات
korean-love - من امدممممممم.......اسم داستانم عشق نافرجام
تاریخ : چهارشنبه 15 شهریور 1391 | 04:30 ب.ظ | نویسنده : doongi
 

سلااااااام سلامممم به همه گی من یکی از نویسندهایه جدید این وب هستم امیدوارم از داستانه من خوشتون بیاد من منتظره نظر هایه خوشگلتون هستم نا امیدم نکنید.... داستانم تو ادامه مطلبه

......

ـ سلام مادر

ـ سلام عزیزم این وقت صبح کجا میری؟

!

ـ دارم میرم رادیو امروز روزه اول کارمه.. البته فکر کنم

!!

ـ موفق باشی دخترم ـ ممنون مادر

ـ خب رسیدم حالا باید برم دفترتهیه کننده

ـ ببخشید دفتر اقایه هیو یونگ سنگ کجاست؟

ـ طبقه پنجم ـ ممنون

..

تق.. تق.. ـ بفرمایید تو

ـ سلام من دونگ یی هستم

ـ خب بفرمایید چیکار دارید؟

ـ ببخشید شما عادت دارید هرکی میاد تویه اتاقتون سرتون رو پایین ببندازید و این جوری جوابشو رو بدید؟

سرشو اورد بالا و خیلی جدی گفت

ـ نه من عادت ندارم ولی بیکار مثل هرکسی هم بیکار نیستم که درودیوار رو نگاه کنم

پسر پرو به من میگه دیوار

ـ فکرنکنم منم بیکار باشم در ضمن دیوار هم نیستم..گوینده رادیوام

ـ اوووه بله نشناختمتون من منظورم

نبودید..بفرمایید محل کارتون رو بهتون نشون بدم .. بریم؟ شما

ـ بله بفرمایید

ـ این جا محل کاره فعلی تون اتاقه فرمانه

ـ به فرمایید تو

ـ سلام بچه ها ایشون خانم دونگ یی هستن

ـ به به یونگ سنگ خان دوست دخترته از تو بعید بود

ـ هیون ساکت باش بعدا باهات حرف میزنم ایشون گوینده رادیو هستن

ـ خانم دونگ یی من همکاراتونو معرفی میکنم ایشون کیم هیون جونگ گوینده کیو جونگ گوینده و سانی خواننده یون هی خواننده و چون هی گوینده رادیو هسنتد شما از این به بعد با این بچه ها هم کارید

ـ خیلی خوش بختم ار اشناییتون

ـ خانم دونگ یی شما از فردا کارتون رو شروع میکنید فردا میبینمتون

ـ حتما ممنون فعلا

ـ فعلا

ـ همه گی خدا فظ

اخیش راحت شدم اینا همشون یه جورین خدا بخیر کنه...پسر پرو حاله این هیون جونگ رو میگیرم به من تیکه میندازه این چون هی هم انگار طلب کاره ادمو یه جوری نگاه میکنه برم خونه بگیرم بخوابم

ـ سلام مامان من امدم

ـ مامان خونه نیست ...خوبی

ـ اا سلا م هیونگ تو چرا الان خونه ای؟

ـ این پرونده ام تموم شد گفتم بیام خونه استراحت.. تو کجا بودی

ـ با اجازه داداشه وکیلم رادیو بودم

ـ اها حالا نهار به من میدی از گشنگی مردم

ـ اخیی خیلی دلم میخواست بهت نهار بدم اما دلم برایه خواب خوب تنگ شده...من رفتمممم

ـ ااا من میدونمو تو صبر کننن

ـ اوووه کارم ساخته است برم بخوابم که فردا روزه جنگه

ـ دونگی ...دونگی بیا شام حاضره

ـ امدم ..امدم مامان

ـبه به عجب غذایی من اگه تورو نداشتم چیکار میکری

ـ هیجی فقط از گشنگی میمردی

ـ اااا مامااااااااااااان

ـ خیلی خوب خودتو لوس نکن غداتو بخور

ـ مامان من امشب زود میخوابم فردا باید برم رادیو من رفتم شب بخیر

ـ باشه برو عزیزم شب بخیر

رو تختم دراز کشیده بودم با خودم حرف میزدم

ـ چرا حس خوبی ندارم چرا این جوریم ولش کن بابا شاید استرس کاره

سرموکردم زیره پتو تنم سرد شره بود اما انگار داشتم میسوختم هر طور که شد خوابیدم

ـ ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

ـ چته جرا جیغ میزنی؟هههههه

ـ تازه فهمیدم هیونگ با یه سطل اب سردبالا سرم بود مثلا میخواست تلافی کنه

ـ هیونگ تو نمیخوای بزرگ بشی؟

ـ نه هروقت تو شدی منم میشم خدافظ...ههههه

ـ صبر کن ...واااای به حالت

از دستم فرار کرد ساعت چنده خداروشکر ساعت ۸ دیرم نشده حالا پاشم حاضرشم که دیگه امروز من گوینده رسمی رادیوام

حاضر شدم داشتم سوار ماشینم میشدم که ماشینه هیونگ رو دیدیم حالا وقتشه یه ذره اذیشتش کنم یه میخ از تو حیاط پیدا کردم و ماشینشو پنچر کردم اخیی داداشی درسته خیلی دوست دارم اما چاره ای نیست دیگه باید برم

خب رسیدم ساعت دقیقا ۹ برم واسه کار................................................ باز هم همون صدایه ترسناک همیشگی کی میدونه اخرش چی میشه خوشی همیشه نمیمونه....ادامه دارد




طبقه بندی: Eshghe na farjam،

جاوا اسكریپت

جاوا اسكریپت

mouse code

كد ماوس