تبلیغات
korean-love - magic love5
تاریخ : چهارشنبه 15 شهریور 1391 | 10:47 ب.ظ | نویسنده : Elh@M

خب اینم از قسمت پنجم البته از صدقه سریه طناز دارین كه امروز بهم توپید دیر میزارم ورگرنه من فرداشب میذاشتمش

آهان به پرنیا جون و دنیا جون هم ورودشون رو تبریك میگم خوش اومدین

این از خودم=آران

13gfuocat2ygt2fbq58t.jpg

این از خواهر دوقولوم لئا

شما فكر كنید شبیهن

73n4z5oht6wedr4pwisk.jpg 

اینام كه دیگه معرفی ندارن هیونگ جونمو و لیتوك اینا

kixadi4sfhflx6ur7uft.jpg 

5l0xu66ce0zd0g7uf1e.png 

..........................................................................................................................

جلوی در خونه كه رسیدم از دویدن وایسادم تا نفسم جا بیاد در رو وا كردم و شكل دزدا آروم و بی صدا رفتم تو اتاقم و دراز كشیدم چشامو بستم تا بخوابم ولی همش صحنه ی توی  پارك میومد جلوی چشممو نمیشد بخوابم.به ساعت گوشیم نگاه كردم دوازده بود.  میدونستم بوگی هنوز بیداره واسه همین بهش زنگ زدم.

- الو بفرمایین؟

- سلام خوبی؟خواب بودی؟

- اگرم بودم الان بیدار شدم.كارم داشتی؟

- خبه حالا توام من كه میدونم خواب نبودی.اره خوابم نمیبرد زنگ زدم به تو.

- اصلا چه معنی میده دوتا دختر این وقت شب تلفنی حرف بزنن هان هان؟

-ایشششششششش نخواستم اصلا خدافظ

-- صبر كن بی جنبه شوخی كردم.بگو چیكار داشتی؟

- هیچی میخواستم بگم الان با هیونگ رفته بودم پارك همون جای همیشگی.

- خب ادامش

- هیچی دیگه نزدیك بود یه دوچرخه بخوره بهم كه هیونگ دستمو كشید و دوتایی افتادیم رو چمنا

- هه چه باحال مثل فیلما.حتما بعدشم همو بوسیدین

- میخواست این كارو بكنه ولی من نزاشتم و برگشتم خونه.

- خاك تو سرت

- اوا چرا؟؟؟؟؟؟؟ یادت رفته چه نامردی ای كرد در حقم؟

- آره راست میگی حواسم نبود ولی در هر حال الان اینجاست پس یعنی پشیمونه و برگشته جبران كنه تازشم اینجور كه بوش میاد جنابالیم هنوز دوسش داری پس اون لیتوك مادر مرده رو انقدر سركار نزار و ولش كن بره.

با شنیدن اسم لیتوك دلم گرفت انگار كه چیز مهمی رو فراموش كرده بودم و حالا از یاد آوری اینكه فراموشش كردم احساس گناه میكنم.یعنی باید ازش جدا بشم به همین راحتی؟بعد از رفتن هیونگ من تا مرز جنون رفتم همه ی دنیای اطرافم سیاه شده بود ولی لیتوك واسم مثل نور سفیدی بود كه باعث شد راهمو پیدا كنم و دوباره به زندگی برگردم.از طرفی لیتوك دوست بچگیام بود.

- الو آران؟الوووووووو؟مردی؟

- الو بگو میشنوم

- چرا جواب نمیدی هرچی صدات میكنم؟

- ببخشید حواسم نبود.دیروقته بهتره بخوابیم.خدافظ

- باشه.بابای.

تلفن رو قطع كردمو زیر پتوم خزیدم و خوابیدم.فردا صبحش با تكونای یه نفر از خواب بیدار شدم.

- ای خدا باز چی میخوای؟كلا دنیا اومدی واسه عذاب دادن من؟

- اون كه آره ولی الان بیدارت كردم بریم یه جایی.

- كجا اونوقت؟

- پانسیون سوجو.

- برو بابا دلت خوشه اول صبحی بریم اونجا بگیم چند منه؟

- نگو كه یادت رفته

- لئا جون من ول كن اول صبحی اصلا حوصله ی معما ندارما

- ایش امروز تولد هیچوله یالا پاشو بریم خرید دیگه

- باشه بابا پاشدم بریم.

با لئا و نانا و آنا رفتیم خرید و بعد از كلی گشتن نانا و آنا لباس و كادو رو خریدن ولی من و لئا هرچی گشتیم از چیزی خوشمون نمیومد دیگه كفر نانا و آنا بالا اومد.

- اه اه اه آدم انقدر سخت پسند؟خب یه كوفتی انتخاب كنین دیگه.

- آنا چرا غر میزنی الان مام یه چیزی انتخاب میكنیم دیگه.

بعد از دو ساعت گشتن بالاخره منو لئا هم یه دست لباسو كادو انتخاب كردیم و چهارتایی رفتیم آرایشگاهو بالاخره نزدیكای غروب رسیدیم به پانسیون سوجو.

ایون هیوك در رو برامون باز كرد. نانا بلافاصله رو نزدیكترین مبل افتاد تا یكم خستگیش در بره منم با چشم دنبال لیتوك میگشتم تا بالاخره پیداش كردم یه گوشه داشت با یه دختر صحبت میكرد و متوجه اومدن ما نشده بود داشتم میرفتم سمتشون كه دوباره زنگ در رو زدند و این دفعه اعضای سابق دابل اس بودن كه اومدن .جلوتر از همه هیون و كیو جونگ بودن پشت سرشون جونگ مین و هیونگ كه تو سر و كله ی هم میزدن اومدن و در آخر یونگ سنگ با قدمای آهسته اومد تو.داشتم نگاشون میكردم كه لیتوك اومد سمتم و دستش رو انداخت دور گردنم بهش لبخندی زدمو دوباره به جای قبلی نگاه كردم هیونگ پوزخندی زد برامون دست تكون داد كه لیتوك هم براش دست تكون داد.با لیتوك به سمت هیچول و لئا كه رو مبل پیش هم بودن رفتیمو منم بهش تبریك گفتم دیگه تقریبا همه ی مهمونا اومده بودن و پانسیون حسابی شلوغ شده بود كیك رو آوردن و بعد از اون هم نوبت به كادو ها رسید اول از همه كادوی لئا رو باز كرد یه گردنبند خوشگل بود كه اول اسم خودش روش حك شده بود هیچول تشكر كردو یه دفعه لئا رو بوسید كه هممون خندمون گرفت براشون جیغ و هورا كشیدم لئا بزور خودشو جدا كردو بهش اخم كرد كه هیچول هم در جوابش یه لبخند پهن و موذیانه زد.بقیه كادو هارو هم باز كرد و از همه تشكر كرد.شیوون یه آهنگ آروم گذاشت كه مشغول رقصیدن شدیم منو لیتوك .لئا و هیچول .نانا و جونگ مین و در كمال تعجب آنا و كیو جونگ آخه اونا دوست نبودن و حتی تاحالا زیاد هم باهم صحبت نكرده بودن. لیتوك آروم در گوشم حرف میزد و و باعث میشد قلقلكم بیاد و بخندم یه دفعه نگاهم به هیونگ افتاد یه گوشه نشسته بود و مشروبی كه تو لیوانش بود رو مز مزه میكرد نگاهش دوباره سرد و ترسناك بود نمیدونم چرا ولی از این كه انقدر جدی ببینمش میترسیدم.

 




طبقه بندی: Magic Love،

نمایش نظرات 1 تا 30

جاوا اسكریپت

جاوا اسكریپت

mouse code

كد ماوس