تبلیغات
korean-love - milkshake ep12
تاریخ : یکشنبه 26 شهریور 1391 | 09:02 ب.ظ | نویسنده : pargol
سلام...من واقعا بایت تاخیرم معذرت میخوام..آخه مادربزرگم فوت کرده و من هم اصلا حال و روز درست و حسابی ندارم
ولی برای جبران قسمت بعد رو سعی میکنم زود بزارم دیگه خودتون فکر کنین من چه حالی دارم...

ااااا؟؟؟؟نه بابااااا!!!))سوک شین:توی اون موقعیت بهترین جوابی بود که میتونستم بدم...
-من که داشتم حقیقتو میگفتم..چرا پریدی وسط حرفم؟؟؟
سوک شین:چون...نمیدونم..(خوب آخه پس چرا ابراز دونستن میکنی پسر جان؟؟؟هوممم؟).به هر حال فعلا که من گفتم ما باهم رابطه داریم پس باید یه مدت همین کارو بکنیم!(بایدددد؟چچچچ)
_چچچچچی؟فکر کنم در حین دعوات با سانهو سانهو یه ضربه ای به سرت زده حالت خوب نیس!!(آره صد در صد مخش تاب برداشته!!!)من و تو باهم رابطه داشته باشیم؟؟؟؟
سوک شین:شلوغش نکن...مثلا باهم باشیم...میدونی وانمود کردن یعنی چی؟(پ ن پ فقط تو میدونی!!)
-آخه تا کی؟؟من به دوستام واقعیتو میگم...نمی خوام اونا راجبم قضاوت اشتباه بکنن!!
سوک شین:هوففف... باشه ولی فقط به اکیپ خودتون فهمیدی؟؟به اون دوست کی آنا هم نمیگی فهمیدی؟
-باشه بابا فهمیدم....راستی ...اون بوسه ...اون هم جزو وانمود کردنمونه دیگههه؟(نه مثل اینکه واقعا از اون قسمتش خوشت اومده نههه؟؟؟؟)
سوک شین:آآآره معلومه
نفس عمیقی کشیدمو گفتم:خوب اگه اجازه میدی من دیگه برم که به اندازه ی کافی یه کلاسم میس شده!!!(وااای چه فاجعه ایییی!!!)
سوک شین:آره مال من هم که اصلا نفهمیدم چه طور گذشت!!!
-پس برو که بقیشو بفهمی...
سوک شین لبخندی زد وگفت:یه سوال بپرسم؟(توکه هر کاری خواستی کردی حالا واسه سوال اجازه میگیری؟؟چچچچ)
من در حالی که داشتم کمرمو میمالیدم گفتم:اوهوم بپرس
سوک شین:تو با جیون شین نزدیکی؟(آره خیلیییی تا چشای بعضی ها عین نعلبکی بشه!!)
-نزدیک؟؟؟ چه طور؟؟؟
سوک شین:آخه امروز اون بلندت کرده بود و بردت توی درمانگاه...
-آهان..آره گاهی باهم صحبت می کنیم ...امروز هم چون از صبح بی حال بودم این جوری شدم واحتمالا جیون شین منو پیدا کرده!!(اه باز آخرشو یه دستمال کشید!!!)
سوک شین:آهان...خب من دیگه رفتم
من از درب سمت چپ به کلاس رفتم...من رقص داشتم و جیون شین زیست(بابا پسر خرخووون!!!)نمیدونم با این کمر چه جوری میخوام برقصم؟؟؟(به سختییی)حالا یه کاریش میکنم...توی کلاسمون من..جی یون..ایون می و مین سوک و چندتا دیگه هستن..ایون می توی کلاس زیسته اون هم میخواست بیاد رقص ولی چون نمره اش کم بود توی زیست مجبور شد کلاس زیست بمونه!
وارد باشگاه شدم...آهنگ بلندی گذاشته بودن و بچه ها داشتن گرم میکردن(با تردمیل و طناب و....)
ایون می و جی یون داشتن حرکات کششی انجام میدادن و براشون دست تکون دادم ولی اونا خیلی بی حال جوابمو دادن ..مین سوک از کنارم گذشت و بهم تنه ای زد و من نزدیک بود بیفتم که جیون شین از پشت گرفتم(اه چرا انقدر شلی تو؟؟؟؟)
جیون شین:خوبی؟
-اوهوم..مرسی
جیون شین از کنارم گذشت و رفت به سمت تردمیل....من هم همیشه اولش برای گرم کردن دوست دارم تردمیل بزنم بعد هم دوچرخه(توی باشگاه خودمون هم همینطورم هههههه)پس بند کفشامو سفت کردم و گرمکنمو درآوردم...زیرش تاپ  جدیدم که با جی یون باهم خریده بودیم رو پوشیده بودم رنگش زرشکی بود وبه شلوار قهوه ایم میومد روی تردمیل رفتم جیون شین سرعتشو گذاشته بود بالای 7 بعد از کمی زیادترشم کرد ...(من هم وقتی شنیدم کیو داره میره سربازی رفتم باشگاه و با سرعت خیلییی بالا تردمیل زدم..داشتم میمیردم..مربیم اومد بهم گفت :چیه عاشق شدی؟؟عشقت ترکت کرده؟؟ههههههه)من اولش با سرعت 4و5 گرم کردم و بعد هم گذاشتم روی دور تند ...خیس عرق شده بودم....ولی جیون شین هنوز هم داشت با سرعت زیاد تردمیل میزد بدون کمی وقفه(آخه عقل کل وقفه بندازه که قلبش وای میسته!!!!)دلم میخواست بهش بگم:بسه دیگه ...چرا حرصتو سر این تردمیل خالی میکنی ؟؟؟بیا و حرصتو سر خودم خالی کن (میخوای به جاش من خالی کنم؟؟)...ولی...نمیتونستم بهش بگم چون به اندازه ی کافی نگاه سنگین بچه ها روم بود وبا گفتن این حرف بیشتر هم میشد.....
بعد از مدتی ورزش گرم کردنمون تموم شد وشروع به رقص دست جمعی کردیم....همیشه موقع رقص جمعی خنده های من و ایون می و جی یون همه رو به خنده می انداخت و اعتراض مربیمون هم بلند میشد ولی...امروز سوت و کور تر از همیشه بود...این سکوت خفم میکرد....احساس تنهایی میکردم..الان دوستای سوک شین هم باهاش اینطورین یا نه؟؟؟توی فکر بودم که مربیمون گفت:خوب..خوب...خوب...یاراتونو مشخص کنین واسه ی رقص دونفری که وقتمون کمه!!!
نهههههه احساس تنهایی ام بیشتر شد چون همگی با هم بودن و هیشکی سراغ من نیومد برعکس همیشه که من باید یار کشی میکردم اما این بار همه با هم بودن ولی انگار یه نفر اومده بود چون با صداش منو به خودم آورد:بیا با هم برقصیم(پس بیااااااا تا برقصیمممم.....)
سرمو بلند کردم و مین سوک رو دیدم...یعنی من باید با اون برقصم!!!!بی تفاوت گفتم:چون من یاری ندارم میخوای با من برقصی؟
ابروشو انداخت بالا وگفت:نوچ..چون تو بهتر از من میرقصی
چی میشنوم؟مین سوک مغرور رقص منو تحسین میکنه؟؟چه چیزا!!!بهش گفتم:باشه بریم تمرین
مین سوک لبخندی زد و گفت:اوممممم بیا سری 2 رو بریم(رقص هیپ هاپ ما سری به سریه...)
-سری 2؟
مین سوک :آره چون من چند جاشو مشکل دارم
-باشه...بیا شروع کنیم
تا مدتی که وقتا داشتیم تمرین کردیم و آماده شدیم...اولین نفر جی یون وایون می بودن ...اونا حتی نیم نگاه هم به من ننداختن...ازشون دلخور شدم...ولی به روی خودم نیاوردم...مربی شروع به انتقاد از رقصشون کرد:
پاتو باید باز تر کنی و سینه اتو عقب تر...ایون می تو هم یکم از موهات بیشتر استفاده کن و به دستات موج بیشتری بده ..مرسی خوب بعدی جیون شین و کانگ مین
اون دوتا هم رقص باحالی رو رفتن...انصافا رقص جیون شین خیلی خوب بود...
چند نفر دیگه هم رقصیدن و بعد نوبت به ما رسید...من به مین سوک گفتم:فایتینگ
اونم جواب داد:فایتینگ و دستشو به معنای موفقیت نشون داد...رقصمونو انجام دادیم ومربی به سمتمون اومد وپس از تشویق گفت:مین سوک ...رقصت بهتر از قبل شده ..آفرین ...تمیرین داشتی نه؟
مین سوک که خیلی خوشحال بود گفت:از یارم کمک گرفتم
مربی لبخندی زد وگفت:یار خوبی هم انتخاب کردی...ولی چرا امروز سونگ جینمون  انقدر توی فکره؟
-من؟؟نه ...خوبم
مربی:امیدوارم که همینطور باشه ...آخه خیلی توی فکر بودی به خاطر همین برام این سوال پیش اومد
دوتایی رفتیم و نشستیم مین سوک درگوشم گفت:مرسی بابت کمکت و...من حقیقت تو و سوک شینو میدونم
چشام گرد شد وبهش نگاه کردم اونم گفت:چیه؟؟؟مگه نمیدونستی که سوک شین برادرم بوده؟
-چچچرا؟؟ولی بهت گفته؟
مین سوک دستی به موهاش کشید و گفت:نوچ خودم فهمیدم
-هههه آفرین به تو...کاش بقیه هم مثل تو انقدر تیز بودن
مین سوک:بهتر که ندونن چون اون موقع شایعات پشتتون میفته که از این یه دونه دروغ هم بدتره...بی خیال فعلا که همه چی خوبه
-خوبه؟؟؟؟نمیبینی دوستام باهام چه جورین؟سر سنگین!!!از همه بدتر ناراحتی جیون شین که از همه بیشتر کلافم کرده..
وااای دارم با کی درد و دل میکنم!!!!!(این توی فکرش بود)
مین سوک:چییی؟جیون شین؟هههه پس تو دلت میخواد با جیون شین باشی؟
-کی؟؟من؟؟(ن پ عمم!!)
مین سوک:اوهوم
-نه بابا میگم نگاهاش بهم یه جوریه که اذیتم میکنه
مین سوک :باشه بابا زیاد به خودت فشار نیار فقط بدون که زودتر از این ماجرا خلاص میشی ...الان هم به ایون می و جی یون بگو حقیقتو اوکی؟(منتظر دستور شما بود!!!)
سرمو تکون دادم و گفتم:باشه
زنگ تفریح به سمتشون رفتمو گفتم:بچه ها میشه بهم گوش بدین؟
ایون می نگاهی به جی یون انداختو گفت:به خالی بستن هات؟
جی یون:نه ایون می بزار ببینیم چی شده...من فکر کنم سوک شین الکی گفته نه سونگ جین مگه نه؟
-اوهوم....و دستمو پشتشون گذاشتمو با خودم به حیاط بردمشون برای یومی هم اس دادم که بیاد واون هم اومد...نفس عمیقی کشیدمو براشون همه چی رو گفتم و درآخرش هم اضافه کردم که این ماجرا موقتیه و خودمون یه بار تظاهر به جدایی میکنیم تا قضیه دیگه بخوابه!
یومی قیافه ی متفکرانه به خودش گرفت و گفت:خوب پس یعنی تو هیچوقت با سوک شین نبودی درسته؟
-آره دقیقا همینه
ایون می:وای ببخشید که امروز باهات اونجوری رفتار کردم دوست خوبم
-اشکالی نداره ولی انصافا خیلی ناراحت شدم
جی یون:من هم متاسفم خواهر خوبم....میگم .....چطوره برای جبران من وایون می بریم بستنی بگیریم هوم؟
همگی:خیلیییییی خوبه
و اون دوتا رفتن ومن ویومی موندیم
یومی:امروز سر کلاس ما هم همه دور سوک شین بودن و ازش راجب دوستیتون میپرسیدن و اون هم جواب میداد نمیدونم این جواب هارو از کجا گیر می آورد..خیلی عادی رفتار میکرد و یه پته پته هم نمیکرد!!

-هومممم جالبه...پی توی این کار هم مهارتشو نشون داد
یومی:اوهوم چه جورمممم
و دوتایی خندیدیم  واونا هم اومدذن بادستهای پر...بستنی رو خوردیم و باهم هم میونش مثل همیشه از معلم ها انتقاد کردیم(همون غیبت خودمونه باکلاسش میشه انتقاد ک ک ک)
زنگ خونه که خورد به اقای مین گفتم که با اون نمیام واون هم چیزی نگفت(راننده سرویس من تا از مامانم نپرسه مگه میزاره من باهاش نیام!!!!)میخواستم با جیون شین حرف بزنم بااینکه سوک شین گفته بود بهش نگم ولی من نمیتونستم اونقدر پژمرده ببینمش چون اصلا با اون جیون شینی که من همیشه میدیدم قابل مقایسه نبود پس...صبر کردم تا بیاد ...کیفشو انداخته بود رو ی یه دوشش و به آرومی پله هارو پاییین می اومد سوئیچشو درآورد یه آدامس هم دهنش انداخت و به سمت ماشینش رفت من هم به دنبالش رفتم و صداش زدم...برگشت و بادیدن من لبخند کوتاهی زد که خیلی زود از صورتش محو شد وجای اونو یه قیافه ی عنق گرفت
جیون شین:چیه؟
-من سرویسم رفت و جا موندم میشه باتو بیام؟
جیون شین:خوب با سوک شین برو
-اون هم توی سرویسمه و الان هم رفته!!!
جیون شین پوزخندی زد وگفت:خوب سوار شو
لبخندی زدم و سریع سوار شدم(چه هولههه)باید حالشو خوب کنم ...باید..
...............................................................................................................................................
. خیلی معمولی رانندگی می کرد و ضبط هم طبق عادت همیشه اش روشن بود ... دلم میخواست دست ببرم خاموشش کنم تا بتونم باهاش صحبت کنم ولی اون بی توجه به اینکه یه نفر توی ماشین نشسته به راهش ادامه می داد
تقریبا دور شده بودیم وبه جاده اصلی رسیدیم و اون بایدبرای رسوندن من به سمت راست می پیچید ولی اون به سمت چپ که به خونشون میرفت پیچید!
تعجب کردم...نکنه واقعا در این حد فراموشی داره که یه نفر دیگه بغل دستش توی ماشین نشسته!!!بالاخره لب به اعتراض باز کردم
وگفتم:یا...چرا نپیچیدی سمت راست؟؟؟؟
جیون شین صورتشو یه مدلی کرد و به حالت اینکه توقع این حرفو نداشته به سمتم برگشت و گفت:مگه نمیای خونه من؟  
چچچچچی؟من کی گفتم میام خونه ی تو؟
جیون شین:آره و همینطور نگفتی که میری خونتون!!!فقط گفتی منو برسون!
می دونستم که اون قدر ها هم خنگ نیست وبرای کلافه کردن من اینجوری میکنه! به خاطر همین خونسردی خودمو حفظ کردم  وگفتم:خیله خوب ...تقصیر من بود...الان منو برسون خونه لطفا!
جیون شین:آآآآه نه این همه راهو برگردم؟نوچ خسته ام...رسیدیم خونمون ...میگم که راننده برسونتت ولبخندی که به نظر من از اخم هم بدتر بود تحویلم داد
دیگه خیلی رو اعصابم بود ...ناخودآگاه از کوره در رفتم گفتم:واقعا که....چرا اهمیت نمیدی که من دیرم شده؟؟؟
این حرفم بی معنی بود چون خودم ازش خواستم که منو برسونه و متاسفانه بی معنی بودن حرفمو دیر فهمیدم !
جیون شین به سمتم برگشت و گفت:هه پس تو هم الان مزه ی بی اهمیت واقع شدن رو چشیدی!الان به خاطر همچین چیزی که به راحتی قابل حله از کوره در رفتی!پس به من هم حق بده که ناراحت باشم 2ساله که دارم این مزه ی مزخرف بی اهمیتی رو می چشم در صورتیکه هر کی غیر از تو بود خیلی زودتر از این ها منو میدید و من رو تا این حد خوار نمیکرد که با حسرت به خودش و دوست پسر عزیزش نیگا کنم و افسوس بخورم که من چه ضعفی نسبت به رقیبم دارم؟؟نه واقعا چیم نسبت به اون کمتره؟میشه بهم بگی؟این سوال داره از صبح توی مغزم رژه میره ....چیییییی؟بگو دیگه لعنتی؟
پس گفتن لعنتی لبشو گاز گرفت و گفت:متاسفم یهویی گفتم!
من که نمیدونستم چی بگم و بغض عجیبی گرفته بودم با لکنت گفتم:مممممن نننمیددددونم چچچچچی ازش کم داری چونننن من هیچییی از اون ...نمیدونم!
جیون شین با تمسخر بهم زل زد وگفت:آهان آخه خیلی وقت نیست باهم آشنا شدین نه؟هنوز باهاش آشنا نشدی ..آخیییی
نه خیرممممم...حالا دیگه قطره های اشکم داشت کلاسوری که روی پام بود رو خیس میکرد ادامه دادم:چون من اصلا با اون دوست نیستم
جیون شین:نمی خوام برای امیدواری دادن به من این حرفو بزنی نگران نباش ..من دیگه مطمئن شدم که نمیتونم تورو مال خودم کنم!
-باور کن که من با اون نیستم...اگه ...اگه قرار باشه کسی رو برای دوستی انتخاب کنم...آدمی به خشکی اون رو انتخاب نمیکنم ...اینو مطمئن باش
جیون شین یهو یخ نگاهش باز شد وگفت:پس...وااای پس تو با اون هیچ رابطه نداری و اون حرفو برای خوابوندن بحث زدین آرهههه؟
-اوهوم
جیون شین خنده ای کرد و بهم لبخندی زد ..این بار دیگه لبخندش مثل قبلی نبود..لبخندش قشنگ
 بود مثل خودش پر انرژی...وای خدای من....من...داریم از جیون شین نعریف میکنممم؟یعنی...ازش...خوشم اومده؟؟؟دارم چیکار میکنم؟؟چرا همش به فکراونم؟؟؟؟؟




طبقه بندی: Milkshake،

جاوا اسكریپت

جاوا اسكریپت

mouse code

كد ماوس