تبلیغات
korean-love - with you ep10
تاریخ : سه شنبه 21 شهریور 1391 | 11:55 ق.ظ | نویسنده : Sani Kyu

 

سلوووووووووووووووووووووووم!!

اینم پارت 10!!امیدوارم دوس داشته باشین

نظررررررررررررر زیاد باشه هاااااااااااااااااااا

هارا بی صبرانه منتظر بود تا جواب جونگ مین رو بشنوه...جونگ مین بعد چند ثانیه سکوت...یه لبخند زد

هارا:نمیخوای چیزی بگی؟همیشه میخواستم یه طور دیگه اعتراف کنم...اما نشد...

جونگ مین:از کی منو دوست داری؟

هارا:از وقتی معلمم بودی..

جونگ مین:هارا...تو...تو واسه من...یه شاگرد دوست داشتنی بودی و حالام مثل یه دوست و خواهر برامی

کسی که همیشه بیادشم و نگرانش

هارا:تمام احساست به من همینه؟

جونگ مین:درسته هارا...

هارا:من نمیتونم باور کنم...نکنه برای اینکه من ازدواج کردم...

جونگ مین:نه هارا...میانه...من...یکی دیگه رو دوست دارم...

جونگ مین حرفشو زد و رفت....هارا که شوکه شده بود...احساس کرد سرگیجه داره و چشماش سیاهی میره...

چشماش رو که باز کرد تو بیمارستان بود...چند دقیقه بعد دختری با چهره ی معصوم اومد وکنارشو لبخند زد

-:الان بهترید؟؟

-:دوگوسه یو(شما)؟؟؟

-:آه ما هم دانشگاهی هستیم...این اولین باره همدیگرو میبینیم..من کیم چون هی هستم

-:منم پارک هارام...

 

یوری تو خونه میچرخید و با خرس بزرگی که وویونگ بهش داده بود بازی میکرد....

یوری:اوپا خیلی بدی!قرار بود بریم بیرون!اما خونه ایم

وویونگ:یوریااا...خیلی کم پیش میاد کیوجونگ نباشه و ما توخونه تنها باشیم!

یوری:اوپا...داری میترسونیماااا

وویونگ:یااااا منحرف به چی فکر میکنی؟؟

یوری:ایشششش...میدونی چقدر از آخرین بوسه مون میگذره؟وویونگ؟کجا رفتی؟

وویونگ که پشت سریوری بود از پشت بغلش کرد...

وویونگ:دلت واسه بوسه های من تنگ شده؟

یوری با سرتایید کرد و وویونگ برش گردوند وصورتش رو به صورت یوری نزدیک کرد

کیوجونگ:من اومددددددددم....یااااااا شماها چیکار میکنین؟

وویونگ:یااااااااااااااااا...نمیتونی قبل اومدنت خبر بدی؟

کیوجونگ:ببخشیدا اینجا خونه ی منم هستا..داشتین همدیگرو میبوسیدین؟

یوری:آنیووووووو...همچین چیزی نیست(باید میگفتی پ ن پ آیدا جان)

کیوجونگ:راستی...من موفق شدمممممممممممم!هوراااااااااا(باصدای بلند)

کیو جونگ بالا و پایین میپرید و حرکات موزون و رقص انجام میداد

وویونگ:مدال المپیک گرفتی؟؟

کیوجونگ:از اون بالاتر....موفق شدم به کانگ سانی برسم

یوری:دوست دخترت شد؟هان؟چوکاهه

کیو جونگ:نه خب...ما فقط دوتا چینگوی خیلی نزدیکیم

وویونگ:خاک تو سرت(بی شعور چرا فحش میدی؟؟)....همین؟

کیو:آره خب...کم کم بهش میگم دوستش دارم و بعدش میشم دوست پسرش

 

ته یون و هارا صبح وارد کلاس شدن و کنار هم نشستن ....مشغول صحبت بودن که ری ووک

اومد و رو صندلی جلوشون نشست

ری ووک:آنیو...

ته یون:آنیو ری ووک چه تیپی زدی امروز قرار داری؟؟

ری ووک:خب..نه...تصمیم گرفتم برای کسی که دوستش دارم هرروز تیپ بزنم!

ته یون:چه خوب!خوش به حال دختره مگه نه هارا؟

هارا:هوم؟آره!

ری ووک:راستی بچه ها لئا گفت امروز کنار مجسمه تندیس دانشکده جمع میشیم

ته یون:باشه ...استاد اومد...(با صدای آروم)

 

وویونگ و یوری کنار مجسمه بودن که ری ووک و ته یون رسیدن...

وویونگ:هارا کو پس؟

ری ووک:گفت با دوستش میاد!

بعد از چند دقیقه هارا با چون هی اومد و اونو به همه معرفی کرد...حدود یک ساعت منتظر شدن اما لئا

نیومد...هرچقدرم که به گوشیش زنگ میزدن جواب نمیداد....




طبقه بندی: With you،

جاوا اسكریپت

جاوا اسكریپت

mouse code

كد ماوس