تبلیغات
korean-love - (SPIRING GIRL(봄 소녀 (قسمت 4دهم!!!!)
تاریخ : چهارشنبه 15 شهریور 1391 | 10:49 ب.ظ | نویسنده : Choon Hee

عشقو عاشقی همش دروغه....

یه خیاله یه وهمه...

تو این دنیای رنگارنگ...

این چیزا جایی نداره!!!!

عاشق شدومو شکستم....

عاشق شدمو ترک کردم....

باز هم عشقی دوباره و طرد شدن!!!!!!!!!

همچیز مثل صرف کردنه فعله رفت بود....

رفتم....

رفتی....

رفت!!!!!!!

رفت و رفت و رفت....

خنده ام میگیرد....

زیر لب میگویم:

خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است!!!!!!!!!!!!

اینم از اس اس::::::::::(دلم براشون تنگیده!!!!!!!!)

اینم داداشیه گله خودم:::::::::::::::(آجی قربونت بره!!!!!!!!اون خرسم خودم براش خریدما!!!!!!!!!)

قسمته چهاردهم::::::::::L

چونهی-همه جا سیاهی محض بود!!!!

جین-هی چونهیا...چونهیا کینچانا؟؟؟

چونهی-آه من کجام؟؟؟چیشده؟؟؟

جین-تو....هیچی یادت نمیاد؟؟؟

چونهی-بو؟؟؟

جین-.........

چونهی-میخوام کیو جونگو ببینم....

جین-آه دختر تو این یه ماهه هر دفعه بهوش میای همینو میگی.....بس کن تو باید باواقعیت کنار بیای!!!!

چونهی-شیروووووووووو(با داد)

جین-چونهیا.....

چونهی-کیو جونگ زندس!!!من مطمئنم!!!!

جین-ولی اون مرده مرده مرده!!!!!!!!!!!

چونهی-آنده............

چوهی شروع کرد به فریاد زدن و گریه کردن!!!!!بوم با شنیدن سرو صدا به اتاق چونهی اومد.....

چی شده چرا داره داد میزنه؟؟؟چیکار کردی؟؟؟

جین-آه بوم نا.....

چونهی-ولم کن....به من دست نزن.....

بوم-اما چونهیا.....

چونهی-برید بیرون...نمیخوام کسی رو ببینم!!!!!!!!!

شوکا-چیشده اوپا؟؟؟

بوم-حالش بازم بد شده!!!!!!!!!

شوکا-این تا کی میخواد اینجوری باشه؟؟؟

چونهی-یادت گفتی لیاقت عشق هیونو ندارم؟؟؟

شوکا-چونهیا من...

چونهی-درست گفتی...نه تنها عشق هیون جونگ بلکه لیاقت عشقه هیچکسو ندارم!!!!!!!!

همه ساکت بودنو هیچی نمیگفتن!!!!تنها صدا صدای گریه ی چونهی بود که زار میزد!!!شوکا و جین کنار در وایساده بودنو آروم اشک میریختن!!!!!!!!!

چونهی-برید بیرون......چیو تماشا میکنید؟؟؟؟زندگی نکبتیه منو؟؟؟؟نمیخوام هیچکدومتونو ببینم!!!!!!!!!بالیییییی.....

دوست دارم تو سخن گویی و من گوش کنم،غم دل ا با کلام تو فراموش کنم،سینه بشکافمو قلبم به تو تقدیم کنم......

بوم-بهتره بریم بیرون....بزاریم تنها باشه بهتره!!!!

همه از اتاق رفتن بیرون!!!

چونهی بلند شد و ضبط صوتشو روشن کرد!!!!همه جا ساکت بود و تنها صدا صدای آهنگ یستردیه کیو جونگ بود!!!حالا که خودشو کنارش نداشت میتونست صداشو داشته باشه!!!بازم این اشکای لعنتی بیوقفه میومدن!!!

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

بوم-بسه دیگه شما دوتا که از اون بدترین!!!!

جین-همش تقصیره منه نمیدونم چرا یدفعه قاطی کردم!!!

شوکا-آخه چرا اون اینهمه بدشانسی میاره!!!!!!!!؟

بوم-ازتون خواهش میکنم تمومش کنید!!!اون الان نه به دلداری شما نه ترحم شما نیاز داره!!!اون الان باید تنها باشه تا بتونه فکر کنه و با این مسئله کنار بیاد!!!(به این میگن فهمو درک بالا!!!!!!!!!!)

و باز هم سکوت!!!مثله اینکه همه فقط میخواستن به صدای کیو جونگ گوش بدن چون هیچکدوم به بلندی صدا اعتراضی نداشتن!!!!

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

سه ماه بعد:

شوکا-الان چهار ماهه که از اون قضیه میگذره ولی اون هیچ تغییری نکرده!!!

هیون-باید ببرینش دکتر چون اینا علائمه افسردگیه!!!

شوکا-اوپا.....

هیون-هوم؟؟؟

شوکا-نمیخوای بری پیشش؟؟؟

هیون-دلیلی نداره!!!

شوکا-مطمئنی؟؟؟

هیون-تو نگرانی؟؟؟

شوکا-ها؟؟؟

هیون-نترس کوچولو من هیچ وقت ولت نمیکنم مگه اینکه....

شوکا-مگه اینکه بهار بازم تو رو بخواد!!!

هیون-نه اصلا....بیچسو؟؟؟

شوکا-پس چی؟؟؟

هیون-مگه اینکه تو منو ول کنی!!!

شوکا-اوپااااا من هیچوقت ولت نمیکنم!!!!!!!میتونم یه چیزی ازت بپرسم؟؟؟

هیون-حتما ولی قول نمیدم جوابتو بدم!!!

شوکا-تو منو دوست داری؟؟؟

هیون-اگه دوست نداشتم الان اینجا نبودم!!!!

شوکا-چیجا؟؟؟

هیون-چیه ذوق کردی؟؟

شوکا-کی؟؟؟من؟؟؟عمرا....

هیون-پس دوست ندارم...

شوکا-بو؟؟؟یااااااااا...

هیون تو این مدت به اخلاق بچگونه شوکا عادت کرده بود!!!اون دختره ساکت ولی حساسی بود و هیون به هیچ قیمتی نمیخواست اذیت بشه چون حس میکرد اونو دوست داره!!!تو این مدت که باهم دوست بودن به هیچ عنوان اونو نرنجونده بود ولی....

هیون(توی فکر):اینکه مراقبتم بخاطره خودته یا قولی که به چونهی دادم؟؟؟بولا...ولی میدونم دوست دارم شوکا!!!!

هیون شوکا رو بغل کرد و چشماشو بست و توی گوشش گفت:

مطمئنا بخاطره خودته!!!

شوکا-هی اوپا یه صدایی نمیاد؟؟

هیون چشماش رو باز کرد و انعکاس فلش دوربینو روی بدنه ی ماشینش دید!!!!و یدفعه چشمش به خبرنگاری افتاد که داشت از اونها عکس میگرفت!!!به سرعت رفت سمتش اما خبنگار پا به فرار گذاشت!!!

هیون-هی صبر کن!!!!!!!!!اون دوربینو بده من!!!

هیون برگشت پیش شوکا و گفت:

لعنتی فرار کرد!!!

شوکا-وای خدای من چیکار کنم؟؟؟

هیون-بالاخره همه باید میفهمیدن!!!حالا این اتفاق زودتر افتاده!!!

شوکا-نه...نباید عکس من پخش بشه!!!

هیون-وه؟؟؟

شوکا-اوپا من میرم خونه!!!

هیون-میرسونمت!!

شوکا-آنده...نیاز نیست!!!

هیون-باشه به سلامت بری!!!

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

جین-هی شوکا چیکار داری میکنی؟؟؟

شوکا-ساکمو جمع میکنم!!!

جین-کجا به سلامتی؟؟؟

شوکا-ایران!!

جین-بو؟؟؟؟

شوکا-من باید برگردم!!!

جین-زیاد میمونی؟؟؟کی برمیگردی؟؟؟

شوکا-معلوم نیست ولی فعلا باید هرچه زودتر برگردم!!!

جین-اتفاقی افتاده؟؟؟

شوکا-زیاد مهم نیست!!!!

جین-مطمئنی؟؟؟اگه مهم نیست چرا بااین عجله داری میری؟؟؟

شوکا-مادرم مریضه داداشم زنگ زد گفت میخواد منو ببینه!!!!

امیدوارم چیزه زیاد مهمی نباشه!!!

شوکا-من باید برم به اوپا بگم دارم میرم ایران!!!زود برمیگردم!!!

جین-باشه برو!!!!

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

هیون-سلام چیزی شده؟؟؟

شوکا-نه چیزه مهمی نیست!!!

هیون-آخه اونجور که تو گفتی گفتم شاید اتفاق بدی افتاده!!!

شوکا-بیانه....

هیون-یااااا...شوکایا....چرا گریه میکنی؟؟؟

شوکا-بیانه اوپا من باید برگردم ایران!!!

هیون-وه؟؟؟تا کی؟؟؟

شوکا-معلوم نیست تا کی....مامانم مریضه...

هیون-باشه برو ولی قول بده زود برگردی!!!کی بلیط داری؟؟؟

شوکا-دو ساعت دیگه پروازه میرم خونه ساکمو بردارم!!!

هیون-چه عجله ای بود؟؟؟پس من میرسونمت!!!

شوکا-نه اوپا خودم میرم!!!

هیون-آخه...

شوکا-خواهش میکنم برام سخت میشه!!!

هیون-باشه ولی دوست داشتم بدرقت کنم!!!

شوکا-گومائو اوپا!!!دلم برات تنگ میشه!!!!

هیون-زود برگرد!!!!

شوکا-.....................................

هیون-قول میدی؟؟؟

شوکا-آه راستی اوپا این نامه رو برات نوشتم!!!هروقت من رفتم بخونش!!!!

هیون-باشه!!!

شوکا هیونو بغل کردو گونشو بوسید!!!!

شوکا-آنیو اوپا هیون جونگ!!!!

هیون-آنیو چاگیا یجا چینگو!!!!

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

هیون پشته ماشینش نشستو به سمته پانسیون حرکت کرد!!!!

تازه رسیده بود پانسیو که یاده نامه شوکا افتاد!!!طاقت نیاورد صبر کنه(فضولللللللل.....)نامه رو از پاکت دراورد و شروع کرد به خوندن!!!!

دوست داشتن درک نگفته هاست....

وگرنه گفته ها را همه میدانند......

امروز چه زود گذشت!!!نمیدانم برایت چه بنویسم فقط بدان عاشقانه دوستت داشتم!!!از زندگی تورا میخواستم اما....

زندگی تورا از من گرفت!!!چه بیرحمانه!!!!!!

من امروز برای همیشه تو را ترک گفتم زیرا باید بین عشقو خانواده یکی را برمیگزیدم!!!!معذرت میخواهم که تو را انتخاب نکردم شاید به این مسئله پی بردم که تو ازانه دیگری هستی!!!!!!!!!!!!!

با آرزوی سعادت مندی تو شوکا!!!!!!!!!!!!!

هیون اشکاشو پاک کرد!!!!!!نمیتونست باور کنه شوکا اونو ترک کرده!!!!!!!!!!کتشو برداشتو از خونه بیرون رفت!

سواره ماشین شدو به سمت فرودگاه حرکت کرد!!!!!!!

و این هم پایانه این قسمت!!!!!!!!!!!!!!!!!




طبقه بندی: Spring Girl،

جاوا اسكریپت

جاوا اسكریپت

mouse code

كد ماوس