تبلیغات
korean-love - stupid neighbors7
تاریخ : پنجشنبه 16 شهریور 1391 | 11:52 ب.ظ | نویسنده : Elh@M

و اما این از قسمت هفتم خودم هنوز باورم نشده داستان طنزی نوشتمو هفت قسمتشو هم گذاشتم

13sefuxcls0mbwakixx.jpeg 

yx8ofowa7dtuqtm1d2gc.jpg 

درست همون موقع كه مردا تو پارك دنبال راه چاره میگشتن چونهی كه فكر میكرد هیون سرش هوو آورده وسایلشو جمع كرده بود و میخواست برای همیشه از اونجا بره.برای بار آخر به خونه نگاه كرد و با چمدونش به طبقه ی پایین رفت تا برای آخرین بار بچه هاشو كه خونه ی مین وو بودن ببینه.در خونه باز بود واسه همین هم بدون در رفت تو و دید شین وو همه ی بچه هارو جمع كرده جلوی تلویزیون و داره كانال های ماهواره رو بالا پایین میكنه تا یه شبكه ی خوب پیدا كنه مین وو هم اونور تر خوابیده بود.هرچی نارا رو صدا زد كسی جواب نداد.آروم رفت سمت بچه ها و گوش شین وو رو گرفت و پیچوند

- آییییییییی آخخخخخخخخخخ خاله درد داره ول كن

- آتیش به جون گرفته خودت بست نیستی داری بچه های بیچاره ی منو هم از راه به در میكنی؟

- آخخخخخخخ خاله به جون خودم داشتیم كارتون میدیدیم

چونهی به تلویزیون نگاه كردو با دیدن چیزی كه داشت پخش میشد از عصبانیت دود از كلش بلند شد

- الان اینا كارتونه؟من موندم تو این چیزارو از كجا یاد گرفتی.یالا راه بیوفت حالا كه تو حموم زندانیت كردم یاد میگیری دیگه از این غلطا نكنی.

- خاله حموم نههههههههههه من از حموم بدم میاد خاله جون غلط كرم بیخیال

چونهی به التماسهای شین وو توجهی نكردو تو حموم زندانیش كرد و رفت بالا سر مین وو كه حتی با جیغ و دادهای شین وو هم بیدار نشده بود.با دست تكونش داد ولی مین وو فقط یه تكون كوچولو خورد و به پهلو شد و باز خوابید.ابن بار چونهی كه حسابی عصبانی شده بود و كارد میزدی خونش در نمیومد كنار مین وو نشست و شروع كرد به تكون دادنش كه بالاخره یكم هوشیار شد.

- نارا برگشتی؟

- نارا كدوم گوری بود پاشو منم چونهی.

- وای نارا داشتم خواب میدیم بچه دار شدیم چهار پنج تا بچه ی قد و نیم قد انقده خوشگل بودن كه نگو.بیا مام بچه دار شیم

مین وو این رو گفت و دستشو انداخت دور كمر چونهی و كشیدش سمت خودش كه با جیغ بنفش چونهی شیش متر پرید.

ده دقیقه بعد

- آبجی غلط كردم به ارواح خاك مامان و بابا فكر كردم نارایی

چونهی آب قندی رو كه واسه خودش درست كرده بود رو سر كشید و گفت

- دقیقا غلط كردی اونم غلطای زیادی.شانس آوردی به موقع بیدار شدی وگرنه آنچنان میزدمت كه نفهمی از كجا خوردی.

- ببخشید دیگه آشتی؟

- باشه بابا

- راستی اینجا چیكار میكنی؟اون چمدون چیه جلوی در؟

چونهی كه دوباره یادش افتاد بغض كردو گفت

- دادااااااااااااش خوب شد مامان رفت و اینروزا رو ندید.آبجیت سیااه بخت شد .هیون سرم هوو آورده.اهه اهه اهه

- هه هه هه هه چی چی آورده؟هه هه هووو؟هه هه وای خدا مردم از خنده.

- كوفت رو آب بخندی جای اینكه عصبانی بشی داری برام ریسه میری؟

مین وو كه هنوز داشت میخندید به سمت دستشویی رفت از اونجا ادامه داد:

- آخه خواهر من یه چی بگو به قد و قواره ی این شوهرت بخوره

- مگه شوهرم چشه؟چشم كف پاش خوشگله جوونه تازه قبلا مشهورم بوده حالا بدشانسی آورده یكم.

- چیی میگی نمیشنوم؟هیون چشم و پاچه میپزه؟مگه كله پزی داره؟تازشم كجای كله پاچه خوشگله؟

- ای تو بمیری من راحت شم كله پاچه دیگه كدوم كوفتیه آخه؟میگم چشم كف پاش خوشگلهههه(با داد)

- آها خب درست بگو دیگه.اوا چونهی؟چرا آب نمیاد؟؟؟؟؟؟؟

- ای وای خاك تو گورم یادم رفت بگم آب ساختمون از صبحه قطع شده مال مام قطعه.

- چییییییییییییییی؟حالا من چه غلطی  بكنم اینجا؟جون داداش یه فكری بكن من این تو تلف میشمااااااااا(ناله مند)

- نترس تو نصف عمرت رو اون تویی بزار الان میرم كمك میارم.

بیست دقیقه بعد

-پس دارین چیكار میكنین؟؟؟؟من كه مردم اینجا

لئا- صبر كن دیگه توام آب نیست میگی چیكار كنیم هان؟

- این شوهرای نره خرتون كجان خببببب؟

آران- هیونگ كه از صبحه معلوم نیست كدوم گوری رفته ازش خبری ندارم.

- هیچولم همینطور صبح رفت نون بگیره هنوز نیومده.

سونگ جین و یونهی با هم – مال مام همینطور

چونهی- حتما جونگ مین و هیون بهشون گفتن كه چه غلطی كردن و اونام فرار كردن.

لئا- مگه چیكار كردن؟

نانا- بعد میگیم طولانیه فعلا بهتره به فكر اون بدبخت باشیم تلف شد.

سونگ جین –آهاااااااااااااان پیدا كردم

همه باهم-چیوووووووووووو؟زود باش بگو

سونگ –براش آفتابه بیاریم

آران- پیشنهاد خوبیه ولی مال ما  تهش سوراخه یكی از شماها باید بیاره.

لئا- یعنی خاااااك با این فكرتون.نوابغ قرن ما میگیم آب نیست شما میگین آفتابه بیاریم؟آخه آفتابه خالیو میخواد چیكار هان؟

- بابا زود باشین دیگهههههه.حالا خوبه یه داداش دارینا.پاهام  اندازه خیك باد شده.

نانا-یاااااااافتم

-یونهی- چی رو؟

نانا- با آفتابه از حوض حیاط براش آب بیاریم.

- چیییییییییی؟حوض؟به هیچ وجه ترجیح میدم بمیرم با آب حوض خودمو نشورم.

یونهی – چرا خب؟آب حوض كه تمیزه.

- حالا هرچی من به پسر این آران اعتماد ندارم ممكنه تو آب حوض هم دستشویی كرده باشه.

لئا- به جهنم پس انقدر اون تو بمون تا بمیری.

بالاخره بعد از كلی سرو كله زدن برای مین وو از حوض آب آوردن.

- وااااااااااااای آران اون لیوان آب قند رو طرف من نیارها

آران- حالا كی واسه تو درست كرد؟واسه اون بچه ی بیچارمه كه تو حموم زندانی بوده.

-حالا اگه خواستی میتونی به منم بدی ها منم فشارم افتاده.

تو همین لحظه مردا هم كه با دسته گل رفته بودن خونه و كسی رو ندیده بودن اومدن خونه ی مین وو و ته دلشون از اتفاقی كه واسه مین وو افتاده خوش حال شدن چون فعلا زناشون كاریشون نداشتن.

چونهی- خائن.به چه حقی اومدی اینجا هان؟

هیون- چونهی غلط كردم به جون تو من با مدیر آن بودم.

هیونگ- راست میگه انگار ازش خواسته كه دابل اس دوباره برگردن.

آران-هیونگ راست میگی؟چه خبر خوبی میخواستم دیگه از خونه بیرونت كنم.

هیونگ- مرسی واقعا دست گلت درد نكنه

- خواهش میكنم قابلی نداره.

هیچول- پس الان یعنی صلح برقرار شده و كاری به ندارین؟

لئا- آره اینبارو شانس آوردین.

 




طبقه بندی: Stupid neighbors،

نمایش نظرات 1 تا 30

جاوا اسكریپت

جاوا اسكریپت

mouse code

كد ماوس