تبلیغات
korean-love - magic love 11
تاریخ : دوشنبه 27 شهریور 1391 | 07:27 ب.ظ | نویسنده : Elh@M


سلااااااام و اما اینم از قسمت یازدهم

آخ آخ من در یك كلام روانیه این عكسم

ftr9t27rvq4k2brtwtuj.jpg 

پسر با تعجب به آران و بعد به سویا نگاه كرد و گفت:

- این دیگه كیه؟

- اه یادم رفت بگم مین هو این دوست جدیدم آرانه قراره واسه چند وقت پیش من بمونه تا تنها نباشم. و بعد رو به آران كرد وادامه داد:

- آران ایشون برادرم مین هوئه.احتمالا بشناسیش نه؟

- امممممم آره ایشون رو قبلا  تو فیلما و تلویزیون  دیدم ...ولی....ولی چرا نگفتی برادرت لی مین هوئه؟

- نگفتم؟هه هه حتما یادم رفته.

- سلام خوشوقتم من لی مین هو هستم.

- سلام.منم آرانم خوشوقتم.

- خب دیگه یالا بریم اتاقتو نشونت بدم.

سویا آران رو به یه اتاق تو طبقه ی دوم برد و توضیح داد اونجا اتاق مهمونه و آران میتونه ازش استفاده كنه و بعد هم بیرون رفت تا اون وسایلش رو بچینه.

آران یه مقدار لباسی رو كه داشت داخل كمد گذاشت و چون وسیله ی دیگه ای همراهش نداشت در اتاق رو باز كرد و خواست بره پایین كه صدای سویا و برادرش كه داشتن طبقه ی پایین صحبت میكردن توجهش رو جلب كرد خواست بره تو اتاقش تا مزاحم اونا نباشه كه با شنیدن اسم خودش سرجاش خشك شد و ترجیح داد بمونه و صحبتاشون رو گوش كنه.(همون فالگوش خودمون)

- واقعا كه چطور میتونی بهش اعتماد كنی؟نمیتونی هر كسی رو كه تو خیابون دیدی برداری بیاری اینجا اگه بلایی سرت بیاره چی هان؟

- آرومتر حرف بزن میشنوه زشته.در ضمن بهت كه گفتم میشناسمش.

- آخه از كجا هان؟من كه همیشه اینجا نیستم تا مراقب تو باشم.

- مین هو آران از دوستای ایون هیوكه یعنی در واقع دوست دختر لیتوكه.

- نكنه...نكنه این همونیه كه لیتوك رو نزدیك بوده بكشه و طرفدارا خیلی عصبانی شده بودن هان؟

- خوشم اومد با این كه سرت شلوغه آمار سوپرجونیور رو خوب داریا.آره خودشه ولی من مطمئنم دختر خوبیه خیلیم آروم و بی آزاره.

- هر چی كه مربوط به سوپر جونیور میشه رو من باید بدونم چون تو الان با یكی از اعضای اونا دوستی پس اخبار اونا به توام مربوط میشه.مگه یادت رفته ماماینا تو رو به من سپردن.

- هه آره دیگه به منم مربوط میشه.نه یادم نرفته.

- من كه هر چی میگم تو باز حرف خودتو میزنی این دفعه هم هركاری میخوای بكن ولی مسئولیتش با خودته.

- واااااااااااااای مرسی داداشی.

- بسه دیگه لوس نشو برو اونورتر گرممه.آهان راستی حالا كه صحبت شد تو رو جان هركی میپرستی به ایون هیوك یه خبری بده كجایی بیچارم كرده خودت كه گوشیتو جواب نمیدی واسه همین هر یك ساعت رو گوشیه من زنگ میزنه چندبارم پاشده اومده سر صحنه ی فیلمبرداریه من. میترسم آخرش خبرنگارا برامون شایعه درست كنن كه هم جنس بازیم و با هم رابطه داریم.

- هاها چقدر چرت نترس كسی همچین فكری نمیكنه.

- حالا از من گفتن.یه وقت دیدی رقیب عشقی هم شدیما.

-هه هه حتی فكرشم خنده داره.

- واقعا.خب من دیگه برم.

- كجا میخوای بری؟تو كه تازه اومدی؟بمون دیگه.

- باید برم فردا صبح زود فیلم برداری دارم فقط اومدم ببینمت و بگم اون ایون هیوك مادر مرده گنا داره.ولی در عوض قول میدم دو سه روز  دیگه با دوست دخترم بیام خوبه؟

- دوست دخترت؟اصلا لازم نكرده بیای حالا خوبه خودت میدونی دلم میخواد كله ی ویكی رو بكنما.

- هه هه بیچاره ویكی.نترس با اون بهم زدم منظورم دوست دختر جدیدم بود شرط میبندم از این یكی خوشت بیاد.

- مین هو تو بازم دوست دختر عوض كردی؟من موندم چرا لقب دختر باز رو به تو نمیدن.باشه هر قدر از قبلیا خوشم اومده مطمئن باش از این یكیم خوشم میاد چچچچش.

- جدی گفتم روانی این با بقیه فرق داره حالا میبینیش.فعلا خدافظ.

- باشه خدافظ.

بعد از رفتن مین هو آران هم از روی پله ای كه نشسته بود بلند شد و به طبقه ی پایین رفت.

- تو اینجایی؟فكر كردم حتما تو اتاقتی و خوابیدی.

- اممممم نه خواب نبودم.

- حوصلم سر رفته میخوای تلویزیون ببینیم؟

- پیشنهاد خوبیه.برادرت رفت؟

- پس بیا بشین.آره رفت گفت فردا فیلم برداری داره ولی گفت چند روز دیگه برمیگرده اونم با دوست دختر جدیدش چشششششش.

- هه چرا اینجوری میگی؟مگه دوست دختر جدیدش چطوریه؟

- اونو كه من هنوز ندیدم ولی كلا از دوست دخترای مین هو خوشم نمیاد همشون چون بازیگرن مغرور و افاده این انگار از دماغ فیلم افتادن.

- از دماغ فیلم؟

- آره دیگه چون بازیگرن جای فیل باید گفت فیلم.

- هه هه دیوانه.

-آراااااااااااان اون ...اون لیتوك نیست؟

آران با تعجب به صفحه ی تلویزیون خیره شد و دید كه یه خبرنگار تو بیمارستان داره باهاش مصاحبه میكنه.

- سویا صداش رو بیشتر كن.

- لیتوك شی الان حالتون خوبه؟

- امممممم بله خیلی بهترم.

- كی مرخص میشین؟

- دكترم گفته كه دو هفته ی دیگه مرخص میشم و میتونم مثل قبل به فعالیتم توی گروه ادامه بدم.

- خب خیلی خوبه مطمئنا تمام طرفداراتون از این خبر خوش حال میشن.

- بله از این كه نگرانم بودن و تو مدتی كه بیهوش بودم حمایتم كردن واقعا ممنونم.

- اما تكلیف دختری كه این بلا رو سرتون آورده چی میشه؟آیا قصد دارین بازم باهاش دوست باشین یا همه چیز بینتون تموم شده؟

همون موقع كه خبرنگار این سوال رو پرسید شیوون كه درست كنار تخت لیتوك وایساده بود قبل از این كه لیتوك جوابی بده لبخندی زد و گفت:

- لیتوك تازه به هوش اومده و شرایطش برای فكر كردن به این مسائل مناسب نیست و دیگه خسته هم شده از این كه اومدید ممنونم.

درست بعد از این حرف شیوون مصاحبه قطع شد و مجری اخبار بقیه گزارشش رو ادامه داد آران هم هنوز به صفحه ی تلویزیون خیره بود و انگار به گذشته ای نه چندان دور برگشته بود. گذشته ای كه حتی هنوز هم با وجود دونستن اون حقیقت تلخ لبخندی بی اراده رو به لب هاش میاورد.

- آران كجایی؟یه ساعته دارم صدات میكنم.

- بله؟ببخشید حواسم نبود.

- پس حتما سوالی رو هم كه پرسیدم نشنیدی دیگه نه؟

- چه سوالی؟

- اگه بگم ناراحت نمیشی؟

- نه بگو.

- تو...تو هنوزم لیتوك رو دوست داری؟یعنی اگه بیاد دنبالت...حاضری باهاش آشتی كنی و دوباره باهاش باشی؟

- من .................

 




طبقه بندی: Magic Love،

نمایش نظرات 1 تا 30

جاوا اسكریپت

جاوا اسكریپت

mouse code

كد ماوس