تبلیغات
korean-love - Mistake Love-ep2&3
تاریخ : پنجشنبه 16 شهریور 1391 | 05:54 ب.ظ | نویسنده : donya_baby

سلام دوستان  ممنونم از کسایی که خودشونو معرفی کردن و داستانو خوندن....

این دفعه دوقسمت گذاشتم که به وب اونی اکرمم برسه...امیدوارم خوشتون بیاد....

آنقدر به تو اندیشیدم

که نگاهم به خورشید سوزاند هرم لبهایش را

و تنم گرفت بوی تنت را

و تنگ شد دلی از غمی سنگین

این است حال و روزم

وقتی نیستی

  

کیو:

به  رفتن کی آنا خیره شدسرشو پایین انداختو به سمت ماشینش راه افتاد دره ماشینشو بازکردوسرشو بالا آورد...بادیدن ماشین روبه روش پوزخندی زدوگفت:هنوزم یاد نگرفتی چطور باید خودتو قایم کنی

سوار ماشین شد...گره ی کرواتشو شل تر کردتابهتر بتونه نفس بکشه ....... در گوشی گرون قیمتشو که پدرش از پاریس  براش خریده بودو بازکرد ...توی پیاما رفت وپیامشو برای بار چندم خوند:بیا رو به روی رودخانه هان...منتظرتم دیر نکن

ماشینو روشن کرد و برای بار آخر به ماشین کنارش نگاهی انداخت.. پاشو روی پدال گازگذاشت واونجادورشد....ازتوی آیینه نگاهی به برادرش انداخت که هر لحظه داشت ازش دورترودورترمیشد برادری  که روزی بهترین رفیقش بود....:کیم هیون جونگ..تواین بازی توبازنده ای

----------------------

بادیدنش که داشت ازاونجا دورمیشد درماشینو باز کردوپیاده شد...هوای پاک سئولو وارد ریه هاش کرد وبه سمت خونه ی روبه روش که دست کمی از قصرنداشت رفت میدونست این بازی ای رو که شروع کرده عاقبت خوبی نداره اما نمیتونست بیخیالش بشه.....

 زنگ خونه رو زد ومنتظرشد تایکی بیاد و درو باز کنه....زنی کوتاه قد که هیکل درشتی داشت درو بازکرد

:ببخشیدآقاباکی کاردارید؟

باتردیدجواب داد:با صاحب این خونه

:اما صاحب این خونه خیلی وقته فوت کردن

:فکرکنم داریداشتباه میکنیدمن باهمون کسی کار دارم که اون زن جوون رفت پیشش

زن باکمی شک جواب داد:پس باآقای مین کار دارید؟

:ببخشید...اما..آقای مین کی هستند؟

:ایشون یکی از کارمندای صاحب این خونه بودن

:منظورتونو متوجه نمیشم....مگه ایشون استاد دانشگاه نیستن؟

زن قهقهه ای کردوگفت:استاد دانشگاه؟آقاکی این چیزارو به شما گفته؟

:اگه آقای مین استاد دانشگاه نیست پس اون خانم کجا رفت؟

:آقای محترم... خانم لی کارگر این جا هستن و با آقای مین کارای این خونه رو انجام میدن

جلوی چشامش سیاهی رفت... به عنوان سوال آخرپرسید:خانم...صاحب اینجا آقای کانگ نیستن؟

زن جواب داد:آقا شما ازکجامیدونید؟

برای اینکه ایستادن خودشو حفظ کنه دستشو به دیوار کنار گرفت و به کلمه ی ممنونم اکتفا کردوبدون توجه به دادای خدمتکار به سمت ماشینش راه افتاد....خدمتکارم یه تار ابروشو بالا انداخت وبه رفتارای عجیب هیون جونگ نگاه کرد و وقتی مطمئن شد دیگه صداشو نمیشنوه درو بستو داخل رفت

گوشیش زنگ خورد به صحفش نگاه کرد:یه پیام از کیو جونگ

بازش کردوخوندش:من روبه روی رودخانه هانم تو کجایی؟

هیون جواب داد:تا نیم ساعت دیگه میرسم

ماشینو روشن کرد....ترمز دستیو بالاکشید وروی پدال گاز فشار آورد....گوشیش زنگ خورد...به صحفش نگاه کرد یکی از جاسوسای شرکت بود هدفونو برداشتوبه گوشش زد:

-بله؟

-هیون جونگ حق با تو بود ....پدرت با آقای کانگ امروز عصرقرار ملاقات در هتل بزرگ سئول دارن

 -باشه تعقیبشون کن وتوی اتاقشون یه دستگاه شنود بذار تا من برسم

-چشم  اما خانم لی(کی آنا) باید بدونن که شما دارین براشون چیکارمیکنید

-تابهت دستورکاریو ندادم کاری نمیکنی فهمیدی؟

-باشه هیون جونگ

هندزفریو از گوشش در آورد به طرفی پرت کرد:نمیذارم اون کاریو با من کردید با اون دختر بیچاره هم بکنید

روبه روی رودخانه هان که رسید ماشینو متوقف کردو پیاده شد هر چی نگاه کرد اثری ازش ندید بهش زنگ زد

هیون:تو کجایی؟

کیوجونگ:دقیقا پشت سرت.....

 به پشت سرش نگاه کردو گوشیو قطع کرد

هیون:تاکی میخوای این بازیو ادامه بدی؟

کیوجونگ:مگه برات اهمیتیم داره

داد زد:لعنتی اون دختریو که پدرومادرشو کشتی یه روزی عاشقش بودی...یه روزی میپرستیدیش

اونم در مقابل صداشو بالابرد:اما اون چی؟اون در جوابش باهام چیکار کرد؟بهم خیانت کرد ....میفهمی اینو؟میفهمی وقتی کسی بهت خیانت کنه چه حالی میشی؟

:اما من شک ندارم کیآنا عاشقته

:نه...اون دیگه عاشقم نیست وقتی امروز از عمد بهش زدم حس کردم قلبم داره تند میزنه ....خواستم بغلش کنم وبگم چقدر دلم براش تنگ شده بود اما اون فقط گفت کیم کیو جونگ؟

:پس میخواستی چیکار کنه دیگه؟

کیو پشتشو کرد وگفت:نمیخوام درموردش حرف بزنم فقط بگو چرا میخواستی باهام حرف بزنی؟

هیون رفت و جلوش ایستاد و گفت:پدر میخواد امروز با آقای کانگ ملاقات کنه

:خوب به من چه؟

هیون داد زد:احمق اینجوری زندگی اون داغون میشه

:خوب به تو چه؟

هیون خنده ی عصبی کرد وادامه داد:کیم کیو جونگ جدیدا باحال شدی

کیو هم در جوابش گفت:چرا داری اینکارا رو میکنی؟ خودتم دیدی وقتی بخاطر آقای لی (پدر کی آنا)جلوی پدر وایسادی..اون اصلا به تو توجه نکردو بهت گفت اگه جلوش به ایستی اون دخترو ازبین میبره.....

:آره دختری که نامزدتوبود ومنم عاشقش بودم اما اون موقع بیعرضه بودم..

این دفعه نویت کیو بود که خنده ی عصبی بکنه:جالبه کی آنا هم همینو میگفت....اداشو در آورد وگفت:من بیعرضه بودم...نگاه خشمگینی به هیون کردو گفت:به احترام اینکه داداش بزرگم بودی بهت کاری نداشتم و خیانتت با کی آنا رونادیده گرفتم اما.....

 

عکس

خواست ادامه حرفشو بزنه که صدای زنگ گوشیش به صدا دراومد..نگاهشو ازهیون گرفتو به شماره ی هک شده روی گوشیش نگاهی انداخت..انگارطلسم بین ابروها شکسته نمیشد..باهمون صدای گرفته و ابروهای در هم گره خورده جواب داد:بله؟

صدای خشداری که از چندین متر معلوم میشد این صدای آقای کیم بزرگه توجه هیون روهم جلب کرد

:کیو جونگ..سریع بیادفترم

:اما پدر من الان با هیونگ....

با صدایی که با فریاد تفاوت خاصی نداشت گفت:نشنیدی چی گفتم؟

گوشیرو ازگوشش فاصله داد وبه صحفش نگاه کرد"مکالمه قطع شد" نگاهشو از گوشیش گرفت وبه هیون نگاه کرد:من باید برم....بعدا باهم حرف بزنیم خواست بره که برگشت ودستشو به نشونه تهدید بالا آرد:تو کار منو پدرم دخالت نکن.......برگشتو درحالی که به هیون نگاه میکرد سوار ماشینش شد

هیون فریاد زد:

آخه مگه اون دختر چه گناهی داشت که باهاش همچین کاریو کردین....چرا بهش تهمت ناپاکی زدید؟...فقط بخاطر پول؟حالش دیگه ازاین کلکه بهم میخورد ....سوار ماشینش شد وبه سمت هتلی که قرار بود پدرش با آقای کانگ قرار ملاقات داشته باشن حرکت کرد

کیو درطول تمام راه به گذشته فکرمیکرد..تمام خاطرات از جلو چشاش مثل فیلم گذشتن.........

دو سال پیش:

ببخشید میهن گیر داد دوپارت شد




طبقه بندی: mistake love،

جاوا اسكریپت

جاوا اسكریپت

mouse code

كد ماوس