تبلیغات
korean-love - Secret Love...ep2
تاریخ : یکشنبه 19 شهریور 1391 | 05:03 ب.ظ | نویسنده : Sani Kyu

 

سلاااااااااااام ...اینم پارت آخرش..از کسایی که خوندنش ممنونم!

 

کیو جونگ منتظر جواب سانی بود و بهش زل زده بود...

-:من دوست پسر ندارم...اما...

-:اما چی؟

-:من فقط یه نفرو دوس دارم...فقط یه نفرو..

-:اون کیه سانی شی؟

-:کسی که یه قلب مهربون داره..وقتی نگام میکنه آروم میشم...چشماش تموم

حس های زیبای دنیا رو برام تداعی میکنه و صداش همیشه توگوشمه

کاش میفهمید چقدر دوستش دارم...

سانی که گریه اش گرفته بود ...خداحافظی کرد و زد بیرون

سانی رفت و کیو عمیقا رفت تو فکر...

"اون یه نفرو دوس داره...یعنی اسکناس رو دیده و داره من رو رد میکنه؟"

 

یک سال و اندی گذشت و دوسال سربازی کیوجونگ تموم شد...تواین مدت حداقل ماهی

یکبار به فروشگاه سر میزد و بازم آلبوم میخرید...آخرین روز قبل جمع کردن وسایلش

رفت فروشگاه و طبق معمول آلبوم خرید

-:سانی شی...ما دیگه همدیگرو نمیبینیم ...من دیگه دوره ام تموم شد

-:ماجایو...براتون آرزوی موفقیت میکنم

-:شما دختر خیلی خوبی هستین...خوش به حال پسری که دوسش دارین

از هم خاحافظی کردن و کیوجونگ رفت خوابگاهش و بی اختیار زد زیر

گریه..

"امیدوارم ...یه روزی دوباره همدیگرو ببینیم "

وسایلاشو برداشت و رفت خونه...شب بود که دلش برای سانی تنگ شد(قربون دلت برم)

موبایلش رو درآورد و به عکسی که قایمکی ازش گرفته بود نگاه کرد

آخرین آلبومی که ازش خریده بود رو برداشت ...بازش کرد و سی دی رو که

درآورد یه کاغذ افتاد زمین...برش داشت و بازش کرد...

شروع کرد به خوندنش:

"کیو جونگ شی...بعد ازبی اعتنایی به همه ی نوشته هام که داخل سی دی ها

میذاشتم...این آخریه...حتی اگه خودمم بخوام دیگه نمیتونم ...من امشب میرم

ایران با پرواز ساعت 2...اون کسی که فقط و فقط دوستش دارم...

کیم کیو جونگه..کسی که تا ابد تو قلبم خواهد بود حتی اگه این یه عشق یه طرفه باشه"

 

کیو سریع همه ی آلبوما رو درآورد و یکی یکی بازشون کرد...توی همه شون یه کاغذ

بود...همونطوری که سانی اسکناسا رو ندیده بود...اونم هیچو وقت کاغذای تو ی سی دی ها

رو ندیده بود...هیچ وقت فکر نمیکرد سانی هم دوستش داشته باشه...امااون از وقتی ایران بود

طرفدار دابل اس و کیو بود و کیو رو یه جوره دیگه دوست داشت...وقتی با کیو روبرو شده

بود..عشقش بیشتر شده بود اما نمیتونست مستقیم بهش بگه دوستش داره...

سریع لباساش رو پوشید و رفت سمت فرودگاه..ورودی فرودگاه ترافیک سنگینی بود..

سانی داخل تاکسی توترافیک بود و داشت عکس کیو رو تو کیف پولش نگاه میکرد..

خواست پول تاکسی رو بده که نظرش به اسکناسی که تو دستش بود جلب شد

متن روش رو باور نمیکرد...چطور اونو ندیده بود؟هیچ وقت فکرنمیکردکیوجونگ

دوستش داشته باشه...

سریع از تاکسی پیاده شد و در حالیکه که گریه میکرد از بین ماشینا رد میشد و حتی

صدای بوق ممتد ماشینا رو نمیشنید و بی توجه میدووید..

کیو جونگ داخل ماشین کلافه شده بود و هی ساعتو نگاه میکرد..یهو سانی رو تو بزرگراه دید

که بین ماشینا می دووید...از ماشین پیاده شد و رفت سمت سانی

اتوبوس بزرگی به سانی نزدیک میشد...کیو با صدای بلند اسمشو صدا زد...

سانی اطرافو نگاه میکرد اما کیو رو نمیدید...حواسش به اتوبوس نبود ...کیو داشت میدووید

که رسید بهش...سانی رو بغل کرد و ناگهان اتوبوس رسید...

سروصورت هردوشون خونی بود و توبغل هم کف بزرگراه افتاده بود..با چشمای باز بهم

نگاه میکردن و با نگاهشون تمام حرفایی که نتونسته بودن بهم بزنن رومیزدن...

با نگاهشون از هم خداحافظی کردن و به امید دیدن دوباره ی همدیگه از این دنیا رفتن

 




طبقه بندی: Secret love،

جاوا اسكریپت

جاوا اسكریپت

mouse code

كد ماوس