تبلیغات
korean-love - Esghe na farjam....Pr2
تاریخ : دوشنبه 20 شهریور 1391 | 04:26 ق.ظ | نویسنده : doongi

سلاممممم من امدم من یه مطلبی مینویسم امیدوارم خوشتون بیاد راستیی از داشتانم خوشتون نیومد

اخه نظراتم خیلی کم بود

....

من این عشق پنهانی راهرگزبه زبان نیاوردم و نخواهم اورد.دوست م این اندوه جاودانه و اه این نگاه ساکت را پرستش کنم.نگاهی را که هرگزنتوانست راز درونم داررا افشا سازد وتورا ازغوغایی که در تاروپودم جریان پیدا کرد اگاه نماید

.

الته من کلا ادمه شادیم..و ار ناراختی بدم میاد همیشه خندون و خوش حالم کلا سر خوشم.. البته این

دو بیتو میگم چون فکر کنم وصفه حالمه ادمایه خندون همیشه خوش حال نیستن

...

خنده تلخ من ازگریه غم انگیز تر است.....کارم از 

گریه

 گذشت است بدان میخندم

خنده را معنی ز سر مستی نکن.... انکه میخندد غمش بی انتهاست

منتظره نظراتون هستمااااا قسمت دو داستانمو نوشتم بخونید برام نظربدید

 

 

 

اووووووه...از اول صبح باید اینو ببینم خدا اخه چرا واقعا اخه چراااا

ـ سلام یونگ سنگ شی خوبید؟

ـ سلام دونگ یی شی به نظرت من خوبم الان وقت امدنه چرا دیر کردید؟

ـ من دیر کردم؟؟؟

ـ پس فکر کردید من دیر کردم واقعا که من گوینده بی نظم نمیخوام من امروز مجبور شدم به جایه شما چون

هی رو به زارم

ـ واقعا ببخشید من نمی دونستم خوده چون هی به من گفته بود ساعت ۹ این جا باشم

..

ـ چون هی گفته بود ـ بله

ـ خیلی خب من خودم رسیدگی میکنم میتونید برید سرکار

ااااه از اول صبح بد شانسی.. چون هی چرا این کارو کردی مگه من چیکار کرده بودم...تلافی میکنم البته

شاید از قسط نبوده اما چون هی یک هیچ به نفع تو

ـ سلام به همگی خوبید؟

ـ سلام یون هی خوبی؟

ـ سلام دونگ یی بد نیستم تو خوبی؟ راستی چرا دیر کردی؟

ـ هیچی کاری پیش امده بود

یهو این هیون جونگ سرو کله اش پیدا شد.. ای خدا امروز من یکی شانس ندارم

ـ دونگ یی شی میتونم چند لحظه باهات حرف بزنم

ـ البته بفرمایید

ـ پس لطفا بیا بیرون

-

میخواستم ازتون بابت دیروز معذرت خواهی کنم االبته من مغرور تر از اونبم که عذر خواهی کنم و اون

حرفم واسه این بود که تاحالا یونگ سنگ این جارو به کسی نشون نداده بوود در هر صورت نمیخواستم ازم

ناراحت باشید

ـ جالبه...خواهش میکنم اشکالی نداره

ـ من دیگه میرم سر کار فعلا

اخیشش چه قدر راحع بش بد فکر کردم پسر خوبیه معلومه یون هی خاطر خاشه ....اوووه اقایه اخلاق امد

(

یونگ سنگ) برم سر کار

ـ سلام بچه ها دونگ یی شی شما امروز از ساعت ۹:۳۰تا۱۰ برنامه دارید خودتونو اماده کنید

ـ چشم

رفتم پشت میکروفون نشستم استرس داشتم نمی دونستم باید چیکار کنم خیس غرق شده بودم یهو

یکی امد در گوشم بهم گفت

:

ـ تو میتونی من باهاتم

نفهمیدم کی بود شاید خیالات بودههه این روزا صداهایه عجیب زیاد میشنوم

برنامه رو شروع کردم خیلی خوب بود اما این قدر وسط برنامه اب خوردم که حالم داشت بد میشد دقیقا

ساعت ۱۰ بود برنامه رو تموم کردم وقتی بلندشدم دیدم یونگ سنگ و هیون جونگ دارن باهم حرف میزنن

بعدش یونگ سنگ به من گفت

:

ـ دونگ یی شی کارتون خوب بود واسه بار اول

ـ یونگ سنگ راست میگه خوب بود

ـ خیلی ممنون لطف دارید

هردوشون خیلی معمولی ازم تعریف کردن اما حتی این خشک معمولی بودنش واسم خیلی خوب بووود

نمیدونم این چه حسیه اما خیلی قشنگه انگار رو هوام این اولین باربود که وقتی تو چشایه یونگ سنگ

نگاه میکردم یه حسه جالبی بهم دست میداد

ـ دونگ یی شی دونگ یی شی حواستون کجاست

ـ همین جا ببخشیبد چیزی گفتید

ـ بله میتونید استراحت کنید تا ساعت ۱:۳۰ که برنامه دارید

ـ باشه پس من میرم خونه ـ باشه پس فعلا

فکر میکنم رو هوام این یونگ سنگ هم ادمه جالبیه وقتی ادم تو چشاش نگاه میکنه مجذوبش میشه

ـ اخخخخ

ـ ااااااقا مگه کوری حواست کجاست

سرشو اورد بالا دیدم یونگ سنگه این مگه همین الان نرفت

از خجالت داشتم اب میشدم یونگ سنگ بوود

...........

ببخشید دونگ یی شی حواسم نبود تو فکر بودم ندیدمتون

ـ وای یونگ سنگ خان نمی دونستم شمایید ببخشید منم تو فکر بودم واقعا معذرت

یه لبخنده قشنگی زد و بدون هیچ حرفی ار کنارم رد شد این چرا این جوری شده بود نمیدونم جایه تعجب

داره امدم برم خونه که دیدم ماشینم پنچره

ـ اه ..اه..تو دیگه چرا پنچر شدی

کنار خیابون وایسادم که دیدم یه ماشین جلو پام ترمز کرد راننده ماشین گفت

:

ـ برسونیمت خانمی

ـ بروبابا

ـ خوت سوار میشی یا بیام سوارت کنم

ـ گورتو گم کن

به پسر بغل دستیش گفت

:

ـ پاشو این دخترحرف حساب حالیش نمیشه یه ذره ادبم لازم داره

محلشون نذاشتم داشتم میرفتم جولوتر که پسر دستمو گرقتداشت به زور سوام میکرد که دیدم یونگ

سنگ با اعصبانیت امد

ـ اهای اقا پسر دست خانومو ولکن وگرنه بد میبینی

ـ بروبابا شما که باشی؟

من همین جوری مات یونگ سنگ بودم که یهو گفت

:

ـ دوست پسرشم

ـ اکه ول نکنم چیکار میکنی؟

ـ هیچی فقط یه ذره صورتت رو برات درست میکنم

با هم درگیر شدن یونگ سنگ رفت جلو یغه پسررو گرفت و بلندش کرد و کوبوندش رو کاپوت ماشین

کار داشت بالا میگرفت که بچه هایه رادیو امدن کمک اون دو تا پسر هم بد جور کتک خوردن و رفتند

من که هنوز مات کارا و حرفه یونگ سنگ بودم که دیدم امد جلو بهم گفت

:

ـ حالتون خوبه؟

ـ بله من خوبم شما خوبید چیزیتون که نشده؟

ـ خیالتون راحت من خوبم

ـ واقعا ببخشید به خاطره من این جوری شدید

ـ نه این چه حرفیه وظیفست

ـ با اجازه من دیگه میرم

ـ کجا ؟ من نمیزارم تنها برید چند لحظه صبر کنید

دیدم رفت چند مین طول کشید که دیدم با ماشینش امد

ـ بیاد بالا

سوار شدم داشتم میمردم خدایا چشایه این پسره انگار سگ داره..به به فکر کنم گلوم پیشش گیر کرده

ـ دونگ یی شی میتونم یه سوال به پرسم

ـ بله بفرمایید

ـ شما دوست پسر دارید؟ البته اگه دوست دارید جواب بدید

ـ نه اشکالی نداره من دوست پسر ندارم

ـ حالا میتونم یه چیزی بهتون بگم؟

یعنی چی میخواد بگه اون از سوال اولش این از حالا قلبم داره میاد تو دهنم فکر کنم الاد سکته کنم

ـ بله بگید............. اکه دوست داری ادامه داستانو بخونی باید تا قسمت بعد صبر کنی....




طبقه بندی: Eshghe na farjam،

جاوا اسكریپت

جاوا اسكریپت

mouse code

كد ماوس