تبلیغات
korean-love - Secret love...ep1
تاریخ : شنبه 18 شهریور 1391 | 06:54 ق.ظ | نویسنده : Sani Kyu

 

سلااااااام به همه!

این یه داستان کوتاه دوقسمتیه که امیدوارم خوشتون بیاد

 

 

آموزشش که تموم شد به همراه چندنفر از هم دوره ای هاش وارد خوابگاه شدن..

سریع رفت سمت تختش و پوتیناش رو درآورد و دراز کشید...نگاهش به آلبوم

خودش افتاد...حالا شده بود ده تا...تا الان ده بار به فروشگاه اون دختر رفته بود

و هردفعه آلبوم خودش رو خریده بود...

-:کیوجونگ هیونگ...دارین به آلبوم خودتون نگاه میکنین؟

-:اوهوم...تاحالا ازش ده تا خریدم

-:واقعا انقدر اون دخترو دوس دارین؟

-:مولا...

-:تردید دارین..پس چرا اینکارو میکنین؟هردفعه که استراحت یا مرخصی بهمون

میدن شما میرین مغازه ی اون دختر و آلبوم خودتونو ازش میخرین

-:من از عشق خودم مطمئنم..اما از اون دختر مطمئن نیستم

-:خب معلومه شما اصلا بهش اعتراف کردین؟؟؟

-:خب نه...مستقیما نمیتونم بهش بگم...

-:شمارشم که ندارین..چطوره روی اسکناسا بنویسین؟

-:این کار مسخره نیست؟

-:هیونگ این تنها کاریه که تو موقعیت شما میشه انجام داد

اون روز به حرف هم دوره ای کوچیکش گوش کرد و تصمیم گرفت پس فردا که

میره فروشگاه اون دختر همین کارو بکنه...

 

-:الو؟سلام سارا خوبی؟خوب دیگه فقط دو سال از درسم مونده تموم بشه

-:آجی منم میخوام بیام کره!میخوام جونگ مین و ری ووکو ببینم

-:یه روز توام میای...راستی بهت گفتم با چنتا از همکلاسی هامون یه فروشگاه زدیم

که توش فیلم و آلبوم میفروشیم؟

-:آره ...خوب؟

-:باورت نمیشه نزدیک پادگان کیوئه!من هرچند بار میبینمش

-:واقعاااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟آجی تو کیورو میبینی؟وای خوش به حالت..بهش گفتی طرفدارشی؟

-:نه ...خب از وقتی از نزدیک دیدمش یه جوری شدم...نظرم نسبت بهش عوض شده..

-:یعنی چی؟تو دیگه از کیو خوشت نمیاد؟

-:آه سارا مشتری اومد...بعدا باهات تماس میگیرم...

 

کیوجونگ وارد فروشگاه شده بود و درحالیکه از مکالمه ی اون دختر چیزی نفهمیده

بود...با تعجب نگاهش میکرد..

-:آنیو آ سه یو...کیم کیو جونگ شی...چار چینه؟

-:آنیو آ     سه یو...ده..

-:مشکلی پیش اومده؟

-:آه فقط کنجکاوم

-:در مورد؟

-:الان داشتین با تلفن صحبت میکردین چه زبونی بود؟

-:آه فارسی بود...آخه من ایرانیم

-:آه ماجایو...شنیده بودم کره ای نیستین..

-:اما کره رو خیلی دوست دارم

-:من تاحالا ایران نرفتم امیدوارم یه روزی برم اونجا

-:حتما...من خودم میبرمتون

-:چینجائیو؟راستی اسمتون چی بود؟

-:اسمم سانازه...همه بهم میگن سانی

-:سا   نی ....خب...این راحتتره

-:بله...کیوجونگ شی؟بازم آلبومتونو میخواین؟براتون کنار گذاشتم

-:اوه یه...کامسامیدا سا نی شی

-:بفرمایین....بادقت آلبومتونو ملاحظه کنین

-:حتما...بفرمایین اینم پول..

 

اون اسکناس رو بهش داد و برگشت...بعد از دوهفته دوباره بهشون استراحت دادن

و کیو جونگ مستقیم رفت فروشگاه سانی...نزدیک ظهر بود و سانی داشت از

فروشگاه خارج میشد که کیو هم اومد

-:آنیو آ سه یو کیو جونگ شی..

-:آنیو آ سه یو..کجا میرین؟

-:آه میخوام برم این کافی شاپ کناری قهوه بخورم..میخواین شما هم بیاین؟

-:کروم..

هردو رفتن کافی شاپ و قهوه سفارش دادن..مدتی سکتو بینشون بود که

زنگ موبایل سانی سکوت رو شکست

-:یوبسه یو؟دونگ هو اوپااااااا...اودیگا؟...آه چینجا پوگوشیپاسایو...

دانشکده؟کروم..فردا حتما میبینمت...آنیو..

-:کیوجونگ شی...فکرکنم شما دوست دختر داشته باشین؟

کیو جونگ تو فکرش"با وجود اون اسکناسا میگی دوست دختر دارم؟اون اسکناسو

ندیده؟؟یا شایدم دیده و میخواد بگه که خودش دوست پسر داره؟"

-:شما چی؟دوست پسردارین؟

سانی با تعجب به کیوجونگ زل زد...

-:حرف بدی زدم سانی شی؟خب میتونین جواب ندین همونطور که من جواب

نمیدم...

-:آنیو من جواب میدم....




طبقه بندی: Secret love،

جاوا اسكریپت

جاوا اسكریپت

mouse code

كد ماوس