تبلیغات
korean-love - my lovely boy-port9
تاریخ : دوشنبه 20 شهریور 1391 | 01:56 ب.ظ | نویسنده : کیم جاندی

به به سلاممممممممممممممم..بالاخره من اومدم با قسمت جدید هاها..نترسید جبران میکنم با یه داستان یه قسمته هه هه...فعلا برین اینو بخونین که خیلی خیلی قشنگ شده... هه هه نظرم یادتون نره

 

قسمت نهم:wow...you whit me?واو تو با من؟

داخل خونه میشم. بقیه ی خدمتکارا با حرص و حسودی نگام میکنند. با شین داخل اتاقش میشم. بهم نگاهی میکنه و لبخندی میزنه...آب دهنمو قورت میدم و نیشخندی میزنم که می گه:خب وسایلا بذار تو اون گنجه...لباساتم توی کشوی سوم بذار که خالیه..درساتم بغل درسای من روی میز تحریر بذار..

یدفه دستشو روی دکمه میزنه و یکی از خدمتکارا میاد:خب برو برای ایشون یه صندلی بیار

همون لحظه خدمتکار میره و بعد از چند دقیقه با یه صندلی خوشگل که مخصوص میز کامپیوتره میاد و صندلی رو کنار صندلی مشکی شین شی میذاره..به شین زل میزنم:کوماوو(ممنون)

شین:خب..اینم ازین..راستی اونور تخت مال تو اونورش مال من...بهم نمیچسبیا..فهمیدی؟ اوه راستی از کامپیوتر فقط برای درس  و تحقیق استفاده میکنی نه سایتای ممنوعه و چت و یاهومسنجر

با این حرفش سرخ میشم و جلو خندمو میگیرم...هه هه سایت ممنوعه...هههههههه!

با دیدن لبخندم یجوری ترسناک نگام میکنه که لبخند روی لبم خشک میشه:یا چرا اینطوری منو نگا میکنی؟

شین:بنظر خوشحالی که اینجایی..

من:او...آممم...نه...خب...نمیدونم!هنوز تو شوکم

شین:اوه راستی اتاقم باید همیشه مرتب باشه تو وسایلام فضولی نمیکنی تو اتاق کیوهیون نمیری..با دوستام که میان خونم اصلا حرفی نمیزنی و کاراتو میکنی خدمتکار...درساتم وقتی از دانشگاه میای انجام میدی کمکم خواستی بهت میکنم ولی زیاد انتظار نداشته باش..

چیشششششششششش...پسره ی...بزور لبخند میزنم که بیرون میره که با خوشحالی به اتاق بزرگش نگاه میکنم و جیغی میزنم و روی تخت میپرم..هووووووووووه...وای کامپیوتر..وای اینترنت...وای خدایا ممنونممممممم...دوستت دارممممممممم....با خوشحالی از نرده ها سر میخورم که صدای داد یکی رو میشنوم:تو چرا اینطوری رفتار میکنی؟

بطرف  اتاقی که صدا ازش اومده میرمو درو نیمه باز میبینم و از لای در نگاه میکنم. کیوهیون رو میبینم که داره با خدمتکاره دعوا میکنه..

کیوهیون:تو مگه نگفتی دوستم داری؟یا...پارک هارا..(سارا)

به دختره نگاه میکنم...هارا:تو منو دوست نداری...این عشق نیست..کیوهیون تو هرشب با یه دختری..

دستمو جلوی دهنم میبرم و عقب میرم که به گلدون میخورم و میوفته و میشکنه.. کیوهیونو دختره به سمت در میانو درو باز میکنن و با دهن باز بهم نگاه میکنن..:یا..لی کیوهیون..تو...تو هرشب..با..با یه دختری؟ت..تو دختر بازی؟

کیوهیون و هارا بهم زل میزنن..کیوهیون:آه..خب..

هارا:آره...و پریشب من او نو با یه دختر دیدم در صورتی که چند روز پیشش بمن میگفت دوستت دارم...اون دختر بازه..نکنه باتوهم بوده؟

بهش زل میزنم:آ..نه...ولی..کیوهیون شی..تو..

کیوهیون بهم زل میزنه:مگه چیه؟دخترباز بودن مگه چیه؟(عجب رویی داری تو)

من:عجب رویی داری تو...دلم میخواد..دلم میخواد...تکه تکت کنم...تو میخواستی منم گول بزنی نه؟برای همین خودتو خل وضع نشون دادی و بهم گفتی اونی..

کیوهیون:نه..تو دوست منی...من با خارجی ها رابطه ی عشقی یا شکش(همون چیزی که فکرشو میکنین)بر قرار نمیکنم

من:یا مگه من چمه؟

و بلند میشم و میخوام بزنم تو دهنش که فرار میکنه و دنبالش میکنم.یدفه  می ایسته و با دو طرفش میرم که جاخالی میده و با سر میرم تو دهن هارا و باهم روی زمین میوفتیم.کیوهیون:هاهاهاها...فراااااااااااااار

 و تند دور میشه...من و هارا بزور بلند میشیم:یا مراقب باش توهم(هارا)

من:بیانه(ببخشید)تو اینجا کار میکنی؟

هارا:اوهوم من خدمتکار شخصی کیوهیون شی هستم تو هم..چرا لباس فرم نداری؟

من:ههههههه من خب..خدمتکار شخصی اربابزاده ی جوان خل و چل یی شین(لی شین) هستم....

هارا:وای خوش بحالت شناختمت تو با اون توی یه اتاق میخوابی نه؟

من:ها؟خب باهم تماس فیزیکی نداریما...

هارا:جدی؟!

من:صد در صد...فکر کن دو درصد من با اون باشم..

هارا:آمممم....اون یه درصد بود

من:حالاااااااااااااااا...

شب میشه و بعد از تمیز کردن اتاق میرم توی رختخواب که یدفه شین شی که خوابده دستشو دور گردنم حلقه میکنه...وای دارم خفه میشم ولم کن..ماماااااااااااااان..بالاخره بعد از کلی زود زدن و به موفقیت نرسیدن خوابم میبره...چشمامو باز میکنم و یی شینو میبینم..لبخندی میزنه:تو منو دوست داری؟

لبخندی میزنم و دستشو میگیرم و تو چشماش زل میزنم...و میگم:آره...و لبامونو روی هم میذاریم...

یدفه از خواب بلند میشم. چشمامو باز میکنم و با دیدن اینکه توی بغلشم و لبامون روی همه دادی میزنم که نزدیکه خودم هم از صدام تعجب کنم.. چشماشو باز میکنه و باهم میپریم عقب..داد میزنم:یا..داشتی چیکار میکردی؟هوی!شین:یا..یا تو داشتی منو میبوسیدی نه من..

من:آیششش خفه شو تو داشتی منو میبوسیدی بیشعو..اوه...ولش کن اربابزاده بیان..

شین:این درسته..برو تو حموم لباستو عوض کن

لباسمو توی حموم به هزار زور عوض میکنم و بیرون میام.با دیدن  لباسش اینقدر که خوشگله دهنم باز میشه...این دیگه کیه؟بزور دهنمو میبندم..شین در حالی که توی آینه نگاه میکنه:میدونم خوشگلم...اینم پول

jung yong hwa (جانگ یونگ هوا)

قیافش اینطوری بود  و مدل لباسشم اینطوری هه هه

 و بر میگرده و پولی رو به طرفم میگیره:یا این چیه؟

 و بهش زل میزنم...

شین:برو برای خودت از بوفه غذا بخر..تو توی مدرسه چیزی نمیخوری..

سرمو تکون میدم و به پول خیره میشم :نیازی ندارم من پولامو جمع میکنم..

شین:پس اینو بگیر

 و در یخچال کوچولوی توی اتاقشو باز میکنه و یه  آبمیوه و یه شکلات در میاره..سوشی هارو هم که ازشون متنفرمو در میاره و  توی ظرف غذا میریزه و بهم میده:اینا رو بخور

با تعجب بهش زل میزنم..سرمو به نشونه تشکر تکون میدم و از پله ها پایین میرم. درو باز میکنم و میخوام کفشای کتونیمو که البته یذره هم یجاشون پاره شده رو بپوشم که کفشامو نمیبینم. یکی هلم میده و روی زمین میوفتم.

آران:اوپس ..حواسم نبود خدمتکار کوچولو..

 و با کفشای خوشگل عروسکیش دور میشه...اهه...ولش کن..بلند میشم کفشامو پیدا کنم که یکی یه جفت کفش عروسکی طلایی که یه پاپیون کوچولو داره رو جلوم میذاره..به شین نگاه میکنم..

شین:اینارو بپوش ولی از حقوقت کمشون میکنم..اون کفشات پوسیده بود

با خنده کفشارو برمیدارم :کوماوو

 و تند میپوشمشونو تو پام تکونشون میدم....تا مدرسه چون راه کمی هست،پیاده میرم.. داخل مدرسه میشم..بعد از درسخوندن به کلاس موسیقی میریم. اونجام خیلی خوش میگذره و کلی بچه ها باهم حرف میزنن و خانم گو هم که پایه..فقط من یه گوشه تنها میشینم و به گذشتم نگاه میکنم.مامان..بابا دلم براتون یذره شده..چقدر رفتارم باهاتون بد بود.آهی میکشم و سرمو تکون میدم.درس تموم میشه و بعد از کلاس نقاشی که اونم زود تموم میشه سمت در میرم که با دیدن شین و به یاد اون لطف هاش میرم طرفش و داد میزنم:یی شین...یا یی شین..شینا..

بطرفم بر میگرده و لبخندی میزنم:میشه باهم بریم ناهار بخوریم؟مهمون من..

شین بطرفم بر میگرده:واو..من؟اونم با تو؟منو به خنده ننداز..برای من افت داره با دخترایی مثل تو بگردم..

با حالت عصبی ای بهش زل میزنم.بر میگرده که بره که داد میزنم:فقط میخواستم لطفاتونو جبران کنم..ببخشید..دیگه تکرار نمیشه

 و تند ازونجا دور میشم..همش تقصیر توئه..شاهزاده ی خود شیفته!توی اتاق تمرین میشینم و گریه میکنم.دست یکی رو روی شونم حس میکنم و سرمو بلند میکنم:..تو؟

آنچه خواهید خواند:

بغلم میکنه و تو بغلش شروع به گریه کردن میکنم.

با خوشحالی داد میزنم:لی شین..توهمش منو حرص میدی..برای همین دوست دارم خفت کنم

 شین وو به حرفم میخنده و سرمو با خنده تکون میدم و زبونمو در میارم

جیهو:یا...کارلی بث...جیم کارلی بث..بیا اینجا

تند فرار میکنم که میرم تو بغل چینهو...جیهو همونجا می ایسته و یدفه متوجه ی نگاهای شین میشم.

جیهو:کیم کیوجونگ

چینهو:لی مین هو




طبقه بندی: My Lovely Boy،

جاوا اسكریپت

جاوا اسكریپت

mouse code

كد ماوس