تبلیغات
korean-love - with you....ep12
تاریخ : دوشنبه 27 شهریور 1391 | 09:55 ق.ظ | نویسنده : Sani Kyu

 

سلام بر دوستان عزیزم!!

بنده با قدرت به کارم ادامه میدم...هه هه

اینم از پارت 12...که کیمیا جان وارد میشه!!!

 کیم نانا:

 

صبح شده بود که ته یون بهوش اومد..یادش اومد که دیشب حالش بد شده بود و هیون رسونده

بودش بیمارستان...از اتاقش اومد بیرون و رفت حیاط بیمارستان تا قدم بزنه...به یه درخت

تکیه داد...داشت اطرافو نگاه میکرد که صدای جروبحث دونفرو شنید...صدا خیلی نزدیک بود

پشت درخت دو تا دختر داشتن بحث میکردن

-:یااااا...کیم چون هی!چطور میتونی تعقیبم کنی تا ایده هامو بدزدی؟

-:نانا...یه بار بهت گفتم من نیومدم ایده ی تو رو بدزدم من خودم یه ایده دارم که واسه تکمیلش

اومدم اینجا

-:دوستی مون سرجاش اما حالا که رقیبیم بهتره عادلانه باشه نه؟

-:درسته

-:چون هیا...

چون هی به سمت صدا برگشت...

-:اوه ته یون...تو توبیمارستان چیکار میکنی دختر؟؟

-:چیز خاصی نیست..مشکلی هست؟

-:نه این کیم ناناست...همکلاسیمه...حل شد...

یوری و لئا درحال دوویدن به سمت ساختمون بیمارستان بودن که ته یون رو تو حیاط

دیدن...

یوری:ته یونا...کن چانا؟میدونی چقدر نگرانت شدیم؟؟میانه...نباید تنهات میذاشتم

ته یون:الان بهترم...لئا..تو کجا بودی؟

لئا:خب..

یوری:رفته آمفی تئاتر خوابش برده ..گوشیشم رو آف لاین بوده!حالا بگو کی باهاش

بوده؟

چون هی:کیم هیچول؟

لئا:تو از کجا میدونی؟

چون هی:خب از نانا شنیدم اونجا مخفی گاهشه..

یوری:نانا ؟ نانا کیه؟

نانا:من کیم نانام..همکلاسی چون هی

لئا:پس توام داستان نویسی میخونی...تو چطور هیچولو میشناسی؟

نانا:من مثل خواهرشم...من با کیم نایونگ دوست دختر هیونگ جون دوستم و بخاطر

همین به اکیپشون خیلی نزدیکم

چون هی:بچه ها ما دیگه باید بریم دانشگاه...ته یون امیدوارم زود خوب بشی

ته یون:کوماوو

همگی رفتن داخل ...و وارد اتاق ته یون شدن...ک هیون جونگ رو اونجا دیدن...

قیافه اش گرفته بود و یه طور عجیبی ته یون رو نگاه میکرد

ته یون:کیم هیون جونگ...نرفتی هنوز؟بابت رسوندنم به بیمارستان...کوماوو..

لئا:یوری این چشه؟

یوری:چه میدونم!یه طوریه!

ته یون:عصبانی ای؟بابت دیشب که ...میانه...برات یه بلوز مثل همون میخرم..

هیون:کیم ته یون...تو...تو چرا باید باردار باشی؟؟

ته یون:چی داری میگی؟

هیون:دکتر گفت تو بارداری

لئا و یوری باتعجب ته یون رو نگاه کردن...

ته یون:امکان نداره...نه...هیون جونگ

هیون ته یون رو کنار زد و از اتاق رفت بیرون...و پشت سرش پرستار اومد داخل

-:کیم ته یون شی؟جواب آزمایشتون اومده...شما باردار نیستین...یه مسمومیت غذایی

بوده...بابت اشتباه پیش اومده متاسفیم

-:اشتباه؟

-:دکتر به دوست پسرتون گفته بودن

-:دوست پسرم؟؟؟

ته یون زد زیر گریه و لئا و یوری که نمیتونستن جلوی خندشونو بگیرن..یه ریز خندیدن

(خب خنده داره دیگه!!!!!)

 

سانی وارد کافی شاپ شد و با دیدن کیو رفت سمتش و رو صندلی روبرویی نشست..

سانی:حرفات جدی بود؟راجع به دانشگاه؟مگه میشه الان دانشجوبگیرن؟

کیو:آره اگه دانشجوی ویژه باشی...من راجع بهت به استادم گفتم...قراره یکی از سونبه ها

کارتو ببینه و به استاد وضعیتتو بگه

سانی:اوه چینجا؟یعنی میتونم موسیقی بخونم؟عالیه...

کیو:منم کمکت میکنم...حالا قهوه ات رو بخور

سانی:کوماوو

 

لئا و یوری و ته یون بعد بیمارستان رفتن دانشگاه...سر راه هارا و چون هی رو هم دیدن..

هارا:بهترنبود استراحت میکردی ته یون؟

ته یون:نه...الانم حالم خوبه..

چون هی:بچه حس نمیکنین بچه های دانشگاه یه جوری نگاهمون میکنن؟

ته یون:آره...چشونه اینا؟

-:یعنی تو نمیدونی؟

لئا:نایونگ؟؟؟

نایونگ:دیگه همه خبرو میدونن جز بابای بچه...

نانا:اون کیه؟

ته یون:اینطور نیست...دکترا گفتن اشتباه شده

نانا:اینو نگی چی بگی؟

هیونگ:چی شده؟

نایونگ:اوه اوپا خبرو نشنیدی؟

ته یون که اعصابش خورد شده بود..سریع رفت و بقیه هم دنبالش رفتن

چون هی:راسته؟

ته یون:الانه گریه کنما..پسره ی...اومده به همه گفته؟

هارا:نه چون هی معلومه که راست نیست

یوری:بچه ها دکترا اشتباه کردن و متاسفانه کسی که این اشتباه رو شنیده هیون جونگ

بوده و داره سواستفاده میکنه..

لئا:باید حالشو بگیریم...بریم بچه ها...

ته یون:نمیخواد..خودم باید باهاش حرف بزنم

همه رفتن و ته یون تنهایی رفت سمت دانشکده بازیگری..جلوی در کیم هیچول رو دید ولی

بی توجه بهش رد شد و رفت داخل...بعد از چند دقیقه هیون جونگ رو پیدا کرد ...تو کلاس

بود...ته یون رفت و جلوش وایستاد

-:کیم هیون جونگ بهتر نیست اول مطمئن بشی..بعد یه خبریو همه جا پخش کنی؟

-:خود دکتر بهم گفت...بعدشم من به هیچ کس نگفتم

-:پس کل دانشگاه چجوری فهمیدن؟

-:من نمیدونم

-:واقعا که...اینم جواب آزمایشم...خوب منفیش رو نگاه کن..

ته یون رفت بیرون و نایونگ و هیونگ و هیچول وارد کلاس شدن و جواب آزمایش رو

از دستش قاپیدن..

نایونگ:پس نانا اشتباه میکرد؟

هیون:نانا به همه گفته؟

نایونگ:آره از دیشب بیمارستان بوده وقتی دکتر به تو گفته اونم اتفاقی شنیده!

ظهر بود که کلاس هارا تموم شد و با ری ووک رفتن کتابخونه و بعدش ری ووک هارا رو

رسوند ...

هارا:کوماوو ری ووک

ری ووک:واقعا که دختر بی توجهی هستی

هارا:بو؟

ری ووک:این همه میرسونمت جبران نمیکنی؟

هارا:فردا قهوه مهمونت میکنم خوبه؟

ری ووک:آنیو..باید مهمونم کنی خونت...همین الان..

هارا:الان...الان ساعت یکه؟...خب تنهام میتونی بیای

ری ووک:مگه کلا تنها زندگی نمیکنی؟

هارا:هان؟چرا!من تنهام

هردو میرن داخل ...هارا میره ناهار درست کنه...ری ووکم تو سالن نشیمن رو میدید...

ری ووک:چطوره حتی یه عکسم از خودت تو خونت نیست؟

هارا:من تازه اومدم اینجا...فرصت نشده

ری ووک:اینجا واسه یه نفر زیادی بزرگ نیست؟

هارا:خب راحته...

ری ووک:هارایاااااا

هارا سریع از آشپرخونه میاد بیرون

هارا:چیه؟

ری ووک:این شلوار پسرونه نیست؟

هارا:این؟هان؟واقعا؟من فکر کرم دخترونه است خریدمش..هه هه پس پسرونه است

ری ووک:اینا فیلمای هیونگ جونن؟تو فنشی؟

هارا:نه خب..خودش بهم هدیه داده

ری ووک:اون کفش مردونه ها چیه اونور؟

هارا:ری ووک!!!!!!(با داد)...بسه دیگه چقدر سوال میپرسی؟

ری ووک:اوه میانه..

درباز میشه و هیونگ و نایونگ وارد میشن...هر4 تا با تعجب بهم نگاه میکنن..




طبقه بندی: With you،

نمایش نظرات 1 تا 30

جاوا اسكریپت

جاوا اسكریپت

mouse code

كد ماوس